
کالبد شکافی روشنفکری کمونیزم در ایران ( حزب توده )
قسمت سوم
خسرو روزبه : برای حفظ شرافتم مرا اعدام کنید
کیانوری : ما روزبه را قهرمان کردیم
اسنادمیگویند : آذربایجان را شاه نجات داد نه قوام
ترور شاهنشاه : میوه درخت ارتجاع سرخ و سیاه
داستان پر ملال تهاجم بیگا نگان به ایران و حضور سربازان انگلیس و روس و سپس آمریکا به ایران را نوشتم و نوزاد این عفریته زمانه را که با پوشش دموکراسی به خاک پاک ایران گام نهاده بود معرفی کردم : انتر ناسیونا لیسم لنینی و نوزاد بهم چسبیده اش انتر ناسیونالیسم دینی را میگویم
نوزادانی که در دامان بیگانه و در کنار سربازان روسی و انگلیسی ،پرورش یا فتند
حزب توده در آغوش فرقه دموکرات آذر بایجان که از پستان کمونیزم شوروی تغذیه شده بود ائتلافی را پدید آورد که جای روشنفکران دیگری از جریان ایران بر باد ده های زمانه خالی بود که آنهم پس از اندک زمانی با پیوستن حزب ایران به آن دو طفل نا بالغ ،جر ثومه فساد کامل شد و ثمره این اتحاد نا مقدس همانگونه که قبلا نوشتم توطئه جدایی آذر بایجان از ایران زمین بود .اما این دسیسه تاریخی به یاری میهن پرستان ایرانی و فشار های جهانی نقش بر آب شد و حزب توده از بوته آزمایش تاریخ سر افکنده بیرون آمد ، شکست توطئه نافرجام روسها در ایران ، آن چنان تلخکامی برای حزب توده ببار آورد که دیگر هرگز نتوانست اثرات آن را از خودبزداید.....
اما نکته پر اهمیتی که نمیتوان بدون ذکر آن گذشت ، واکنش محمد رضا شاه در این سلسله حوادث شوم و ایران بر باد ده بود ،براستی نقش یک پادشاه جوان در سن بیست سالگی برابر طوفانی از تهاجم نیروی متفقین - وجود و حضور رجال وابسته و خائن در عرصه سیاست - فرصت طلبی های رذیلانه انگلیسها - توطئه تقسیم ایران به مناطق نفوذ بین روس و انگلیس - فقر و نابسامانی اقتصادی حاصل از جنگ – دشمنان سوگند خورده داخلی برای بر چیدن نظام پادشاهی ... و بسیاری فشارهای دیگرچگونه باید می بود ؟ و با این مصائب ملی چگونه باید مبارزه میکرد و جان سالم از این مهلکه خوفناک بدر میبرد و ایران را نجات میداد ؟
کالبد شکافی روشنفکری کمونیسم در ایران
چگونه حزب توده تشکیل شد ....؟
ریا و تزویر و پنهان کاری پشت شعار های زیبا
حزب توده در خدمت شوروی -- پیشه وری در خدمت حزب توده
چگونه روشنفکران حزب توده و یاران شا ن ، آزادی را به مسلخ بردند ؟ !
جنبش های اولیه کمونیسم در زمان رضاشاه را به اختصار نوشتم و واکنش پادشاه ایران را بر شمردم ....اما متاسفانه حمله متفقین به ایران سبب کناره گیری رضاشاه از قدرت و بر باد رفتن آرزوهای ملت ایران گردید وسپس فرصت مناسبی برای سوسیالیست های رها شده از زندان فراهم گشت تا به باز سازی تشکیلات سیاسی خود بپردازند و حزب توده را تاسیس نمایند
15 مهر ماه 1320 گروه بازمانده ارانی با تاکتیکی نو به میدان آمد ند و آن سرپوش گذاردن بر وابستگی های کمونیستی خود بود زیرا قانون مجازات مقدمین علیه امنیت و استقلال کشور که در 22 خرداد 1310 بتصویب رسیده بودهر گونه فعالیت های کمونیستی را در کشور ممنوع میساخت
حزب توده در آغاز نمیتوانست آشکارا مرام کمونیست را تبلیغ کند و بدین روی به بهره گیری از اعتبار رهبران سیاسی و پارلمانی دوران قبل پرداخت و سلیمان میرزای اسکندری یکی از اعضای خوشنام حزب سوسیال دمکرات ایران را به عنوان " رئیس کمیته مرکزی موقتی پانزده نفره " برگزید و برادرزاده های او عباس و ایرج اسکندری را در آن کمیته پذیرفت.
نگاهی دیگر به درون حرکت های سیاسی در ایران...!
سهم روشنفکرها درتوسعه سیاسی ایران چه بوده است؟!
اولین جنبش کمونیستی در ایران چگونه بوجود آمد... ؟
چرا بیانیه سردار سپه را جدی نگرفتند .... ؟
برای جامعه ایران که در عصر روشنگری صدمات جبران ناپذیری از روشنفکران دریافت کرده است هیچ امری ضروری تر از کالبد شکافی اجتماعی و بررسی علل و دلایل عدم توسعه سیاسی در کشور نمیباشد . در این که جوامع عقب مانده تا چه اندازه نیازمند آزادی هستند و آیا توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی در اولویت قرار دارد یا توسعه سیاسی...؟ و اینکه آیا جامعه ای که گرفتار فقر و بیسوادی و بیکاری و آنارشیسم و حضور عوامل ریز و درشت خارجی و بی قانونی و استبداد مذهبی هست میتواند طالب آزادی و دموکراسی باشد یا خیر؟ از نکاتی است که باید به آن بطور شفاف و بی غرض و مرض پرداخت تا سهم هر کس در پیشرفت امور اجتماعی و ایجاد عدالت اقتصادی و سیاسی مشخص گردد.
ملت ایران از یکصد سال پیش برای ایجاد عدالت و مبارزه با دیکتاتوری بپا خاست و در واقع پرچمدار یک جنبش ملی در سراسر منطقه بود ولی چرا این نهضت آلوده به دخالت انگلیس و روس شد وناکام گردید و اساسا سهم روشنفکران و لیدرهای سیاسی کشور ما در عدم توفیق پروژه توسعه سیاسی چقدر بوده از نکات قابل بحث و بررسی است که تا بحال به آن نپرداخته ایم .
در تاریخ ایران نقش پادشاهان و نخست وزیران و چهره های شاخص سیاسی به شکل پیچیده ای مطرح شده ولی به آن گروه از آدمهایی که جریان ساز حوادث بوده اند و در تفکر شخصیت های مطرح زمان نقش اساسی داشته اند اشاره نگردیده .
اینکه روشنفکران در هر عصر و زمانی دم از آزادی زده یا میزنند خود تا چه اندازه در سازندگی کشور نقش داشته اند و نیاز ها و باید و نباید های اجتماعی را چگونه دریافته اند باید به نقد کشیده شود تا حداقل انتظارات جامعه به بیراهه هدایت نگردد و عوام فریبی جایش را به وجیه المله بودن ندهد...!
دستان آلوده به خون روشنفکران چپ و فدائیان خلق
نبرد تن به تن ماموران امنیتی با روشنفکران فریب خورده...
مبارزه با کنسرسیوم نفت صحنه سیاست ایران را به خون کشید...!!
آنان که استادیوم یکصد هزار نفری را هدف انفجار قرار دادند...!
از سالهای 1348به بعد که مبارزه پادشاه ایران با کنسرسیوم نفت آغاز شد ، کشور های سرمایه داری و برخی کشورهای عربی نظیر مصر و عراق حمله به مصالح و منافع ملت ایران را هدف قرار داده و برای بی ثبات کردن کشور دست به تبلیغات رسانه ای و اقدامات ایذایی زدند که آثار آن در اقدامات تروریستی و جنگهای خیابانی بروز کرد .
اولین گروه سیاسی که در این شرایط حساس به عبدالناصر پناه برد تا در قاهره به افراد ناراضی ایرانی آموزش نظامی و تروریستی بدهد ، نهضت آزادی بود که به آن پرداخته ایم .، هم زمان دو شبکه تروریستی دیگر پدید آمدند . یکی از شکم حزب توده متولد شد ، بنام سازمان چریک های فدایی خلق و دیگری سازمان مجاهدین خلق که از بطن نهضت آزادی سر برون آورد.
بنیانگزار سازمان فدائی خلق شخصی بود به نام بیژن جزنی فرزند رحمت الله جزنی ، توده ای معروف که به شوروی گریخته بود . مادر بیژن نیز یک زن یهودی بود که به اسرائیل رفته و بیژن را رها کرده بود و او درد بی پدری و بی مادری را با همه سلول ها یش احساس میکرد . بیژن با مهین قریشی یکی از مارکسیست های فعا ل ازدواج کرد و همسرش را به یک عامل اطلاعاتی موثر تبدیل نمود .
کالبد شکافی روشنفکران چپ
جامعه سوسیا لیستها بستر ساز فداییان خلق شد ...!
انتشارات مزدک در ایتا لیا ، آتش بیار معرکه شد...!
قذافی پانصد هزار دلار به روشنفکران پول داد ...!
بهزاد نبوی در آمد شرکت اش را وقف خرابکاری کرد !
سلسله مقالاتی که در زمینه روشنفکران سیاسی و قلم بدستان و مبارزان اسیر سیاست های بیگانه نوشته می شود پاسخ به سوالاتی است که تا داده نشود ملت ایران رنگ دمکراسی را نخواهد دید
باید از درون جامعه به سراغ آفت های داخلی رفت و ابتدا به سراغ اپوزیسیون سلسله پهلوی برویم و ببینیم این روشنفکران فنا در آرمان ، عدالت اجتماعی و آزادی را در چه میدیدند که آن گونه بپا خاستند و آتش بر خرمن هستی یک ملت زدند . این سلسله مقالات کالبد شکافی اپوزیسیون چپ و راست نظام قبلی است ، آنان که داعیه آزادی و دمکراسی برای ایران داشتند...! آنهایی که با مزدوری مرتجع ترین سیاست های جهانی دیوار بلندی بر سر راه توسعه و آزادی و عدالت اجتماعی کشیدند و امروز نیز مانع بزرگی بر سر راه دموکراسی هستند . ما این افشاگریها را بدان روی ضروری می دانیم که جریان های چپ و راست اپوزیسیون دیروزی ، نیمه جان و متزلزل و آواره هم چنان سر در آخور جریان های ضد ایرانی دارند و از حوادث روزگار پند نگرفته اند
ما زندگی آنها را یک بار دیگر مرور می کنیم تا جوانان در انتخا ب راه آینده دچار خطا و لغزش نگردند
اینک در ادامه کالبد شکافی های گذشته ، به برخی از ائتلاف ها و چگونگی همکاری جریان های چپ می پردازیم.