تبليغاتX
اخگر

 

پادشاه ایران ، قربانی سفره خون آلود غرب

 

 

سفر بوش ، سخت پر معنی و غم انگیز است

 

عرق شرم را از پیشانی تا ن پاک کنید

 

 

 سفربوش رئیس جمهور آمریکا به کشورهای عربی منطقه که  در آستانه خروج شاهنشاه ایران (  26 دی ماه 1357 ) از کشور  صورت میگیرد بسیارپر معنی و غم انگیز است   و   ما بر این گمانیم که سر دمداران قافله مرگ و نیستی و غارت و ترور به سواحل خلیج فارس آمده اند تا  ثمره توطئه های ضد ایرانی شان را از نزدیک مشاهده نموده و ازپلیدی و زشتی خاک سیاهی که بر خاور میانه پاشیده اند اطمینان حاصل کنند ... !!

در دی ماه سیاه 1357 غرب همه توش و توانش را برای خروج شاهنشاه از کشور وبر مسند نشاندن تحفه های عقب مانده و کور باطن خود از نوع  مهندس بازر گان و ابراهیم یزدی و بنی صدر و قطب زاده وجمعی تروریست دوره دیده در عراق و مصر و چین و اروپای شرقی  بکار برد تا نظام اجتماعی و سیاسی  دیر پای ایران را که میرفت از تاریکخانه وا پس ماندگی بدر آمده  و الگوی انتقال منا سب از یک جامعه سنت گرا به فضای مدرنیته و توسعه گردد از پای در آورد وشگفتا که دست آموزان سازمان های امنیتی غرب و شرق ومزدوران شرکت های نفتی و تربیت شدگان اردو گاههای مرگ و ترور توانستند به خوبی از عهده ایفای نقش نکبت بار خود بر آمده و بازوی توانایی برای سیا ست های شوم غرب به سرکردگی آنگلیس و آمریکا باشند

بی تردید ، آقای بوش  پس از بازدید از ناوگان جنگی خود  و مشاهده تعظیم و تکریم و عرض بندگی و چاکری سران عرب و نیزملاحظه آتش پردوام جنگهای قومی و مذهبی در منطقه  ، به خود و پدر ش و اسلاف خویش و بویژه آقای کارتر خواهد با لید و از ترفند ها یی که دولت تا ابد استعمار گر بریتانیا برای بر پایی این سفره رنگین بکا ر برده است خوشنود خواهد شد و در بازگشت گزارش دلچسب و گوارایی برای مافیای سرمایه داری جهانی خواهد داشت . او میتواند به سران شبکه مافیایی اطمینان دهد که :

1 -  دولت های عربی  خلیج فارس ، بر سر پیمان خود برای پرداخت هزینه های تروریسم باقی و وفادارند .

2 – دلارهای نفتی همچنان به بانک های غرب سرازیر و شاهرگ حیاتی اقتصاد غرب ازخون انسانها در عراق و ایران و پاکستان  و لبنان و فلسطین و... تامین و تغذیه خواهد شد .

3 – رهبران شبکه های  تروریسم، در امنیت و سلامت کامل به گرفتن جان بیگناهان مشغول و از هیچ جنا یتی برای رنگین ساختن سفره اربابان، دریغ نمیورزند .

4 – رهبران کشور های منطقه با علاقمندی و تعصب بسیار به ساختن سلاحهای مرگبار مشغول و از ته مانده سفره ملت هایشان به خرید ا بزار جنگی قدیمی و یا جد ید  همت میگمارند .

5 – سرکوب و اختنا ق ، با اطلاعاتی که ما به دولتها داده و میدهیم  و نیزبا وسا یل مدرنی که در اختیارشان قرار داده ایم ، با شدت و حدت صورت میگیرد و از اقدام عملی و هماهنگ مردم علیه این توطئه ها خبری نیست  .

6 -  با وعده شکلات دمکراسی دها ن همه روشنفکران سیاسی ومذهبی و دولتمردان، شیرین و

 اربابان جراید و رسانه ها سرگرم تعریف و تمجید از این حلوای غربی هستند و هر آن کس که مزاجش با این شیرینی سازگار نباشد  ، روانه  آسایشگاه اوین و یا محکوم به  تحمل عمل  جراحی خواهند شد

 7 -  سرمایه گذاری در کشور های حاشیه خلیج فارس به قصد نوسازی و بزک کردن شهرها  و رنگ و روغن مالیدن به در و دیوارها و برج سازی های احمقانه ، بدون هرگونه پشتوانه علمی و نیاز اجتماعی و نیز تقلید های کور کورانه برای مدرن شدن ، بدون توجه به زندگی  قبیله ای با شادمانی بر قرار است .

8 – در لبنان ، اختلافات در حد مطلوب بر قرار و رعب و وحشت از ترور ، حاکم بر سرنوشت مردم بوده و بولدوزر مذهب شبانه روزو شتابان بکار مشغول است

9 – سخنرانیهاوحرفهای قشنگ پیرامون صلح و آشتی در سرزمین مصیبت دیده فلسطین برقرار

و کام عده ای از مدیران  بحران و رهبران سیا سی و فرماندهان نظامی شیرین و استخوان لای زخمها همچنان باقی است .

10 – قصه اتمی شدن ایران و خطر جمهوری اسلامی ، سخت بر د لها نشسته تا آنجا که آقای احمدی نژاد ایران را قدرت برتر دانسته و برای محو اسرائیل از صحنه روزگار دور خیز کرده است و سران کشور های پولدار عرب هم این شوخی  را جدی گرفته و با همه قد و هیکل خود به آغوش عمو سام فرو رفته اند .

11 – در پا کستان که حریم امنیتی بن لادن و اعوان و انصارش است ، توطئه ها به نحو احسن پیش میرود و هر جا نشا نی از آزادی و آزادگی پیدا شود به سرنوشت شادروان بوتو و دخترش خانم بی نظیر بوتو دچار گشته و آقای پرویز مشرف در کما ل قدرت و ارادت این بحران را مدیریت مینماید

 12 -  در ایران آقای احمدی نژاد به تبعیت از اسلاف خود همچنان بر طبل مرگ بر آمریکا میکوبد و برای این شعار هزینه های بسیار از کیسه ملت نجیب و متدین ایران میپردازد و از سفره خالی مردم هم بیمی به خود راه نمیدهد ، چون مبارزه با آمریکا ی کافر از اهم وظایف شرعی  است

13 –  از اینکه  در پناه پروژه دمکراسی ، زندانها  پر از آزادیخواهان  و سفره ها  خالی و اذهان  مملو از ایسم های عقید تی و مذهبی گشته و این چنین پیروان مذاهب بجان هم افتاده اند باید بر این دیپلما سی بالید ، چون فقط با این واژه میشد روشنفکران و مبارزان سیاسی را جذب و جلب کرد و بساط انقلاب و شور و هیجان و بالاخره جنگ و ترور راه انداخت

14  - نکته بسیار جالب توجه  اینست که آقای بوش به پدر بزرگ خواهند فرمود  :

 هنوز خیلی از روشنفکران و مبارزان ایرانی متوجه جنگ زر گری ما  نشده اند و با مشت های محکم و دهان کف آلود توی دهان آمریکا میزنند و از عنایات و توجهات خالصانه ما به برادران دولتمرد  در ایران و عراق و افغانستان و پاکستان و لبنان بی خبر و نا آگاه هستند و جای بسی شادمانی است که با ایجاد این قبیل دشمنان فرضی و موهوم توانسته ایم دیپلما سی موجود را جا بیندازیم

آری ، آقای بوش از این سفر با دست پر و لبانی خندان باز خواهد گشت چون از درخت تنومند نفرت که سی سال پیش نها لش را کاشته بودند بازدید بعمل آورد و  بر این درخت شوم  کا سه آبی ریخت تا دمکرات های پا در رکاب ، میوه آن را بچینند

 و   سخن آخر اینکه برای بر داشتن اینهمه  لقمه های چرب باید  پادشاه ایران محمد رضاشاه پهلوی همچون پدرش از سر راه برداشته  و آواره دیار غربت و بیماری وسرگردانی میگردید

اما آقای بوش و پیاده نظام مزدورش بدانند این لقمه ها با همه چربی اش  سخت گلو گیر ند .

اگر شاه در روز 26 دی ماه 1357 با چشمانی اشکبار و با دلی پر امید ایران را ترک گفت میدانست این ملت   ، فرزند فرصت های تاریخی است  و آنان که جفا کردند فرصت خواهند یافت عرق شرم از پیشانی خود  بزدایند و به جبران اشباها ت تاریخی خویش برخیزند  . این پیام تاریخ است و اگر آن را نشنویم آنگاه در ایرانستان بسر خواهیم برد  ...

  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت توسط اخگر |

برای سرور دکتر منوچهر یزدی به پاس نوشتارهای ارزشمندشان

می خواهم در این کشت زار گریه کنم… 
 

سرور گرانمایه جناب دکتر منوچهر یزدی 

با درود فراوان و آرزوی تندرستی و پیروزی برای شما  

نوشتارهای شما سرور گرانمایه درباب کالبد شکافی جریان روشنفکری و نیز احزاب درایران بسیار آموزنده و گفتاری تامل برانگیز است، چنانچه قلم شما، اندیشه ی هر فرد خویشکارو وطن پرستی را با پرسش های گوناگون و علامت سووال های فراوان روبرو خواهد کرد. ازهمین روی و با توجه به عنوان این جستار که خود تشریحی است بسیار درد آور بر دیدگاه ها و عملکرد های کسانی که سالیان سال سخن از آزادی و حقوق بشر می زدند،اما به محض این که بوی خوش قدرت را شنیدند، چنان تصفحیه حساب هایی خونین به راه انداختند که بی گمان تاریخ این سرزمین چنین روزهایی را کمتر به چشم دیده بود، گویی زمانه به عقب بازگشته بود و قرون تاریکی و نادانی که بشریت سالیان سال است از آن روزها فاصله گرفته بود به خانه ما و عصر ما یعنی دوران شکوفایی خرد و اندیشه و گسترش دانش در کهکشان های این هستی بزرگ گام نهاد بود.آری همان گونه که به تناوب در نوشته های خود آورده و تکرار کرده اید، نسل جوان جامعه ایرانی باید بیش از گذشته تاریخ میهنش را مطالعه نموده تا هرچه بیشتر بتواند دربزنگاه های تاریخ که با خود تند بادهای سخت حوادث تاریخی را به همراه دارد و با انباشت فکری و فرهنگی که دراندیشه نموده، راه را ازچاه شناخته ودرتصمیم گیری خود نه چونان هنگامه ی واقعه هولناک 57 آزمون سختی را پس ندهد و از نسلی که درآن زمان با توجه به آموزش و پرورشی که به هر روی تا حدود زیادی خودشناسانه و به نظر نگارنده وطن پرستانه، آرمان خواهانه ، نوع دوستانه، خویشکارانه و پاسدار آیین و باورهای عرفی جامعه بود،تبدیل به نسلی سرخورده و تمام آرزوها و آرمان های خود را برباده فنا داده، نشود و یا همچون نسل من در وادی گمگشتگی و بی سرانجامی به انتظار آینده ای نامعلوم و مبهم، شب روزخویش را از سر بگذراند، آری جستارهای شما تلخ وگزنده و برای من و هم نسلانم می تواند بسیارمفید و راهبردی باشد،اگر که هنوز گوش شنوایی و چشم بصیرتی باقی مانده باشد!! چرا که حوادثی که بر توده ی مردم در این 28 ساله حاکمیت فرقه ای رفته، چنان روح و روان ملت ایران را خسته و رنجور ساخته که گویی دیگر نای و توانی برای آنان باقی نمانده است.چشمان من با جوانی که در بهترین روزهای زندگی حوصله ی خودم را هم ندارد، با دختر جوانی که می خواهد ازجاده زندگی پیاده شود، با زنی که فقر وتنگدستی ،زندگی و کانون گرم خانوده اش را از او گرفته و به امید یافتن سرپناهی به آن سوی مرزهای آبی می رود و برای رهایی ازتنهایی و بی کسی تن می فروشد، بامعتادی که می گوید جامعه از من بیمار و معتاد تر است،با دانشجویانی که زمانی مظهر آرمانخواهی و دادگری در جامعه ایرانی بودند و اکنون غرق در تزریق و سرنگ و تازه تر کراک وشیشه شده اند،با استاد دانشگاهی که به دوراز چشمان شاگردانش مسافر کشی می کند تا زندگی کند که نمیرد،با کارگرجوانی که به تازه گی پیمان زناشویی را بسته و با یک مراسم ساده عقد، همسرش را به خانه ی بختِ نداشته آورده و درد و رنج خود را از زندگی چنین بیان می کند: آنقدر فقیرم که کفر از هر طرف به سویم روانه است چرا که مدت یک هفته است که من و نو عروسم فقط آب ونان می خوریم تا شاید سیر شویم، با دانشجوی مبارز وآگاهی که توانسته با سختی و رنج و در خانواده ای فقیر و تهیدست مدارج علمی را طی کند ولی به هنگام مصاحبه و بهتر بگویم گزینش دستگاه های تفتیش عقاید قرون وسطایی و تنها به دلیل عشق و علاقه به میهن و به گناه ارتباط با نهضت مقدس پان ایرانیسم از حق خدادادی و قانونی تحصیل محروم شده است و دستگاه حاکمیت به وی لقب ستاره دار (همچون ستاره هایی که بر سینه یهودیان در جنگ دوم زده می شد)، می دهند ، آری چشمان با همه این توده های سرگشته و عاجز شده از سختی های روزگار آشنا است. سرور گرامی اگرشما عصبانی هستید بخاطر از دست رفتن آن شکوه و عظمت برای نابودی و اعدام ارتش ایران،برای گوشه نشینی، تبعید و به زندان رفتن وطن پرست ترین عناطر جامعه ایرانی، برای اینک به روزگاری نه چنادن دور ریاست دانشگاه تهران یعنی قلب علم و اندیشه میهن را،ناتل خانلری ها،حکمت ها،عالیخانی ها و... را بر عهده داشتند و اکنون به دست بنیادگرا ترین کسان که همه چیز و همه کس را تنها از سوراخ تنگ ایدئولوژی مخوف خویش می بینند و سعی در اسلامی کردن فیزیک و شیمی و در نهایت علم و دانش که مقوله ایست جهانی بودند ،همچنان شب ها را در آرزوی تحقق اقتصاد توحیدی سحر می کنند و در یک کلام فروپاشی و اعدام مدیریان وطن پرست جامعه بزرگ ایرانی را به چشم دیده و شما به نمایندگی از این نسل قلم بر داشته و پرده ها را کنار زده و سیاه کاران و خائنان را که گرگانی  درپوستین گوسفند بودند را برای جوان ایرانی هویدا و آشکار ساختید واما من که پرخشجویانه و به عنوان یک جوان عاصی و معترض و گستاخ،  می پرسم وهمه را نقد می کنم و به نقد می کشم،علاوه بر اینکه عصبانی هستم، سخت کم طاقت هم شده ام وبرای رهایی و یافتن سرپناهی به دنبال دلیل و پاسخ به پرسش هایم به نوشتارهای شما روبرو می شوم و علت بدبختی ملتم را،راز بیچارگی نسل خویش را،علت افسوس و عذاب وجدان داشتن نسل شما را،از این که دیگرخروشی و جوششی بر نمی خیزد،علت مخالفت های وطن پرستان را با حاکمیت فرقه ای را می فهمم و در می یابم،بله نوشتار شما به من کمک فروان کرد تا بتوانم تا حدود زیادرنج ودرد هایم را کاسته شود.

بله آن هایی که سالیان سال مورد اعتماد و وثوق ملت بودند تو زرد از آب در آمدند آن ها نقاب از چهره برداشتند، نشان دادند که سیما و روحشان چگونه در تسخیر اندیشه های اهریمنی و انیرانی درآمده،بله سرور یزدی همه ما که در صف مخالف با اینان هستیم در واقع اپوزان اهریمن و تاریکیم و وسخت بودن جنگ با تاریکی را شما بهتر از همه ما می دانید و این موضوع را به خوبی دریافتید که با تاریکی نمی شود جنگید، بلکه باید روشنایی را آورد و آفتاب را عیان کرد و شما شمع را روشن کردید.همان گونه که بارها نوشته بودید آنان ظاهر روشنفکر مآب آزادی خواه و مبارز و انقلابی و در صف مبارزان با رژیم گذشته قرار گرفته بودند تا به ما درس رهایی و استقلال و آزادی بدهند آری بدبختانه همه آن سران و انقلابیون دو آتشه که یکی پرچم سرخ به دست داشت و دیگر علم ابوالفضل، یکی بی خدا و دیگری با خدا،یکی مسلمان ترمز بریده و دیگری کافر از همه اعتقادات و اندیشه های الهامی دست کشیده ،بله همگی با همه این اختلافات و دیدگاه های صد درصد متضاد، دست به دست هم دادند تا فرشته را این بار نه از آسمان که از پاریس به ایران بیاورند تا دیو را از میهن بیرون کنند.

عجب، نسل شما، قدرت فهم و درک تشخیص دیو وفرشته را نداشت وشما از این موضوع سخت عصبانی هستید و من اعتراف می کنم که نسل شما از نسل من بیشتر احساس گناه می کند.  آری انقلابیون هر کدام سر در آخور یک اردوگاه یکی در دانشکاه پاتریس لومبومبا  دانش آموخته و لقب آیت خدا گرفته بود و دیگری در سوربون مهد دانش و ترقی واپسگرایی را فرا می گرفت و علی را لنین می دید و و ابوذر را چه گورا ، و دیگری را در آمریکا به اخوان مسلمین گره می خورد،این ها به روزگاری نه چندان دور، همگی قهرمان و سربازان فداکار وطن از سوی ملت شناخته شده بودند ولی وقتی اکنون کارنامه ی سیاه آنان، بازی های پلیدی که بر سر این مردم آورند و دادگاه های نظامی و صحرایی که برای پاسداری از آرمان های انقلابی شان به راه انداختند تا آموزه های کرملین و دایی یوسف را به عینه اجرا کنند فاش می شود، همه ما دچار سرگیجه می شویم. باور بفرمایید با کسانی روبرو شده ام که همچنان روبه کرملین و پشت به وطن میخوابند. داستان غم انگیزی که شما برای آگاهی هم نسلان من می نویسید به نسل ما آموخته که :آنان قهرمان نبودند،آنان فداکار نبودند،آنان تنها بی وطن بودند. تجربه ای سخت که به مرگ نسلها انجامید. و مرا و شما را ماتم نسل ها سوخته است و همین سوختن و نابودی نسل و نژاد ایرانی باعث شده که هم نسل من و هم نسل شما به چاره جویی بیفتیم و علاج کنیم واقعه و حادثه ای را که در بهمن ماه سرد همه را کباب و سرخ کرد.

باید نوشت و گفت برای ایران و برای آنانی که از پس نسل ما می آیند شاید زندگی برای نسل آینده چنین تیره و تار نباشد و این بزرگترین رسالتی است که ما بر عهده داریم و شما سرور گرامی با آگاهی کامل و با شجاعت تمام در این راه گام نهادید و تمام خطرات را به جان دل خریدارید. بی گمان تاریخ را اگر تنها فاتحان می نوشتند امروز دیگری یادی از دلاوری های جانبختگان راه میهن نبود و همه آن فداکاری ها در غبار روزگارفراموش می شدند پس هنوز جای امیدی است که تاریخ به قلم  شما و هم اندیشانتان برای ایران و ایرانی رویداد هایی را بازگو خواهد نمود که از هر جهت می تواند پس از آن آموزنده و آیینه عبرتی باشند برای همه نسل های نژاد ایرانی.

در این راستا چنین می اندیشم که با  همکاری سایر دوستان و با پخش این جزوات بوسیله ی سایت های اینترنتی و نیز جزوات با تیراژ بسیار بالا و همراه با کیفیت مناسب برتعداد خوانندگان این نوشتارها افزوده شود، اگر که کوشش شود و این مقالات به صورت کتابی جداگانه ها و در فصل ها و بخش های از هم مجزا شده، تهیه گردد بی گمان برتاثیر گذاری این نوشته ها و همچنین قابل استناد شدن این نوشته ها دربحث ها و گفتگوهایی که در میان گروه های مختلف سیاسی پیش خواهد آمد، می افزاید. به هرروی با وجود امکانات محدود کنونی، نبود هیچ گونه سخنگاهی و تریبونی برای نهضت مقدس پان ایرانیسم و حزب سرفراز پان ایرانیسم، نداشتن حتی یک نشریه و روزنامه، می توان با بهره گیری از نشریات بیرون کشور و البته معتقد به مبارزات تاریخی و سرنوشت ساز حزب پان ایرانیست با ایرانیان در تبعید آن سوی مرزهای آبی و خاکی، ارتباط لازم را برقرار کرد. بی گمان نقش سروران ساکن در سرزمین های بیگانه ها بسیار حایز اهمیت خواهد بود البته از شبکه های رادیو وتلویزیونی فارسی زبان خارج از کشور هم می توان برای انعکاس این مقالات بهره های لازم را برد.  

پانویس مدیرتارنما:از چندی پیش نوشتارهای سرور دکتر یزدی به صورت جزوات پی دی اف در حال آماده شدن می باشد تا در این تارنما و نیز در تارنمای کتابخانه پان ایرانیست در اختیار علاقه مندان قرار گیرد. 
 

پاینده ایران

+ نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت توسط اخگر |

کالبد شکا فی  روشنفکری دینی 

 

فدائیان اسلام از نواب صفوی تا شیخ صادق خلخالی

فدائیان اسلام ، شاخه ایرانی  اخوان المسلمین

فدائیان اسلام اولین گروه مسلح پس از جنگ دوم جهانی

 

کالبد شکافی روشنفکران مذهبی و سیاسی ایران ، ما را به سوی جریانی هدایت کرد که نامش  " جمعیت فدائیان اسلام  " بود و این سازمان  دینی – سیاسی و نظامی در شرایطی پای به میدان نهاد که ایران در آتش مداخلات بیگانگان میسوخت و هر دسته و گروه سعی میکرد از فضای آزادی که بوجود آمده بود حد اکثر  استفاده را بعمل آورد و اسب خود را در جاده جدید الاحداث آزادی براند و بتازد ...

آنان که حکومت محمد رضا شاه را عامل و مسبب همه تیره بختی های امروز میدانند توجه داشته باشند که آنچه در سال های پس از جنگ دوم جهانی در ایران بنام مبارزات سیاسی رخ میدا د از چه قماشی بودند و با کشور و ملت خودشان چه کردند.....در آن زمان ، نه ساواکی در کار بود و نه ممانعتی برای مبارزات سیاسی ..در آن سالها ی دهه بیست خورشیدی  نه پادشاه ایران دیکتاتور بود و نه حکومت جابر ...و میدان برای تاخت و تاز هر اندیشه ای خالی و مهیا بود ...حال ببینیم روشنفکران و آزادیخواهان و مبارزان سیاسی چگونه از دمکراسی و فضای باز سیاسی  برای سربلندی ایران که تازه از طوفان تجاوز متفقین کمر راست کرده بود بهره بردند ؟!!

 


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت توسط اخگر |

(( ملت ايران )) يا (( ملت های ایران ))!!؟

 

چرا از گذشته پند نمی گیرید ...؟!

 

اگر از تاریخ نیاموزید مجبور به تحمل تکرار آن خواهید بود

 

روشنفکران قومی باید نگران آسیب رسیدن به وحدت ملت ایران باشند

 

در تنگا تنگ نبرد یک ملت برای کسب دمکراسی و راه یابی به حاکمیت ملت حرفها و زمزمه هایی از رسانه های داخلی و جهانی شنیده می شود که اثرات نا خوشایندی در جامه باقی گذارده و ذهنیت هایی را پدید می آورد که نمی توان از آن گذشت., و نسبت به آن بی اعتنا بود..!

اخیراً در  مصاحبه های تلویزیونی با برخی از تازه به دوران رسیده های عرصه سیاست در صدای آمریکا  و یا کانال های تلویزیون انرانی شنیده و دیده میشود که از واژه ملتها بجای واژه ملت ایران استفاده میکنند و برای جلوگیری از واکنش میهن پرستان ، حفظ تمامیت ارضی ایران را چاشنی سخنان خود مینمایند

برای اطلاع و آگاهی این کوشند گان سیاسی یاد آور می شوم که بازی با کلمات در عرصه سیاسی بار مسؤلیت سنگینی دارد زیرا در شرایطی که جامعه ایران نسبت به مطالب سیاسی حساسیت فراوان دارد باید از ورود به فرهنگ غیر ملی احتراز جست . تکیه بر (( ملت های ایران )) اگر از سر نا آگاهی و بازی با الفاظ و کلمات است که باید هرچه زودتر متوقف شود و آزردگی جامعه ایرانی را مرتفع سازد .، ولی اگر آگاهانه و بر اساس اعتقادات سیاسی باشد ، جای تأسف و بحث و سخن بسیار دارد ...! وضروری است که به نکا ت زیر توجه نما یند .

د
ادامه نوشته
+ نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکری سازمان مجاهدین خلق

 

قسمت اول

 

نوزادی که از پستان پان اسلامیسم- پان عربیسم و مارکسیسم تغذیه میشد!!

 

لطف الله میثمی شکنجه شد یا به عذاب الهی گرفتار آمد...؟!!

 

ترورو آدمکشی  در درون و بیرون سازمان چگونه انجام  شد ؟

 

وعده داده بودم تابوت های دیگری از ایدئولوژی های غرقه به خون و آلوده را با دستان شما به گورستان تاریخ بسپاریم- تابوت هایی که فضای پاک ایران عزیز را متعفن ساخته اند و روی دست جمعی فریب خورده از دوران سیاه ریا و تبهکاری مانده اند...!!

باید از این عفونت ها عبور کرد و جاده را برای خرد سیاسی ، پاک سازی نمود...! باید ذهن ها آن چنان آماده حرکت های سیاسی بشوند که دیگر هیچ ترفند داخلی و خارجی و هیچیک از ایسم های وارداتی نتوانند بر قلب ها و مغزی های جوانان ما لانه کنند!

این بار جنازه روشنفکران سازمان مجاهدین خلق این شبکه ننگ و خیانت و جنایت را تا گورستان تاریخ بدرقه می کنیم کاری است بس ناگوار و غم انگیز ؛ زیرا باید از روی جنازه فرزندان و دلبندان  و جگر گوشه هایمان که به آنها دل بسته بودیم عبور کنیم باید گلهای پرپر شده ای را بدرقه کنیم که بدام طوفان سهمناک توطئه های استعماری و شرکت های نفتی و بی خردان داخلی گرفتار شده و ایران را به تباهی کشانیدند...

صحبت از سازمان مجاهدین خلق است سازمانی که در یک دستش قرآن و نهج البلاغه و در دست دیگرش آثار مارکس و لنین بود ، نگاهی به علی و ابوذر داشت و نگاهی دیگر بر قذافی و ناصر و صدام...!!

طفل سرگردانی که از مهندس بازرگان و علی شریعتی آموخت و در وادی تضادهای مکتبی و فلسفی دست و پا زد تا در منجلاب غرق شد...

سازمان مفلوک سیاسی که بوسیله دلالان نفتی و قدرت های جاه طلب داخلی و دولت های دست نشانده سرمایه داری شکل گرفت و در راه رشد و قد کشیدن اش لیره ها و دلارها هزینه گردید

 قصد آن ندارم تاریخچه این تبار خون و جنایت را بنویسم که همگان آگاهند؛ فقط سری به خانه های امن این مدعیان روشنفکری و مبارز سیاسی میزنیم آنهم از زبان و قلم خودشان ، از نشریات و جراید سالهای 1357 و 1358و  از اسناد ساواک .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران دانشجویی در ایران

 

جوانان آسیب پذیر ترین قشر جامعه میباشند

روشنفکران ما قربانیان دوران جنگ سرد بودند

باز هم پای اعترافات جوانان مینشینیم و می آ موزیم

اگر گذشته را ندانیم  باز هم  اشتباه خواهیم کرد

 

سال 1350 خورشیدی سال شکار جوانان و هدایت آنان بسوی میدان مبارزات سیاسی علیه نظام شاهنشاهی وسیله مافیای اقتصادی و سیاسی غرب بود  . گروه گروه  از دانشجویان ما که سری پر شور داشتند روانه قربانگاهی میشدند که بزعم آنان مدینه فاضله بود و برای رسیدن به این منزلگاه سر از تن نمیشناختند .

شگفتا که هر اندازه استعمار جهانی بیشتر سرمایه گذاری میکرد  بیشتر بهره میبرد و از وجود این قربانیا ن در سر میز مذاکرات و یا معادلات سیاسی استفاده میکرد  .  روی آوردن به قبله گاه بیگانه و چشم از مصالح ایران بریدن به صورت یک بیماری  در آمده بود که رژیم از درمان آن عاجز شده بود زیرا سر منشاء آ ن در بیرون از کشور بود و فضای باز سیاسی اروپا و آمریکا بهترین فرصت بود که تشکل ها در آنجا شکل بگیرد و سپس به داخل کشور هدایت گردد .

از بین جوانانی که گرفتار این توطئه جهانی میشدند کسانی هم بودند که یا خود آگاهانه و یا در مسیر بازداشتها  به حقایق دست میافتند و راه زندگی را بگونه ای دیگر ادامه میدادند  و ما اینک نگاهی دوباره بر صحبت ها و اعترافات تنی چند از آنان می اندازیم که با رسانه هادر میان گذاردند .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت توسط اخگر |