
حضور جناب آقای دکتر احمدی نژاد
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
نقدی بر سخنرانی های جنابعالی در مجامع علمی و سیاسی آمریکا
با سلام و آرزوی توفیق در بدست آوردن آمال و آرزوهایی که برگرفته از آمال و آرزوهای تاریخی ملت کهنسال ایران است من نه به عنوان یک اپوزسیون نظام بلکه به عنوان کسی که جمهوری اسلامی را از زاویه قانون اساسی مصوب 1358 و متمم قانون اساسی 1368 و قانون مشروطه نقد می کند و به نام یک میهن پرست که آرزویی جز پیشرفت، تعالی و ترقی ملت ایران ندارد نامه خود را خدمت شما تقدیم ميکنم، تا مغایرت بخشی از تکالیف شما با قانون اساسی ایران را متذکر شوم.
به راستی اکثر آنچه که شما در سخنرانی های رسمی و غیررسمی خود در داخل و خارج از کشور خصوصا دانشگاه کلمبیا و مجمع عمومی سازمان ملل متحد و در مقابل رسانه های خارجی بیان فرمودید بخشی از آمال و آرزوهای هر ملت بزرگی چون ملت ایران را در بر می گیرد و نه همه آن آرزوها. ولی متاسفانه گفته های شما در بعضی موارد نیز اگر نگویم با واقعیت تضاد آشکار دارد، باید بگویم حداقل با واقعیت تطبیق ندارد.
قسمت چهارم
علي شريعتي در دام تضادهاي مذهبي و سياسي ...!!
شريعتي فراتر از يك همكاري با ساواك ....!!
نامه دستنويس شريعتي به يك كارشناس ساواك...!
علي شريعتي ، مردي كه در فضاي بشدت مذهبي تربيت شده بود با اين ذهنيت در اروپا وارد كارزار سياسي شد و به جرگه اپوزيسيون نظام شاهنشاهي پيوست . او قلم و قدم و بيان ا ش رابه خدمت جبهه ملي در آورد و در پاريس سردبيري نشريه سازمان دانشجويي را كه متعلق به جناح چپ جبهه ملي بود بعهده گرفت .
او هم زمان با حوادث خرداد 1342 در ايران ، شا خه برون مرزي نهضت آزادي را پايه كذ اري كرد و با انتشار نشريه جديدي بنام " ايران آزاد " كنفدراسيون را به صراط جديدي رهنمون شد كه مانيفست آن در سرمقاله نشريه مذكور نوشته شده بود . شريعتي در اين مقاله شعار " مصدق رهبر ملي _ خميني رهبر مذهبي "را به عنوان حركت جديد مطرح كرد ولي برخي از اعضاي هيات تحريريه مانند علي شاكري و علي افشار راسخ بر اين نوشته اعتراض كردند ، زيرا بنظر آنان ايران فقط يك رهبر داشت و آن هم مصدق بوده و بس .!!
اين اختلاف نظر در بين اعضاي جبهه ملي كه از روز ازل تا بحال امري عادي و مرسوم بوده سبب كناره گيري شريعتي از سردبيري نشريه كرديد و چندي بعد به ايران بازگشت.
بنابر اين شريعتي با كسب تجربيات بشد ت متضا د و غرض آلود سياسي و با انباني از آموخته ها و يافته هاي جامعه شناسي مدرن به ايران مراجعت كرد . در واقع او در فضاي آزاد اروپا بجاي آن كه از نرد بان تحجر قرون وسطايي پايين بيايد بعكس همه آن پله ها را بالا رفت ، او نه تنها نو نشد و متحول نگرديد بلكه با ظاهري مدرن و با صورتي تراشيده و كت و شلوار و كراواتي از مزون هاي پاريس ، در انديشه هاي قرون وسطايي ولي رنگ و روغن خورده و عجيب و غريب باقي ماند و به ايران مراجعت كرد .
عرق شرم بر پيشاني رسالت خبري ...!!!
شخصي رفيقش را د يد و با تعجب پرسيد : " واقعا اين تويي .. ميگفتند تو مردي ..؟
دوستش جواب داد : " مي بيني كه اين منم و نمرده ام ..."
ولي آن شخص با اصرار ميگفت : " آخر راوي خيلي معتبر بود ..." !!
آري خبر معتبر بود ولي راوي خبر اصلا معتبر نبود نه ديروز كه خبر ازراوي پخش شد بلكه سالهاست كه راويان رسانه اي كشور ما سخت بي اعتبار و غير مردمي شده اند ودستمالي در دست سياست بازان فرقه اي و حرفه اي ...
از راديو پيام اين خبر را ، خانمي بدور از خصلت خانمي و با لحني پر فاصله از مهر مادري ونزاكت سياسي بيان كرد : فرح پهلوي مرد !
متن پيام ، غير انساني ، غير اخلاقي ،غير سياسي ، و غير مذهبي و دروغ بود و با هر معياري كه آن را مي سنجيدي و با هر تحليلي به آن نگاه ميكردي ، تنها يك چيز عايدت ميشد و يك كلام بر ذهن خسته ات نقش مي بست و آن " رذالت " بود و بس
شگفتا از آشفته بازار رسانه اي كه رسالت جايش را به رذالت بخشيده و شرمگين و حيرت زده در فضايي ديگر و براي روزي ديگر گم شده است .
هرگز بر اين باور نيستيم كه شهبانوي ايران حياتي جاودانه خواهد داشت ، دير يا زود اين دنياي پر از رنگ و ريا را ترك خواهد كرد و به آرامش خواهد رسيد ولي تنظيم كنندگان خبر بدانند ، فرح پهلوي شهبانوي ايران نام اش پر آوازه و جاويدان بر سينه تاريخ ايران خواهد درخشيد
حق سفره خالي چماق نيست ..!!
كارگران هفت تپه شوش در اضطراب بسر ميبرند ، حقوق و مطالبات گذشته شان را در يافت نكرده اند، اعتراضات و التماس هايشان بجايي نرسيده و عاقبت بار اين ستم را بدوش كشيده و با خود به سراي نماينده دولت يعني فرماندار بردند....
اما بشنويد پاسخ نماينده دولت را :
كار از دست من خارج شده و در دست يگان ضد شورش است ... !!
خطابم به آقاي احمدي نژاد رييس جمهور است كه آقا جان ، داستان غم انگيز كارگران شوش را دنبال كنيد تا متوجه شويد چقدر تناقض بين آنچه كه در ايران ميگذرد و آنچه كه شما در مجامع جهاني و دانشگاه کلمبیا گفته اید وجود دارد
آقاي رييس جمهور آ يا واقعا كارگر گرسنه اي كه مطالبه حق و حقوق اش را ميكند و سفره اش بر خلاف قولي كه داد يد خالي است به چماق نياز دارد ؟ !
آقاي رييس جمهور يك لحظه خودتان را جاي كارگري بگذاريد كه دستش به عرب و عجم بند نيست ، از رانت خواريهاي رايج كشور محروم است ، از زدو بند هاي اقتصادي و مافياي بازار بدور است ، از دست يازيدن به مشاغل دوم و سوم براي پر كردن سفره خالي اش عاجز است ، از مذاكره و درد دل با مسئولان هفت تپه طرفي نبسته و لاعلاج به فرماندار يعني نماينده جنابعالي در شوش پناهنده ميشود تا داد خود را بستاند و شرمنده زن و بچه اش نباشد ... تا بتواند در راه پيمايي هاي قدس و..و شركت كند .... تا سخنان و فرمايشات مسئولان و رهبران حكومت را بشنود ... و بالاخره انگيزه زنده باد و مرده باد گفتن را پيدا كند . آن وقت در پناهگاهش يعني در خانه اميد ش به او میگويند : كار تو در دست نيروهاي ضد شورش است ..!!
راستي اين همه بي اعتنايي و نخوت و غرور برا ي چيست و براي كيست ؟
آيا به نيروهاي اعزامي گفته ميشود اينان كارگران گرسنه اي هستند كه قرباني سيستم مافيايي وارد كنندگان شكر ميباشند كه حتي شما و دولت شما قادر به مبارزه با آن نيست ! !
آيا نيروي سر كوبگر ميداند كه اين كارگران، شورشگر ومقد مين عليه امنيت كشور نيستند و اتهام تشويش اذهان عمومي به آنها نمي چسبد ! بلكه برادران و خواهران هم ميهن ما ميباشند كه نان شان را از دستشان ربوده اند ؟
حال فرض كنيم نيروهاي ضد شورش شما بدعوت آقاي فرماندار به شوش اعزام شدند و آن فريا دهاي حق طلبانه را خفه كردند در آن صورت پاسخ ناله زن و بچه هاي او را در خلوت شب هاي رمضان چه كسي ميدهد ؟
شايد براي آن هم روايتي ، حديثي و حرفي و يا نيروي سر كوبگر ديگري دست و پا كرده باشيد ...ولي فردا را چه خواهيد كرد؟ !! فردايي كه ما ل شما و در حوزه قدرت شما نيست ...
كالبد شكافي روشنفكران كنفدراسيون دانشجويان ايراني
قسمت پنجم
براندازان اقتدار ملت ايران هم چنان در فضاي سياسي نفس ميكشند ...!!
خانبابا تهراني .. از منابع گوناگون تغذيه ميشد و همچنان در سوداي آزادي است ..!!
رضا براهني روشنفكر چپ در آغوش امپرياليسم جهانخوار ! جه ميكرد ...!!؟
رمزي كلارك ... نامي آشنا در ميان دشمنان ايران ... !!
دو تن از اعضاي جبهه ملي در آغوش صدام حسين درس خيانت و جنايت آموختند !!
حسن ماسالي و خسرو كلانتري
یکی از کسانی که در شبكه توفان اسیر شد ، مهدی خانبابا تهرانی بود که با عده ای از سازمان انقلابی جدا شدند و به اتفاق بهمن نیرومند و مجید زربخش ، سازمان جدیدی به نام گروه کادرها را سامان دادند ، این عده به جنگ نظریه مائو ، مبنی بر محاصره شهرها از طریق دهات رفتند و نظریه تربیت کادر و اعزام آنان در جامعه به عنوان سلول های انقلابی را تبلیغ می کردند براساس روایت کتاب کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خانبابا تهرانی که هم اینک در اروپا داعیه هایی دارد و با ساختن یک سایت اینترنتی به کوشش های سیاسی ادامه می دهد با گروه تروریستی بادن ما ينهو ف که یک شبکه تروریستی در اروپا بود ارتباط داشت و با عوامل اطلاعاتی لیبی نيز سر و سري بر قرار كرده و از مواهب دلارهاي نفتي آقاي قذافي بر خوردار ميشد !!
آقاي البرادعي به كي ميخندد ؟

اين آقاي البرادعي هم از آن شخصيت هاي فراموش نشدني دنياي سياست بازان حرفه اي است كه ما نامش را از ياد نخواهيم برد زيرا در دستور كالبد شكافي قرار دارد و حركات و رفتار و سخنانش فايل ميشود براي روز مبادا يعني روز فراهم شدن جرات ها و جسارت ها !!! در حال حاضر كه ايشان مردم دنيا را سر كار گذاشته و از نعمات هر دو سوي جنگهاي زرگري برخوردار است قلم ما در نقد خوش رقصي هاي ايشان پيش نميرود چون در آن صورت ما بايد هم پياز را بخوريم و هم كتك را لذا .. چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني !
آقاي البرادعي بهترين بازي را روي صحنه تاتر و شوي اتمي فرموده و مورد تشويق قرار گرفته است و خنده از لبانش دور نميشود حال بكي ميخندد بگذار تا وقت دگر !!!
*کوشش های روشنفکران چپ در قالب کنفدراسیون
*بازگشت جوانان سر خورده به آغوش ميهن
*جوانانی که قربانی توطئه بیگانگان براي حذف قدرت ایران شدند...
نوشتیم که برخی از اعضای کنفدراسیون پس از آموزش هاي لازم در کشورهای بیگانه به ایران روانه می شدند تا براي كسب آزادي !! با زبان اسلحه و مواد منفجره و تخريب با هم ميهنان شان سخن گويند!!
در دنياي هيجان زده جنگ سرد و مبارزات ايدئولوژيكي كه روشنفكران سياسي ما آب در هاون ميكوبيدند چيزي كه براستي جايش خالي بود يك لحظه انديشيدن و يك جو خرد سياسي بود و بس ، و هرگز در مخيله جوانان، اين انديشه خطور نميكرد كه آيا نان سفره ها و امنيت اجتماع و توسعه فرهنگ در يك جامعه عقب مانده ضرورت دارد يا آزادي ؟ !
بهر حال ما بر اين تلاش هستيم نقاب از چهره اپوزوسيون نظام قبلي برداريم و تا اين جريان هاي آزادي طلب كالبد شكافي نگردند نميتوان در باره رژيم گذشته به داوري نشست .
و اينك مپردازم به ادامه تراژدي كنفدراسيون در ايران :