

آن روز که خانه را ترک کردی چه دلهای سیاه و پر عداوتی بدرقه ات کردند ... و چه مشتهای گره شده ای که به سوی آسمان غم گرفته ایران پرتاب شد ...
آن روز فریادهای خشم و خشونت که از دهان کف آلود روشنفکران سیاسی برمیخاست، قامت در هم شکسته ترا بدرقه کرد و در آن فضای شور و التهاب بیمارگونه، هیچکس معنای قطرات اشکی که بر چهره ات فرو ریخت درک نکرد ... و تو خسته از نامردمی ها، با مشتی از خاک میهن، آسمان ایران را پشت سر نهادی تا تن بیمارت را به طبیب بسپاری ...! شاید که طوفان فریب و غفلت فرونشیند ... و... اسب سرکش توطئه رام گردد ... و گرد و غبار سیاه و سهمگین سیاست فرو خسبد تا آنگاه راه از چاه نمایان شود.
هیهات ... که چنین نشد ... نه طوفان جهالت فرو نشست و نه سیاهی ها دست از جانمان برداشت ... و تو با حسرت فردای خونین، سفرت را بدیار یار آغاز کردی و پر کشیدی و رفتی ... روز پنجم امرداد 1359 را میگویم...
و امروز که بیست و هشت سال از سفر نا بهنگامت میگذرد ... دیگر آن اشکهای تو نیست که بر چهره خسته ات فرو میچکد بلکه سرشک غمبار سوزانی است که از چشمان حیرت زده و نادم آدمها فرو میریزد ... دیگر آن دل ناآرام تو نیست که درد نامردی ها را در خود پنهان کرده بود ... بلکه این قلوب یک ملت پشیمان و سر خورده و فریب دیده است که آرام و قرار ندارد ...
امروز دیگر تو تنها نیستی ... قافله های دل ، همره توست ... یعنی خدا همره توست.
شگفتا... خداجویان دیروزی که ترا متهم به بی خدایی میکردند ... امروز، جدا از خدا... دور از خدا... و گاه رودر روی خدا، خانه دلها را خالی از نام خدا کرده اند ... و تو چه با شکوه و سرفراز بسوی خدا پر کشیدی ...
در این رابطه نمآهنگ «سپاس رهبر میهن دوست» را بارگذاری و تماشا فرمائید.
از همایش علیه بیگانگان آموختیم !!
همایش اعتراض گونه میهن پرستان برابر سفارت امارات متحده عربی در روز دهم اردیبهشت ماه 1387 خورشیدی با واکنش های قابل مطالعه ای رو برو گشت و به گمان من حزب پان ایرانیست که دعوت کننده این مراسم بود به دستاورد های ارزنده ای دست یافت که بخشی از آن سرمایه فردای ایران و بخشی دیگر درسهای فرا روی ماست .......و در روزگار وانفسای امروزی که فضای سیاسی ایران زمین پر است از ادعاها و مطالبات و شورها و شعارها ، شناخت سره از ناسره امری است ضروری
..
اولین دستاورد ما از فراخوان جوانان حزب پان ایرانیست ، واکنش نهاد های امنیتی و انتظامی تهران بود که مجریان سیاست های حاکمیت جمهوری اسلامی تلقی میشوند. صادقانه بگویم تجربه تلخی بود ...زیرا اندیشه ای که پشت سر این فراخوان ملی قرار داشت به گستردگی همه شهرها و دشتها و آبها و آسمان ایران زمین بود ، آنجا که هویت ایرانی در طی همه قرنها شکل گرفته است ، هویتی که ریشه در آمال و آرزوها و نبردها و خلاقیتهای یک ملت بزرگ و تمدن ساز دارد.... میهن پرستان برای پاسداری از این هویت که متعلق به همه عاشقان ایران است برابر سفارتخانه ای صف کشیدند..
گمان ما بر این بوده و هست که نیروی انتظامی کشور بدون این هویت و به دور از این قبیل ارزشهای تاریخی و ملی چه جایگاهی دارد ؟ اگر مامور امنیتی یا انتظامی به حرمت خانه و کاشانه و تاریخ نیاکانش نیندیشد و خودش را هم آوا با فرزندانش ، علیه ژاژ خایی های بیگانگان و مهاجمین به سرنوشت و هویت میهن اش نداند و نبیند و امنیت به مخاطره افتاده کشورش را درک نکند ، دیگر حفظ امنیت و انتظامات کجا و از چه کسانی مطمح نظرش خواهد بود ؟ و اساسا حراست از ارزش های دینی و حکومتی ، در خلاء چه مفهومی دارد ...؟
حمله نیروی انتظامی با باتوم به مردان و زنان ایرانی که به پاسداری از هویت و شخصیت ، همان مامور ضارب بر خاسته بودند ، سخت غم انگیز و دشمن شاد کن بود و بدون تردید کادر سفارت امارات متحده عربی که جوانان معترض ما را زیر ضربات باتوم ماموران انتظامی مشاهده میکردند قضاوت تلخی نسبت به سرنوشت این حکومت خواهند داشت....!!
تجربه تلخی بود ...طعم ناگوار این تلخی را ملت ایران بارها چشیده است ...حمله به میهن پرستان و پاسداران هویت ملی در طول تاریخ سابقه داشته است... ولی می بینید و می بینند که این ملت همچنان استوار قامت در صحنه گیتی حضور دارد و توانسته در بزنگاه های تاریخی متجاوزین به حریم شرف و ملیت و فرهنگش را از سر راه بردارد و به زیست با شکوه خود ادامه دهد .
تجربه تلخ دیگری که آموختیم .. هم آوایی برخی از گروههای مدعی نجات ایران با این یورش بود ... آنهایی که دغدغه سفره خالی کارگران و گرانی و فقر عمومی را تیتر شعارهایشان کرده اند از سخیف ترین استدلالها و زشت ترین کلمات ، باتوم و ابزار فشار ساخته بر تن و روان میهن پرستان فرود آوردند تا از قافله سرکوب عقب نما نند ... تا هدیه مبارزه با ناسیونالیستها را روی میز انتر ناسیونالیست های لنینی و دینی قرار داده حق السهم وقاحت شان را گدایی کنند ...!!
و اما آنچه که بدست آوردیم و بدان خوشنودیم ، اینست که میهن پرستان ایران در محاصره یک توطئه خونین بین المللی قرار دارند توطئه ای که ابعادش از درون تا بیرون ایران گسترده است و آنان تنهای تنهایند ...آنان از حمایت کمونیستها از هر نوع و رنگش ، خارجی از شرق و غربش ،و حاکمیت از اصلاح طلب و بنیاد گرایش....
محرومند مثل همه قرون و اعصار ...،و حاصل آن که :
به شعارهای زیبا و فریبنده در درون و بیرون ایران، دل خوش نکنیم که نبرد با انیران همچنان ادامه خواهد داشت
و اما در پاسخ به گنده گویی های گروهک کمونیست کارگری و جریان هایی از این دست ، دوست جوان و اندیشمند میهن پرست ، آقای تیرداد بنکدار ، مطلب مستدل و قابل استفاده ای نوشته اند که دریغم آمد آن را زینت بخش این صفحه نکنم ...این نوشته نگاه سبزی است به ایران و دشمنان سرخ ایران ..
وقاحت سرخ
یکی از عناصر وابسته به حزب کمونیست کارگری (کدام جناح؟!) به نام "نوید مینایی" در مقاله موهنی به نام "ناسیونالیسم گوگلی" افاضاتی فرموده که لازم دیدم سکوت چند ماهه را شکسته و ملاحظات خاصی را که در خودداری از حمله مستقیم به این تکرارهای کمیک تراژدی سرخ در نظر داشتم به کناری نهاده و به بیان آنچه شایسته این وقاحت سرخ است، بپردازم. این فرد که گویا از اعضای برون مرز این حزب تروریستی بد سابقه است در نوشته ای که در سایت خبری "ایران پرس" در پاسخ به نوشته شخصی دیگر منتشر کرده، بی اساس ترین و وقیحانه ترین اتهامات و دشمنی ها را نثار ناسیونالیستهای ایرانی کرده که به علت این گستاخی وی نیز در پائین اشاره خواهم کرد. خوانندگان برای خواندن متن کامل نوشته آقای نوید مینایی می توانند به این لینک مراجعه فرمایند:
ابراهیم یزدی در کنار طراحان فروپاشی ایران
ابراهیم یزدی : ما اشتباه کردیم ...
ما هم برای اربابان یزدی پیامی داریم ..
دست از فریب بزرگ بردارید
در پی رایزنی های مقامات دولت جمهوری اسلامی با امریکاییها بر سر رسیدن بیک توافق سیاسی قابل عرضه به مجامع جهانی ، سر و کله ابراهیم یزدی در آمریکا پیدا شد ، گرچه او ماموریتی ویژه دارد ولی سخنرانی او در اتستیتوی خاور میانه در واشنگتن میتواند پیامی باشد به ملت ناراضی ایران از سوی اربا ب ....
یزدی در این سخنرانی به تاکید و مکرر اظهار داشت : .. ما اشتباه کردیم ، من به نسل جوان میگویم اشتباه مارا تکرار نکنید و نگویید اگر اینها بروندهمه چیز خوب خواهد شد ...!
دوستی پس از شنیدن حرفهای ابراهیم یزدی شگفت زده سوال میکرد :
آیا یزدی سر غیرت آمده است ..؟
من هرگز با صدا و سیما مصاحبه نداشته ام
بر دروغ و تزویر حرمت گذاردند....!!
اما....نتوانستند برچهره خورشید گل بما لندد
بالاخره ده روز جشن و پایکوبی دولتمداران حاکمیت فرقه ای پایان یافت و بلند گوها از نفس افتادند ...
ده روزی که بر اعصاب و روان مردم تازیا نه زد ند تا نکبت ایام را از یاد ها ببرند ورنگی از ریا و سالوس را بر در و دیوار شهر خسته از دروغ بمالند ...
ده شبانه روز ، بلند گوهای صدا و سیما با صرف هزینه های سرسام آور از کیسه ملت ایران هر چه فریاد داشت بر سر صداقت و حقیقت بارید تا عجوزه شکست را از دیده ها پنهان سازد و همگان را به سرابی حوالت دهد که خود از بی آبی آن آگاهند...
ده روز و شب همه ارزشها را قربانی کردند تا فریب بزرگ را به حجله برند و بر سر فقر و بیکاری و فحشا و غارت و تجاوز ونا بسامانی نقل بپاشند و شادی کنند...
ده شبانه روز فضای شهر ها و روستاهای میهن مان را با دروغ آلوده کردند تا مصیبت دوران را از یادها بزذایند ...شاید که چند صباحی بیشتر بر تخت سیاه زمامداری تکیه زنند ....و شگفتا که در همه این روزها همانند روزها وشبهای بیست و نه سال گذشته نتوانستند گره از پیشانی مردان وزنانی که زیر بار ستم هنوز کمر خم نکرده اند باز کنند..
فحاشی و نسبت ناروا دادن به خاندان پهلوی - نفی خدمات و تلا شهای نظام قبلی – نادیده انگاشتن پیشرفتها و افتخارات گذشته – بی حرمتی به شخصیتهای خدمتگزار و مبارز – سوء استفاده اززبان و قلم اشخاص – ساتسور مصاحبه و سخنرانی ها – انتخاب نا جوانمردانه جملات کوتاه از گفت و شنود ها ی مفصل – تفسیرهای غلط و بی بنیاد از رویدادها – تبلیغ گزارشهای مزورانه از اسناد و مدارک – پرده پوشی و پنهان کاری از ملاقات ها و اظهارات سران انقلاب – و بالاخره پخش گزارشهای یکسویه در عرصه های بدون رقیب ...همه وهمه این تلاشها که به نام انقلاب و برای توجیه ثمرات انقلاب صورت گرفت نتوانست از اقتدار گذشته بکاهد و بقدر خردلی بر قدر و قیمت امروز بیفزاید .
زیرا جیزی که در دست ملت ایران است ، ترازوی تاریخ است ، ترازویی که با هیچ ترفندی نمیتوان بر کفه های آن تاثیر گذارد...بویژه ریا و تزویری که بار بیست و نه ساله دارد آن چنان سنگین است که بر ترازو هم عرق شرم نشسته است
در روزهای سرد بهمن ماه 1357 من هم برای اولین بار از فریاد الله اکبر شگفت زده شدم ...!
روی پشت بام خانه ما که متصل به خانه های همسایکان بود عده ای زن و مرد و بچه جمع شده و با صداهای درهم و گوشخراش و نا منظم الله اکبر میگفتند . این افراد عبارت بودند از:
دو پسر همسایه که پدرشان سا واکی بود
دو خانم و آقا ی جوان که هردو توده ای بودند
یک سرهنگ ارتش با خانم بی حجاب و پسر دانشجویش
مرد محترمی که سخت معتاد بود با یک پسر و یک دختربالغش
دختر همسایه که نیمه عریان دلبری میکرد و پسر ها هم در اطرافش
یک آمریکایی که در اداره تسلیحات ارتش کار میکرد و الله اکبر گویان عکس میگرفت
یک مرد مسن با موهای سپید همراه دو نوه کوجولویش
و من..... که در آستانه چهل سالگی تماشاگر متحیر صحنه بودم ....
آن شب وقتی صداها فروکش کرد و همسایه ها به گفتگوی سیاسی !! پرداختند من هم به جمع آنان پیوستم و دربحث ها شرکت کردم و از هریک جداگانه پرسشی مشخص را مطرح میکردم
بد نیست شما هم در جریان این گفتگو قرار بگیرید :
از پسر همسایه ساواکی پرسیدم : شما جرا الله اکبر میگفتید ؟
پاسخ : بابام گفت هوا پس است شما هم بروید الله اکبر بگویید...
از خانم و آقای توده ای پرسیدم : شما که با الله اکبر بیگانه اید شما جرا ؟
پاسخ : دستور حزب است ...
از سرهنگ ارتش سوال کردم : جناب سرهنگ ، آیا شما هم با این فریاد های اعتراض موافقید
پاسخ : والله بچه های مسجد ما را تهدید کردند ...ما هم ....!!!
از آقای معتادی که همراه دختر و پسرش ناله میکرد و الله اکبر میگفت پرسیدم : جناب آقای ... شما در مید ان رزم چه میکنید ... ؟
پاسخ : کدوم رزم آقا جان ما آمدیم با بچه ها حال کنیم ...
نزدیک شدن به دختر خانم عشوه گر خیلی دشوار بود ، چون جوانان انقلابی بد جوری او را دوره کرده بودند .
اما با آمریکایی راحت تر بودم ، پرسیدم : شما برای تهیه عکس و فیلم اینجا حضور دارید یا ماموریت...؟!!
خندید و گفت : هردو ...!!
مرد مسن همراه نوه هایش در شرف بازگشت بود که جلویش را گرفتم و گفتم : جناب آقای...... خسته نباشید ، کوچولوها هم الله اکبر گفتند ؟
پاسخ : ای آقا خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو... !!
آن شب با حال پریشان به خانه باز گشتم و به همسرم گفتم : وای به حال مردمی که نمیدانند چه میخواهند و وای به حال کشوری که در چنبره اوهام گرفتار شده و وای به حال الله که از آسمان به زمین کشیده شده و ابزار سیاسی گشته است ..
و امروز که در آستانه ایام فجر ایستاده ایم پس از بیست و نه سال دیگر از پشت بام خانه ها صدای الله اکبر شنیده نمیشود ، حال باید ناله های الله اکبر را از درون زندانها بشنویم.....از زبان جوانان بیکاره و سرگردان.....از حلقوم. دانشجویان در بند و گرفتار ... امروز باید نقش الله اکبر را در جهره زنان ستم دیده و تهی شده از اعتبا ر و دخترانی که در بازار برده فروشی کشور های عربی و اسلامی به فروش میرسند بخوانیم....
از معتادانی که پایی در گنداب زندگی و گردنی بر دار مردگی دارند... از صاحبان سفره خالی که نان شان را دزدیده اند ... از کارگرانی که دیگر نای فریاد زدن ندارند .... از کارمندانی که در حسرت یک زندگی متوسط بسر میبرند ...
من امروز صدای الله اکبر را از درون یک علامت سوال بزرگ که آینده را در محبس خود جای داده میشنوم ..
من امروز صدای الله اکبر را از خانه هایی میشنوم که جوانان شان را برده و سپس آدرس قبرشان را به عزیزان شان داده اند ...
من صدای الله اکبر را از سراسر دریای مازندران میشنوم که به دست دزدان تزاری پاره پاره گشته و کسی به نجاتش بر نخاسته است ...
من امروز صدای الله اکبر را از کف های خروشان خلیج فارس و دریای عمان میشنوم که جایگاه انیران شده است
من امروز صدای الله اکبر را از قلب جنگلهای تخریب شده و از اعماق زمینهایی که منابع اش به تاراج رفته میشنوم
من امروز صدای الله اکبر را از خانه های خاموش و لب های فرو بسته و بغض های در گلو شکسته و دلهای غم گرفته و مجالس تهی از شادمانی و فضای بشدت بیم آلود شهرها و روستاهای میهنم میشنوم
من ار فراز منجنیق ها که شادی را به دار کشیده اند و جوانی را در پای آن قربانی کرده اند فریاد الله اکبر را میشنوم .... آری صدای الله اکبر را از غرش رعد آسای ریزش دیوار ارزشها میشنوم...
و اما ... از گلدسته ها نیز صدایی دیگر ، از نوعی دیگر و با لطافتی آسمانی که بر تن و روانم مینشیند... میشنوم آن صدای گرم خدا ست ..... صدا نیست ... فریاد خداست که چه بیرحمانه اورا در قلب آسمانها بر دار سیاست و قدرت و ریا کشیده اند
.شما فریاد الله را از گلدسته های شهرتان نمیشنوید که چه سان آدمیان را به قدرت نهفته در درون شان فرا میخواند که ما نامش را خرد نهاده ایم؟ ؟
اگر چنین است فرمان خدا را بشنوید و فجر تابنده خرد را به سرای زندکی تان هدایت کنید و مقدم اش را گرامی بدارید که آن هدیه الهی است و نه نماینده او...
به انگیزه خیمه شب بازی انتخابات
از دست که نالیم که از ما ست که بر ما ست
در روزهایی که شوی انتخابات وارد فاز پیش پرده آن شده است و بازی با کلمات و تقدیم احترامات نسبت به امت همیشه در صحنه سخت رایج است لازم دانستم تحلیل انتخابات پیش رو را از قلم مردی بخوانیم که از سربازان پیشگام پیاده نظام نیروی انقلابی و از طیف ملی _ مذهبی ها است و سالها رژیم پهلوی را به گناه 28 مرداد به زیر ضربات سهمگین تازیانه قلم بی پروای خود میکوبید تا جاده حکومت اسلامی هموار گردد و رهبر ایشان آقای بازرگان بر مسند هویدا جلوس کند ، غافل از آن که مسند بزرگان جای هر خس و خاشاکی نیست...
نوشته زیر که در تاریخ هشتم ژانویه 2008 برابر با 18 دی ماه1۳۸۶ به قلم آقای علی اصغرحاج سید جوادی نوشته شده و قانون اساسی حکومت اسلامی دست پخت یاران خود را در برابر دیدگان شرکت کنندگان در انتخابات قرار داده است ، با هم مرور میکنیم .
نویسنده که در زمان قبل از انقلاب از آزادی قلم بر خوردار بود و در جراید کشور قلمفرسایی مینمود و از حربه یکی به نعل و یکی به میخ بهره میبرد ، در روزهای بحرانی همه توش و توانش را در راه پیروزی انقلاب هزینه کرد ،امروز بر طبل خود کرده .. میکوبد . صدای این ضربه های دردناک را از زبان و قلم این روشنفکر ملی مذهبی بشنوید، گرجه تلخ است ولی بر حق است :
پادشاه ایران ، قربانی سفره خون آلود غرب
سفر بوش ، سخت پر معنی و غم انگیز است
عرق شرم را از پیشانی تا ن پاک کنید
سفربوش رئیس جمهور آمریکا به کشورهای عربی منطقه که در آستانه خروج شاهنشاه ایران ( 26 دی ماه 1357 ) از کشور صورت میگیرد بسیارپر معنی و غم انگیز است و ما بر این گمانیم که سر دمداران قافله مرگ و نیستی و غارت و ترور به سواحل خلیج فارس آمده اند تا ثمره توطئه های ضد ایرانی شان را از نزدیک مشاهده نموده و ازپلیدی و زشتی خاک سیاهی که بر خاور میانه پاشیده اند اطمینان حاصل کنند ... !!
در دی ماه سیاه 1357 غرب همه توش و توانش را برای خروج شاهنشاه از کشور وبر مسند نشاندن تحفه های عقب مانده و کور باطن خود از نوع مهندس بازر گان و ابراهیم یزدی و بنی صدر و قطب زاده وجمعی تروریست دوره دیده در عراق و مصر و چین و اروپای شرقی بکار برد تا نظام اجتماعی و سیاسی دیر پای ایران را که میرفت از تاریکخانه وا پس ماندگی بدر آمده و الگوی انتقال منا سب از یک جامعه سنت گرا به فضای مدرنیته و توسعه گردد از پای در آورد وشگفتا که دست آموزان سازمان های امنیتی غرب و شرق ومزدوران شرکت های نفتی و تربیت شدگان اردو گاههای مرگ و ترور توانستند به خوبی از عهده ایفای نقش نکبت بار خود بر آمده و بازوی توانایی برای سیا ست های شوم غرب به سرکردگی آنگلیس و آمریکا باشند
بی تردید ، آقای بوش پس از بازدید از ناوگان جنگی خود و مشاهده تعظیم و تکریم و عرض بندگی و چاکری سران عرب و نیزملاحظه آتش پردوام جنگهای قومی و مذهبی در منطقه ، به خود و پدر ش و اسلاف خویش و بویژه آقای کارتر خواهد با لید و از ترفند ها یی که دولت تا ابد استعمار گر بریتانیا برای بر پایی این سفره رنگین بکا ر برده است خوشنود خواهد شد و در بازگشت گزارش دلچسب و گوارایی برای مافیای سرمایه داری جهانی خواهد داشت . او میتواند به سران شبکه مافیایی اطمینان دهد که :
1 - دولت های عربی خلیج فارس ، بر سر پیمان خود برای پرداخت هزینه های تروریسم باقی و وفادارند .
2 – دلارهای نفتی همچنان به بانک های غرب سرازیر و شاهرگ حیاتی اقتصاد غرب ازخون انسانها در عراق و ایران و پاکستان و لبنان و فلسطین و... تامین و تغذیه خواهد شد .
3 – رهبران شبکه های تروریسم، در امنیت و سلامت کامل به گرفتن جان بیگناهان مشغول و از هیچ جنا یتی برای رنگین ساختن سفره اربابان، دریغ نمیورزند .
4 – رهبران کشور های منطقه با علاقمندی و تعصب بسیار به ساختن سلاحهای مرگبار مشغول و از ته مانده سفره ملت هایشان به خرید ا بزار جنگی قدیمی و یا جد ید همت میگمارند .
5 – سرکوب و اختنا ق ، با اطلاعاتی که ما به دولتها داده و میدهیم و نیزبا وسا یل مدرنی که در اختیارشان قرار داده ایم ، با شدت و حدت صورت میگیرد و از اقدام عملی و هماهنگ مردم علیه این توطئه ها خبری نیست .
6 - با وعده شکلات دمکراسی دها ن همه روشنفکران سیاسی ومذهبی و دولتمردان، شیرین و
اربابان جراید و رسانه ها سرگرم تعریف و تمجید از این حلوای غربی هستند و هر آن کس که مزاجش با این شیرینی سازگار نباشد ، روانه آسایشگاه اوین و یا محکوم به تحمل عمل جراحی خواهند شد
7 - سرمایه گذاری در کشور های حاشیه خلیج فارس به قصد نوسازی و بزک کردن شهرها و رنگ و روغن مالیدن به در و دیوارها و برج سازی های احمقانه ، بدون هرگونه پشتوانه علمی و نیاز اجتماعی و نیز تقلید های کور کورانه برای مدرن شدن ، بدون توجه به زندگی قبیله ای با شادمانی بر قرار است .
8 – در لبنان ، اختلافات در حد مطلوب بر قرار و رعب و وحشت از ترور ، حاکم بر سرنوشت مردم بوده و بولدوزر مذهب شبانه روزو شتابان بکار مشغول است
9 – سخنرانیهاوحرفهای قشنگ پیرامون صلح و آشتی در سرزمین مصیبت دیده فلسطین برقرار
و کام عده ای از مدیران بحران و رهبران سیا سی و فرماندهان نظامی شیرین و استخوان لای زخمها همچنان باقی است .
10 – قصه اتمی شدن ایران و خطر جمهوری اسلامی ، سخت بر د لها نشسته تا آنجا که آقای احمدی نژاد ایران را قدرت برتر دانسته و برای محو اسرائیل از صحنه روزگار دور خیز کرده است و سران کشور های پولدار عرب هم این شوخی را جدی گرفته و با همه قد و هیکل خود به آغوش عمو سام فرو رفته اند .
11 – در پا کستان که حریم امنیتی بن لادن و اعوان و انصارش است ، توطئه ها به نحو احسن پیش میرود و هر جا نشا نی از آزادی و آزادگی پیدا شود به سرنوشت شادروان بوتو و دخترش خانم بی نظیر بوتو دچار گشته و آقای پرویز مشرف در کما ل قدرت و ارادت این بحران را مدیریت مینماید
12 - در ایران آقای احمدی نژاد به تبعیت از اسلاف خود همچنان بر طبل مرگ بر آمریکا میکوبد و برای این شعار هزینه های بسیار از کیسه ملت نجیب و متدین ایران میپردازد و از سفره خالی مردم هم بیمی به خود راه نمیدهد ، چون مبارزه با آمریکا ی کافر از اهم وظایف شرعی است
13 – از اینکه در پناه پروژه دمکراسی ، زندانها پر از آزادیخواهان و سفره ها خالی و اذهان مملو از ایسم های عقید تی و مذهبی گشته و این چنین پیروان مذاهب بجان هم افتاده اند باید بر این دیپلما سی بالید ، چون فقط با این واژه میشد روشنفکران و مبارزان سیاسی را جذب و جلب کرد و بساط انقلاب و شور و هیجان و بالاخره جنگ و ترور راه انداخت
14 - نکته بسیار جالب توجه اینست که آقای بوش به پدر بزرگ خواهند فرمود :
هنوز خیلی از روشنفکران و مبارزان ایرانی متوجه جنگ زر گری ما نشده اند و با مشت های محکم و دهان کف آلود توی دهان آمریکا میزنند و از عنایات و توجهات خالصانه ما به برادران دولتمرد در ایران و عراق و افغانستان و پاکستان و لبنان بی خبر و نا آگاه هستند و جای بسی شادمانی است که با ایجاد این قبیل دشمنان فرضی و موهوم توانسته ایم دیپلما سی موجود را جا بیندازیم
آری ، آقای بوش از این سفر با دست پر و لبانی خندان باز خواهد گشت چون از درخت تنومند نفرت که سی سال پیش نها لش را کاشته بودند بازدید بعمل آورد و بر این درخت شوم کا سه آبی ریخت تا دمکرات های پا در رکاب ، میوه آن را بچینند
و سخن آخر اینکه برای بر داشتن اینهمه لقمه های چرب باید پادشاه ایران محمد رضاشاه پهلوی همچون پدرش از سر راه برداشته و آواره دیار غربت و بیماری وسرگردانی میگردید
اما آقای بوش و پیاده نظام مزدورش بدانند این لقمه ها با همه چربی اش سخت گلو گیر ند .
اگر شاه در روز 26 دی ماه 1357 با چشمانی اشکبار و با دلی پر امید ایران را ترک گفت میدانست این ملت ، فرزند فرصت های تاریخی است و آنان که جفا کردند فرصت خواهند یافت عرق شرم از پیشانی خود بزدایند و به جبران اشباها ت تاریخی خویش برخیزند . این پیام تاریخ است و اگر آن را نشنویم آنگاه در ایرانستان بسر خواهیم برد ...
این بوی کباب نیست ، دارند احمقها را داغ میکنند
فرصت طلبان سیاسی و بر اندازان اقتدار ملت ایران و مسببان فرو پاشی صلح و آرامش ایران یک بار دیگر گرد هم آمده اند تا سازی دیگر برای ملت ایران بنوازند و از آب گل آلود جریان "دموکراسی بازی " تحفه آمریکا ماهی بگیرند .
بیانیه " نه تحریم ، نه جنگ " از سوی گروهکهای ملی و مذهبی و نهضت آزادی با امضای جمعی فرصت طلب منتشر گردید تا در آستانه انتخابات فرمایشی ، گرمایی به این تنور یخ زده و بی مشتری بدمند و هم زمان چراغ سبزی به ارباب خارجی نشان دهند به گمان آنکه جریان دبپلماسی غرب را متوجه خود سازند و یکبار دیگر همچون روز واقعه 1357 گام بر شانه های مشتی روشنفکر فریب خورده نهند و با حمایت و پشتیبانی یاران حزب دمکرات خود در آمریکا به نان و نوایی برسند .
ابراهیم یزدی و شیرین عبادی با عقد یک پیمان فرصت طلبانه و مذبوحانه به فرا خوانی از مردمی دست یازیده اند که دم آنها را از بیست و هشت سال پیش وجب کرده ونا گفته ای برای آتها باقی نمانده است بدین روی شیرین عبادی و ابراهیم یزدی میتوانند یک زوج سیاسی مناسبی برای یکدیگر باشند که امیدواریم پای هم پیر شوند !! ولی بدون تردید ملت ایران را به پای این سفره سیاه عقد نخواهد کشانید .
عرق شرم بر پيشاني رسالت خبري ...!!!
شخصي رفيقش را د يد و با تعجب پرسيد : " واقعا اين تويي .. ميگفتند تو مردي ..؟
دوستش جواب داد : " مي بيني كه اين منم و نمرده ام ..."
ولي آن شخص با اصرار ميگفت : " آخر راوي خيلي معتبر بود ..." !!
آري خبر معتبر بود ولي راوي خبر اصلا معتبر نبود نه ديروز كه خبر ازراوي پخش شد بلكه سالهاست كه راويان رسانه اي كشور ما سخت بي اعتبار و غير مردمي شده اند ودستمالي در دست سياست بازان فرقه اي و حرفه اي ...
از راديو پيام اين خبر را ، خانمي بدور از خصلت خانمي و با لحني پر فاصله از مهر مادري ونزاكت سياسي بيان كرد : فرح پهلوي مرد !
متن پيام ، غير انساني ، غير اخلاقي ،غير سياسي ، و غير مذهبي و دروغ بود و با هر معياري كه آن را مي سنجيدي و با هر تحليلي به آن نگاه ميكردي ، تنها يك چيز عايدت ميشد و يك كلام بر ذهن خسته ات نقش مي بست و آن " رذالت " بود و بس
شگفتا از آشفته بازار رسانه اي كه رسالت جايش را به رذالت بخشيده و شرمگين و حيرت زده در فضايي ديگر و براي روزي ديگر گم شده است .
هرگز بر اين باور نيستيم كه شهبانوي ايران حياتي جاودانه خواهد داشت ، دير يا زود اين دنياي پر از رنگ و ريا را ترك خواهد كرد و به آرامش خواهد رسيد ولي تنظيم كنندگان خبر بدانند ، فرح پهلوي شهبانوي ايران نام اش پر آوازه و جاويدان بر سينه تاريخ ايران خواهد درخشيد
حق سفره خالي چماق نيست ..!!
كارگران هفت تپه شوش در اضطراب بسر ميبرند ، حقوق و مطالبات گذشته شان را در يافت نكرده اند، اعتراضات و التماس هايشان بجايي نرسيده و عاقبت بار اين ستم را بدوش كشيده و با خود به سراي نماينده دولت يعني فرماندار بردند....
اما بشنويد پاسخ نماينده دولت را :
كار از دست من خارج شده و در دست يگان ضد شورش است ... !!
خطابم به آقاي احمدي نژاد رييس جمهور است كه آقا جان ، داستان غم انگيز كارگران شوش را دنبال كنيد تا متوجه شويد چقدر تناقض بين آنچه كه در ايران ميگذرد و آنچه كه شما در مجامع جهاني و دانشگاه کلمبیا گفته اید وجود دارد
آقاي رييس جمهور آ يا واقعا كارگر گرسنه اي كه مطالبه حق و حقوق اش را ميكند و سفره اش بر خلاف قولي كه داد يد خالي است به چماق نياز دارد ؟ !
آقاي رييس جمهور يك لحظه خودتان را جاي كارگري بگذاريد كه دستش به عرب و عجم بند نيست ، از رانت خواريهاي رايج كشور محروم است ، از زدو بند هاي اقتصادي و مافياي بازار بدور است ، از دست يازيدن به مشاغل دوم و سوم براي پر كردن سفره خالي اش عاجز است ، از مذاكره و درد دل با مسئولان هفت تپه طرفي نبسته و لاعلاج به فرماندار يعني نماينده جنابعالي در شوش پناهنده ميشود تا داد خود را بستاند و شرمنده زن و بچه اش نباشد ... تا بتواند در راه پيمايي هاي قدس و..و شركت كند .... تا سخنان و فرمايشات مسئولان و رهبران حكومت را بشنود ... و بالاخره انگيزه زنده باد و مرده باد گفتن را پيدا كند . آن وقت در پناهگاهش يعني در خانه اميد ش به او میگويند : كار تو در دست نيروهاي ضد شورش است ..!!
راستي اين همه بي اعتنايي و نخوت و غرور برا ي چيست و براي كيست ؟
آيا به نيروهاي اعزامي گفته ميشود اينان كارگران گرسنه اي هستند كه قرباني سيستم مافيايي وارد كنندگان شكر ميباشند كه حتي شما و دولت شما قادر به مبارزه با آن نيست ! !
آيا نيروي سر كوبگر ميداند كه اين كارگران، شورشگر ومقد مين عليه امنيت كشور نيستند و اتهام تشويش اذهان عمومي به آنها نمي چسبد ! بلكه برادران و خواهران هم ميهن ما ميباشند كه نان شان را از دستشان ربوده اند ؟
حال فرض كنيم نيروهاي ضد شورش شما بدعوت آقاي فرماندار به شوش اعزام شدند و آن فريا دهاي حق طلبانه را خفه كردند در آن صورت پاسخ ناله زن و بچه هاي او را در خلوت شب هاي رمضان چه كسي ميدهد ؟
شايد براي آن هم روايتي ، حديثي و حرفي و يا نيروي سر كوبگر ديگري دست و پا كرده باشيد ...ولي فردا را چه خواهيد كرد؟ !! فردايي كه ما ل شما و در حوزه قدرت شما نيست ...
آقاي البرادعي به كي ميخندد ؟

اين آقاي البرادعي هم از آن شخصيت هاي فراموش نشدني دنياي سياست بازان حرفه اي است كه ما نامش را از ياد نخواهيم برد زيرا در دستور كالبد شكافي قرار دارد و حركات و رفتار و سخنانش فايل ميشود براي روز مبادا يعني روز فراهم شدن جرات ها و جسارت ها !!! در حال حاضر كه ايشان مردم دنيا را سر كار گذاشته و از نعمات هر دو سوي جنگهاي زرگري برخوردار است قلم ما در نقد خوش رقصي هاي ايشان پيش نميرود چون در آن صورت ما بايد هم پياز را بخوريم و هم كتك را لذا .. چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني !
آقاي البرادعي بهترين بازي را روي صحنه تاتر و شوي اتمي فرموده و مورد تشويق قرار گرفته است و خنده از لبانش دور نميشود حال بكي ميخندد بگذار تا وقت دگر !!!
حاكمیت سرمایه، رنج بزرگ بشریت...!
* سرمایه داری جهانی به هیچیک از اصول اخلاقی و انسانی و فرهنگی پای بند نیست.
* سرمایه داری جهانی جز غارت و کودتا و تربیت تروریست و حمایت از دیکتاتورها کاری نکرده...!
* کشورهای قدرتمند ،کارمندان و ابزار دست حاکمیت سرمایه داری هستند...!
* حاکمان سرمایه ، در مناطق ثروتمند و نفت خیز جهان ، آنچنان عمل کرده اند که همه دولت ها و ملت ها در برابر هم ایستاده اند نه در کنار هم ...!!
به انگيزه سالگرد يكي از هولناك ترين دسيسه هاي ضد بشري و به آتش كشيدن جان هزاران انسان بيگناه و و انفجار برج هاي دو قلو در ۱۱ سپتامبر۲۰۰۱ ميلادي ، نگاهي به تحليل سياسي ام در 5 سال پيش در نشريه حاكميت ملت انداختم تا ببينم در آن گرماگرم گزارشهاي خبري و شستشوي افكار جهاني و دروغ پردازي كارتل هاي سرمايه داري و صحنه آرايي هاي دولت آمريكا ، يك پان ايرانيست چگونه به اين فاجعه بشري نگريسته است .
امروز پس از ۵ سال که ابرهاي توطئه و دروغ و ريا كمرنگ شده و جهان ملت ها به آگاهي نسبي دست يافته اند ، يكبار ديگر آن نوشتار را با هم مرور ميكنيم :
* * * * * * *
سردار روزبهاني همه را دچار شوك رواني كرد !!
سردار روزبهاني در يك گزارش خبري بهنگام پخش خبر در ساعت 9 از صدا و سيما و توضيح شاهكارهاي خود ،خليج فارس را خليج عربي ناميد !!!
آن شب همه كساني كه پاي تلويزيون جمهوري اسلامي نشسته بودند دجار شوك عصبي شدند به حدي كه اصل خبر بيرنگ شد و تنها صداي روزبهاني بود كه گوش شنوندگان را مي آزرد !