تبليغاتX
اخگر
 

هاشمی رفسنجانی عصبانی است .....؟!!

یا شکست خورده و نا امید است ... ؟!!

او آمد تا بگوید : پدر بزرگ نمرده است !!

 

 

هرچه هست  او خبر از بحران اعتماد میدهد ...وملتمسانه از شرکای دیروزی و مسیولان امروزی در خواست میکند اعتماد عمومی را به نظام بر گردانند...او با آن که تلاش میکرد از جایگاه یک پیشوای مصلح و دلسوز نظام سخن بگوید و رهبری جنبش را از آن خود بداند  اما همه میدانستند که وی نیز در پی کسب مشروعیت از دست رفته است  .

 

هاشمی رفسنجانی  آرای مردم را در پای تریبون نماز جماعت در معرض معامله نهاد و به بهای پیشنهادات زیر فروخت  :

1 اقدامات عملی برای بازگشت اعتماد مردم به نظام

2 – دلجویی از خانواده کشته شدگان وقایع اخیر

3 – آزادی زندانیان سیاسی

هاشمی رفسنجانی که در ایران پدر خوانده مافیای اقتصادی و سیاسی خوانده میشد مدتهاست که از جرگه شرکای حکومت دینی و سیاسی رانده شده و در انتخابات دوره نهم نیز که  وارد کارزار گردیده بود رسما و علنا در برابر احمدی نژاد عقب رانده شد....

 او که خود را متولی انقلاب و یار و همدم امام و حامی خامنه ای  میدانست هرگز انتظار نداشت این گونه فرش قرمز را از زیر پایش بکشند بنا براین شکوه و شکایت شکست خود را نزد خدا برد ..اما از پای ننشست و حفظ کرسی ریاست مجلس خبرگان و شورای تشخیص مصلحت نظام را بر قهر و خانه نشینی ترجیح داد و تنها  به رهبری  چند پاره شده مافیای اقتصادی اکتفا نمود و مترصد فرصت نشست تا آب رفته را به جوی برگرداند .

حضور احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری – سر آغاز تلخکامی  دوران حیات سیاسی هاشمی رفسنجانی و یاران وی بود ... زیرا برنامه مبارزه با مفاسد اقتصادی دولت  مشمول کسانی میشد که یا زیر مجموعه رفسنجانی بودند و یا از آبشخوار اصلاحات سیراب میشدند که از سر چشمه به حیاط خلوت رفسنجانی متصل بودند ... بنا بر این نیروهای هاشمی رفسنجانی در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد مرتب تحلیل میرفت و از جریان کارهای اجرایی و بویژه اقتصادی کنار گذاشته میشدند .....جنگی پنهانی و تمام عیار در پشت صحنه جریان داشت و در یک ائتلاف نا نوشته بین احزاب و جریان های درون حاکمیت ولی رانده شده از مراکز قدرت سیاسی  مبارزه علیه دولت  احمدی نژاد را آغاز کردند ....

دسته بندی های سیاسی قبل از انتخابات به شرح زیر بود   :

1 – اصلاح طلبان چپ سنتی که شامل حزب اعتماد ملی  - حزب همبستگی – مجمع روحانیون مبارز میشوند  و چهره شاخص شان مهدی کروبی است

2 –  اصلاح طلبان چپ مدرن اسلامی  مانند : جبهه مشارکت با هدایت محمد رضا خاتمی و سعید حجاریان  -- سازمان مجاهدین انقلاب  به رهبری بهزاد نبوی  

3 –  اعتدال گرایان اسلامی میانه  مانند  : حزب کارگزاران  به زعامت اکبر هاشمی رفسنجانی  --- حزب اعتدال و توسعه به هدایت حسن روحانی و علی اکبر ولایتی 

4 –  محافظه کاران راست سنتی اسلامی  مانند :  حزب موتلفه به ریاست علی اکبر ناطق نوری --  جامعه روحانیت مبارز با هدایت علی لاریجانی  -- جامعه مدرسین قم با حمایت حبیب الله عسگر اولادی    

5 –  لیبرال های راست ملی – مذهبی مانند  :  نهضت آزادی که بوسیله ابراهیم یزدی و محمد توسلی و عبدالعلی بازرگان اداره میشود   

6 – رادیکال چپ ملی – مذهبی  مانند  :   جنبش مسلمانان مبارز  با هدایت  حبیب الله پیمان  -- گروه ایران فردا با رهبری عزت الله سحابی و احسان شریعتی  

7 – لیبرال های جمهوریخواه مانند : دفتر تحکیم وحدت که از راه دور توسط اکبر گنجی و محسن سازگارا و علی افشاری اداره میشوند   


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران نفتی

در زمان رضا شاه رشوه گیری بر افتاد

میهن پرستی و پا فشاری رضا شاه به تغییر قرارداد دارسی انجامید

 


نفت  برای ایران بلای سیاه بود وبرای دزدان و غارتگران و استعمار گران برکت

نفت سرنوشت کشور ما را بگونه ا ی رقم زد ه که از آغاز قرن بیستم تا به امروز هزاران جلد کتاب بوسیله  دوست و دشمن در باره تاثیر  آن  نوشته شده ....اما همچنان مساله روز است  با نا گفته های بسیار .

پرونده قرارداد دارسی از آغازبا رشوه گیری مقامات سیاسی ارشد کشور که ضمنا روشنفکران عصر قاجار نیز بودند گشایش یافت ...صفحات آغازین آن با خیانت و پشت هم اندازی و دلالی غالب دست اندر کاران آن نوشته شد و   به روشنفکران عرصه خان بازی  و رعیت پروری رسید... و شگفتا که امر باج دهی و باج ستانی و حق کشی و نادیده انگاشتن حقوق ملت به گونه ای  تعریف شد که روشنفکران اشراف و اشراف زادگان روشنفکر از کنار این بنای کج  با بی اعتنایی عبور کردند وبعدها نیز رشوه گیری امضا کنندگان روشنفکر قرار داد از نقد ها مصون ماند ند....اما بیان فساد آغازین از این روی ضرورت دارد که خواهیم دید رضا شاه و مردان  و روشنفکران عصر او که از رویه ناهنجار جاری  تبعیت نکردند با چه مشکلات و مصائبی روبرو گردیدند تا بالاخره توانستند تغییرات عمده در قرارداد دارسی بوجود آورده و به حقوق حقه ایران دست یابند


ادامه نوشته
+ نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت توسط اخگر |

 

 

روز جمعه : مجلس ختم نظام را بر گزار کردند

راه را برای رفراندوم باز کنید...

 

وقتی تاریخ در گمنامی و غربت می افتد ...وقتی از حوادث نمی آموزیم .....وقتی نگاه مان را بر آینده و گذ شته می بندیم.....آنگاه تاریخ تکرار  میشود ...!!!

وقتی سی سال پیش  توی دهان دولت قانونی زدند و دولت غیر قانونی را بر یک جامعه هیجان زده تحمیل کردند وهمگان از درون و برون بر این جا بجایی کف زدند ...حال آمده اند تا  بر اساس همان سنت دیرینه توی دهان ملت بزنند و یک   دولت را بر یک ملت تحمیل کنند ....!

وقتی سی سال قبل توی دهان سفارت آمریکا زدند و دیپلمات ها ی آمریکایی را تحقیر کردند و عمو سام خم به ابرو نیاورد و چهار صد و چهل و چهار روز خفت و خواری را بر جان خرید  تا نوزاد حکومت اسلامی جان بگیرد ...حال باید آمریکا و غرب بنیشینند و شاهد دهان کجی و بد مستی این طفل سی ساله باشند ....!!

وقتی سی سال پیش .....آقایان امام را در ماه دیدند و روشنفکران دینی و ملی مذهبی  بر آن مهر تایید کوبیدند ..حال باید هاله نور را   بالای سر دولت  مشاهده کنند  ...

وقتی سی سال پیش بهترین افسران و فرزندان ایران را از دم تیغ گذ رانیدند و رنگ   سرخ خونهای به ناحق ریخته شده را ندیدند  - حال باید امروز  رنگ سبز یکی از فرزندان اصیل حکومت دینی را تحمل کنند  ..!

 وقتی سی سال دنیا ی دمکراسی کارتری و اعوان و انصارش در بریتانیای صغیر چشمانشان را بر تحقیر یک ملت می بند ند و امروز  گوشه چشمی بر ما میگشایند حال باید  آقایان  شگفت زده از این تغییر - فریاد مرگ بر بی بی سی و صدای آمریکا بر دارند و از عهد شکنی ...این  عزیز  در دانه های رسانه ای  رنجیده خاطر شوند ...

وقتی سی سال انگشت حکومت به سوی بهشت موعود دراز بود و همه وعده ها به آنجا ختم میشد و صدای مظلومیت این مردم به گوشها فرو نمیرفت حال باید گوشهایشان را برای شنیدن خروش پر صلابت یک ملت  از درون قلبهای شکسته آماده کنند 

وقتی سی سال پیش پایه های یک حکومت را  بر مصلحت نظام   نهادند واهل فن  و دانش را به انزوا راندند  .. حال باید  از سازه های لرزان آن که با غریوی شکاف برداشته است بیم به خود راه دهند  ....

وقتی از سی سال پیش ملت جا یش  را به امت داد و تا حد گله های گوسفند سقوط کرد و  چوپان وظیفه شرعی داشت فقط آب و علف اش را تامین کند ولی  بر هویتش بتازد و بر شعورش تردید روا دارد و بر آرزو هایش فاتحه بخواند ... حال باید از بیداری این گله انگشت تحیر بدندان گیرند و چاقوی شان را برای بریدن سر  بره های سر بهوا تیز کنند ...  !!

تاریخ  را نخواندند ...تاریخ ملت ایران رااز نیمه هایش خواندند و خود خواسته  مرور کردند و به تحریف ارزشهای یک ملت دست یازیدند...که اگر چنین نبود  حتما ملاحظه می کردند  که وقتی دیواراعتماد یک ملت فرو میریزد  دیگر نمیتوان بر خرابه های آن تکیه کرد حتی اگر با اشک چشم به پاکسازی  اش بر خیزند ...

و امروز آن روز است   ....شاید بتوان با شمشیر های آغشته به خون چند صباحی روی پاهای لرزان ایستا د ولی خرابه ...خرابه است ....باید به حکم تاریخ واراده ملی گردن نهاد  تا راه برای معماران واقعی ودلسوز و بر گزیدگا ن خرد جمعی و میهن دوستان آرمانخواه هموار گردد ...

اراده ملی بر یک رفراندم تعلق گرفته است ....

انتقال حاکمیت از حاکمیت فرقه ای به حاکمیت ملت

+ نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت توسط اخگر |