تبليغاتX
اخگر

فریادی دیگر ....

 

این صداها را امروز  بشنوید ،  فردا خیلی دیر است

 

 

روز سیزده آبان ، متفاوت از همه سالهای گذشته با فریادی دیگر به پایان رسید که آغازی  خواهد بود بر نگاهی دیگر ... .

آغاز نه بدان معنا که مطالبات مردمی در  ابتدای راه است  بلکه آغازی است بر یک استراتزی جدید در مقابله با حاکمیتی که از آغاز گوشی برای شنید ن  نداشته و از زبان خود برای اعما ل حاکمیت بگونه خستگی نا پذیری سود جسته است   .

استراتزی جدید مردم برای عبور از سنگلاخ سیا سی موجود ، فریاد ها یی است  که با زمزمه آغاز شد و اینک پس از سی سا ل قصد عبور از گوش های فرو بسته دارد .

ملت ایران در همه سا لهای پس از انقلاب با متانت در خور تحسین ، رویدادهای منطقه و جهان را زیر نظر داشته و با چنگ و دندان از هویت ملی و فرهنگی و سیاسی خود که مورد تهاجم قرار گرفته بودبه دفاع بر خاسته است ... اما  اینک در یافته که مشگل ایران  درانتخاب این و یا آن دولت نیست ، جنگ موسوی با احمدی نژاد و یا ائتلاف هاشمی با اصلاح طلبان ،  گره در هم تنیده موجود را از هم نخواهد گسست  .

ملت ایران بویژه نسل جوان ، پس از سا لها در یافته که حاکمیت دینی و ساختار سیا سی آن نتوانسته و نمیتواند با کاروان تمدن وحقوق بشری که از تمدن ایران زمین سرچشمه گرفته و سیراب گشته هما هنگ و همراه باشد و با یک گردش شگفت آور ایران را از شاهراه حقوق انسانی و آزادیهای خدادادی منحرف ساخته  و تعریف جدیدی از حقوق بشر به  جهان عرضه میدارد که نه تنها با فرهنگ ملی ایرانیان در تقابل جدی است بلکه با موازین پذیرفته شده حقوق بشر نیز در مغایرت است .

بدیهی است ملتی که خود راه و رسم زندگی مدنی و شرافت انسانی را به جها نیا ن آموخته نمیتواند نظاره گر سیاستی باشد که با اصول آرما نی اش در جنگ و ستیز است .

متاسفانه آنچه که در ایران و منطقه خاور میانه میگذرد از حمایت پنهان و گاه آشکار دولتهای استعمار گر و قدرت های ویرانگر بر خوردار میباشد و جنگ های زر گری و با زیها ی سیا سی در عرصه بین المللی ، ملتها را نسبت به دولتهای غربی و شرقی بد گمان ساخته است . بنا براین فریاد های دستوری مرگ بر آمریکا و اسرائیل که سی سال پیا پی  از بلند گوهای دولتی شنیده میشود برای نسل جوان و مردم اگاه و دانا هیچگونه جاذبه ای نداشته وندارد و  دیگر نمیتوانند نگاه خود را از دم خروسی که از زیر آستین دولتمردان بیرون زده بپو شانند ... !! ونیز خط و نشان کشیدن دول غربی و دولتمردان آمریکایی و اروپایی علیه  ایران کمترین تاثیری در جا انداختن این  باز ی کهنه و تکراری ندارد

ملت ایران  طی سا لها حضور پر تنش در این میدان ، خوب در یافته که قدرتهای جهنمی سر مایه داری  ،  خاور میانه را در آتش طمع ورزیهای غیر انسانی خود  به نابودی کشانیده و به منظور ادامه بحران در منطقه از جریانها و دولتهایی که بر این آتش میدمند حمایت میکنند .

ملت ایران فراموش نمیکند که غرب به سرکردگی آمریکا از سال 1350 خورشیدی یه دولت ایران بر سر مساله نفت اعلان جنگ داد و همه قدرتهای شیطانی از شرق و غرب به فرو پاشی اقتدار ملت  ایران بر خاستند و نا آرامی و جنگ و انقلاب را به ما تحمیل کردند که همچنان از این سیاست سود میبرند و حاضر به ترک این روش ظالمانه نیستند .

در روز سیزده آبان فریاد دیگری در پاسخ شعار های دولتی  شنیده شد که نابودی و مرگ روسیه را طلب میکرد . این فریاد نیز از ژرفای وجود ایرانیان ازاده و مبارز صلا داده شد ... فریادی که ریشه در تاریخ ایران دارد ... فریادی که حکایت از ستم تاریخی همسایه شما لی نسبت به ایران میکند ، روسیه در تجاوز به حقوق و حریم ملت ایران هیشه همراه و همدوش با دولتهای استعماری بود ه است زمانی با همکاری انگلیسها بر ایران تاختند و بخشهای ارزشمند و آباد را از ایران جدا کردند و امروز دوش به دوش آمریکا حرکت مبکند و آتش بیار  دوزخ خا ور میانه است .

دو لتمردان ما نسبت به سیاستهای ریا کارانه دولت روسیه ، اغماض و چشم پوشی میکنند .

بنا بر این حاکمیت دینی با چالش جدید و جدی روبرو گشته که با ید نام آن را ( روشن بینی  ) نهاد  .

این فریاد ها و نگاه ها را باید شنید و دید  که اگر امروز چنین نکنند فردا خیلی دیر است .

این فریادها را دولتمردان جهان نیز بشنوند و بدانند  دوران بازی موش و گربه به قصد فریب ملتها به ویژه ملت ایران به سر آمده است ... ایران نه افغانستان است و نه پاکستان  - نه عراق است و نه اسرائیل

درخت ایران از ریشه اب میخورد و در طی قرون و اعصار تنومند شده است و در زیر سایه با شکوه آن آز مایشکاه تاریخ بی لحظه ای درنگ به ثبت جنایات دشمنان ایران و خدمات دوستان این سرزمین کهن مشغول است .

 

به دولتمردان مغرور حاکمیت دینی توصیه میکنم با تاریخ این ملت آشتی کنند و آن را یک بار دیگر از آغاز مرور نمایند تا شاید بفهمند که ایران کجاست و ایرانیان کیانند .

+ نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت توسط اخگر |

چرا شهریاری.... ؟ !!

 حسین شهریاری  عضو شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست  را باز داشت کردند   

 

بازداشت  سرور  شهریاری بسیار سوال بر انگیز و قا بل بر رسی  است .... نه بدان جهت که حکم دادگاه  و رسیدگی به احوال متهم   منطبق با قوانین جاری هست یا خیر که  ورود به آن در صلاحیت من نیست ... بلکه از آن روی  ،  سوال بر انگیز و شگفت آور است  که  چرا در رسیدگی به اتهامی که شهریاری تنها نبود و وزارت اطلاعات به عنوان شاکی خصوصی علیه دو نفر شکایت کرده بود تنها شهریاری به  زندان محکوم  و در دادگاه تجدید نطر   نیز حکم ایشان تایید شد  ولی   خوشبختا نه محرک و مشوق اصلی  و ریاست مجلس کذایی شورای بر اندازی   تبرئه  گردید ..؟  !!

زندان جای خوبی نیست و آرزوی ما اینست که همه زندانیان سیاسی آزاد و به خانه و کاشانه شان بر گردند .. ولی اگر رافت اسلامی و عنا یت مقامات امنیتی و قضایی میتواند شامل یکی ازدو  متهم در یک  اتهام و یک  جریان  سیاسی گردد چرا شهریاری که چرخ پنجم  جریان بوده و در سنین بالای هفتادسال بسر میبرد  و از سلامت نفس و شرافت انسانی برخودار است مشمول آن همه لطف نگردیده  و وی را در شرایطی که  از سلامت کامل بر خوردار نبوده روان زندان نموده اند  .

با شناخت دراز مدتی که از سرور حسین شهریاری دارم  ، میتوانم شهادت بدهم که  او در سلامت نفس و شهامت اخلاقی و ایمان به آرمانهای میهن پرستا نه و پاکی طینت و سازش نا پذ یری بر سر باور های خود  ، انسانی است بی بد یل و کمیاب . .

شاید ما بتوانیم پاسخ خود را از خصو صیات اخلاقی و روحیات او پیدا کنیم ولی داستان یک بام و دو هوای موجود نه تنها مساله ای را حل نمیکند بلکه احترام و اعتقاد همگان را نسبت به سرور شهریاری صد چندان خواهد کرد .

همه میهن پرستان و دوستان شهریاری اطمینان دارند که او همچون گذ شته  از این معبر تنگ و تاریک  با سر افرازی و سر بلندی عبور خواهد کرد و آموزه بزرگ ولی تلخی را که دوستانش به او تحمیل کردند  تجربه خواهد کرد و  با هوشیاری در خواهد یافت که هر صدایی ولو از حلقوم دوست خارج شود بر حق نیست و هر  ادعایی هرچند با عربده همراه باشد از صداقت و حقیقت بر خوردار نمیباشد ....   امیدواریم دوران بازداشت شهریاری به زودی پایان یابد و به جمع یاران واقعی خود به پیوندد و کار سیاست بازان را از سیاستمداری تفکیک  نما ید .

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت توسط اخگر |

 دریغ از یک پاسخ کوتاه ....!!

آقای کروبی ..

یک صفحه از خاطرات آیت الله خزعلی را بخوانید

درسی که یک افسر عصر پهلوی به شما داد ولی نیاموختید

 

نمیدانم  چرا وقتی نامه کروبی  به هاشمی را خواندم  منقلب شدم و در خود فرو رفتم و اجازه دادم اشکها بر پهنای صورتم فرو غلطند ....اجازه دادم برای چندمین بار در سی سال پس از انقلاب بغض در گلو شکسته ام را به فریاد تبد یل کنم و به طاق آسمان ایران بکوبم ..

نمیدانم چرا این بار ،  دیگر با خدا راز و نیاز نکردم واز او مجازات ستمکاران و   جنایتکاران و شکنجه گران و بازجویان و فرماندهان آنها را طلب ننمودم ....دلم از آنچه که در این سالها بر ملت ستمدیده ایران گذ شته و میگذرد شکسته بود ...یک بار دیگر رنج روزهایی که بر ما گدشته  بر جان و روانم آتشی بپا کرد …یاد  روزهای تلخی که بر میدان ژ اله و سینما رکس آبادان .و آتش سوزیها و آدم کشی ها یی که بنام اسلام صورت میگرفت ....یاد روزهایی که بهترین فرزندان این ملت را بر پشت بام یک مدرسه به رگبار بستند تا آموزشی جدید را بر نگ خون در کلاسها تدریس کنند  ......

یاد اعدامها ، شکنجه ها و بی حیثیت کردن خدمتگزاران این دیار  ....یاد مصادره ها و چپاول اموال مردم و در بدر کردن خانواده ها ....یاد کشتار سالهای 60 و  67و آنچه  که در زندانها بر سر دختران و پسران ما آوردند  ، آزارم میداد.....راستی چه روزگار گزنده و سیاه و درد آوری بر این مرز و بوم گذشت ...

  زاری نامه  کروبی به هاشمی یار همسنگرش  ، همه رنج ها ی سی سال گذشته را بر سرم  فرو ریخت و بر  این اندیشه  -   که آیا  کروبی در همه سالهایی که بر مسند قدرت نشسته بود از آنچه که در بیدادگاههای ما میگذشت بی خبر بود ...؟ اگر بگوید    آری    آن وقت ناچار میشوم قصه تلخ  ، نامه منتظری به خمینی را برایش یاد آور شوم و بگویم آن مرد در آغاز انقلاب آنچه را که در زندانها میگذشت برای رهبر انقلاب نوشت ولی شما و همپالکی های امروزتان او را ساده دل نا میدید و کلام فقیه عالیقدر را یک شبه منسوخ دانستید و در راند نش از بارگاه شوکت و قدرت کوشیدید ..

آری این بار نزد خدا شکوه نبردم ....چون در همه این سالها ...خدا  به هیچکس حتی مردان نزدیک به او از هر قشر و طبقه ای پاسخ نداده بود .....خدا شکنجه ها و تجاوزات درون زندانها را لابد دیده بود ....فریاد استغا ثه مظلوما نه آنان را شنیده بود ....اشک چشمان بی رمق مردان و زنانی که بر چهره های شرم و خشم زده شان نشسته  ، دیده بود ....خدا ، ضجه مادران و پدران فرزند از دست داده را که خاک بر  سر و روی می پاشیدند ، مشاهده کرده بود ....خدا فریاد  پا ینده ایران  را از دهان شادروان دکتر محمد رضا عاملی به هنگام تیر باران شنیده بود ...خدا از خروش   جاوید شاه   سپهبد رحیمی و سپهبد جهانبانی و دیگر امیران ارتش در آخرین نفس زندگی آگاهی داشت همچنانکه از زمزمه های خلوت شبانه منتظری باخبر بود ....و شکایت هاشمی را هم در انتخابات گدشته  دریافت کرده بود ..ولی

دریغ از یک پاسخ کوتاه ...!!


ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت توسط اخگر |

 

پاسخ تاریخ به شاهنشاهان پهلوی

آسوده بخوابید که ملت ایران بیدار  است

جنبش سبز ملت ایران هوشیار است

فریاد شاهنشاه ایران در آرامگاه کوروش بزرگ بنیانگزار شاهنشاهی ایران زمین :

( کوروش  آسوده بخواب که  ما بیداریم  ) در  آسمان بغض آلود ایران فضایی را اشغال نکرد ... اما از هر واژه آن فریاد - سیاست بازان جهانی  لرزید ند و خواب را بر  خود حرام کردند تا اند ک  بیداران ایران زمین را قربانی سحر و جادوی انقلاب سازند . انقلابی که داس مرگ و چکش ویرانی بر درفش تشیع سرخ نقش بسته بود .

سی سال از به اهتزاز در آمدن آن پرچم که بر سینه میهن پرستان و عاشقان فرهنگ ایران کوبیده شد میگذرد ....رعب اسلامی و کینه انیرانی و دیپلماسی  جهانی بر هم تنیدند و ایران برخا سته از خواب قرون و اعصار را به بیغوله های تاریک و خاموش تاریخ سوق دادند و گردفراموشی   و ادبار  بر سر ورویش پاشیدند .....

.ایران آتش گرفت و سوخت اما از درون خاکسترهای آن همچون همیشه تاریخ - ققنوس وار قد علم کرد ....برخاست ...خاکستر از سر زدود ...با آب دماوند چهره از خون فرزندانش شست و بر حریر سبز آزادگی آراسته گشت  و با لبخند سبز حیات دوباره را با سر افرازی از سر گرفت تا فرهنگ جهان تابش بر تاریکی ها غلبه کند ....

امروز تاریخ ایران به شاهنشاهان پهلوی پاسخ میدهد  :

گرچه  در تمامی سالهای حضورتان آرام و قرار نداشتید تا ایران به سامان نشیند ...تا ایران نقاب فقر و جهل از چهره بزداید تا تحجر سیاسی  و دینی بر گل فرو افتد ...تا سکولاریسم و مدرنیسم بر تخت نشینند ...تا افتخار و ارزش ایرانیت بر جهانیان اثبات گردد ...تا ایران آباد و سر افراز باشد   ...آری شما  در همه سالهای حیات تان آرام و قرار نداشتید و پس از رحلت تان نیز روح تان را زیر ضربات تازیانه های تهمت و افترا و دروغ آزردند   ....اما حالا دیگر آرام بخو ابید ...آرام بخوابید که ملت ایران بیدار شده است ...جنبش سبز ملت ایران از راه رسیده تا آرزوهای ناتمام شما را تحقق بخشد ... آمده است تا دیوار ویران شده سکولاریسم را که به همت شما دو سردار تاریخ بر پا و استوار گردیده بود بار دیگر بسازد ..


ادامه نوشته
+ نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت توسط اخگر |

 

هاشمی رفسنجانی عصبانی است .....؟!!

یا شکست خورده و نا امید است ... ؟!!

او آمد تا بگوید : پدر بزرگ نمرده است !!

 

 

هرچه هست  او خبر از بحران اعتماد میدهد ...وملتمسانه از شرکای دیروزی و مسیولان امروزی در خواست میکند اعتماد عمومی را به نظام بر گردانند...او با آن که تلاش میکرد از جایگاه یک پیشوای مصلح و دلسوز نظام سخن بگوید و رهبری جنبش را از آن خود بداند  اما همه میدانستند که وی نیز در پی کسب مشروعیت از دست رفته است  .

 

هاشمی رفسنجانی  آرای مردم را در پای تریبون نماز جماعت در معرض معامله نهاد و به بهای پیشنهادات زیر فروخت  :

1 اقدامات عملی برای بازگشت اعتماد مردم به نظام

2 – دلجویی از خانواده کشته شدگان وقایع اخیر

3 – آزادی زندانیان سیاسی

هاشمی رفسنجانی که در ایران پدر خوانده مافیای اقتصادی و سیاسی خوانده میشد مدتهاست که از جرگه شرکای حکومت دینی و سیاسی رانده شده و در انتخابات دوره نهم نیز که  وارد کارزار گردیده بود رسما و علنا در برابر احمدی نژاد عقب رانده شد....

 او که خود را متولی انقلاب و یار و همدم امام و حامی خامنه ای  میدانست هرگز انتظار نداشت این گونه فرش قرمز را از زیر پایش بکشند بنا براین شکوه و شکایت شکست خود را نزد خدا برد ..اما از پای ننشست و حفظ کرسی ریاست مجلس خبرگان و شورای تشخیص مصلحت نظام را بر قهر و خانه نشینی ترجیح داد و تنها  به رهبری  چند پاره شده مافیای اقتصادی اکتفا نمود و مترصد فرصت نشست تا آب رفته را به جوی برگرداند .

حضور احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری – سر آغاز تلخکامی  دوران حیات سیاسی هاشمی رفسنجانی و یاران وی بود ... زیرا برنامه مبارزه با مفاسد اقتصادی دولت  مشمول کسانی میشد که یا زیر مجموعه رفسنجانی بودند و یا از آبشخوار اصلاحات سیراب میشدند که از سر چشمه به حیاط خلوت رفسنجانی متصل بودند ... بنا بر این نیروهای هاشمی رفسنجانی در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد مرتب تحلیل میرفت و از جریان کارهای اجرایی و بویژه اقتصادی کنار گذاشته میشدند .....جنگی پنهانی و تمام عیار در پشت صحنه جریان داشت و در یک ائتلاف نا نوشته بین احزاب و جریان های درون حاکمیت ولی رانده شده از مراکز قدرت سیاسی  مبارزه علیه دولت  احمدی نژاد را آغاز کردند ....

دسته بندی های سیاسی قبل از انتخابات به شرح زیر بود   :

1 – اصلاح طلبان چپ سنتی که شامل حزب اعتماد ملی  - حزب همبستگی – مجمع روحانیون مبارز میشوند  و چهره شاخص شان مهدی کروبی است

2 –  اصلاح طلبان چپ مدرن اسلامی  مانند : جبهه مشارکت با هدایت محمد رضا خاتمی و سعید حجاریان  -- سازمان مجاهدین انقلاب  به رهبری بهزاد نبوی  

3 –  اعتدال گرایان اسلامی میانه  مانند  : حزب کارگزاران  به زعامت اکبر هاشمی رفسنجانی  --- حزب اعتدال و توسعه به هدایت حسن روحانی و علی اکبر ولایتی 

4 –  محافظه کاران راست سنتی اسلامی  مانند :  حزب موتلفه به ریاست علی اکبر ناطق نوری --  جامعه روحانیت مبارز با هدایت علی لاریجانی  -- جامعه مدرسین قم با حمایت حبیب الله عسگر اولادی    

5 –  لیبرال های راست ملی – مذهبی مانند  :  نهضت آزادی که بوسیله ابراهیم یزدی و محمد توسلی و عبدالعلی بازرگان اداره میشود   

6 – رادیکال چپ ملی – مذهبی  مانند  :   جنبش مسلمانان مبارز  با هدایت  حبیب الله پیمان  -- گروه ایران فردا با رهبری عزت الله سحابی و احسان شریعتی  

7 – لیبرال های جمهوریخواه مانند : دفتر تحکیم وحدت که از راه دور توسط اکبر گنجی و محسن سازگارا و علی افشاری اداره میشوند   


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت توسط اخگر |

 

 

روز جمعه : مجلس ختم نظام را بر گزار کردند

راه را برای رفراندوم باز کنید...

 

وقتی تاریخ در گمنامی و غربت می افتد ...وقتی از حوادث نمی آموزیم .....وقتی نگاه مان را بر آینده و گذ شته می بندیم.....آنگاه تاریخ تکرار  میشود ...!!!

وقتی سی سال پیش  توی دهان دولت قانونی زدند و دولت غیر قانونی را بر یک جامعه هیجان زده تحمیل کردند وهمگان از درون و برون بر این جا بجایی کف زدند ...حال آمده اند تا  بر اساس همان سنت دیرینه توی دهان ملت بزنند و یک   دولت را بر یک ملت تحمیل کنند ....!

وقتی سی سال قبل توی دهان سفارت آمریکا زدند و دیپلمات ها ی آمریکایی را تحقیر کردند و عمو سام خم به ابرو نیاورد و چهار صد و چهل و چهار روز خفت و خواری را بر جان خرید  تا نوزاد حکومت اسلامی جان بگیرد ...حال باید آمریکا و غرب بنیشینند و شاهد دهان کجی و بد مستی این طفل سی ساله باشند ....!!

وقتی سی سال پیش .....آقایان امام را در ماه دیدند و روشنفکران دینی و ملی مذهبی  بر آن مهر تایید کوبیدند ..حال باید هاله نور را   بالای سر دولت  مشاهده کنند  ...

وقتی سی سال پیش بهترین افسران و فرزندان ایران را از دم تیغ گذ رانیدند و رنگ   سرخ خونهای به ناحق ریخته شده را ندیدند  - حال باید امروز  رنگ سبز یکی از فرزندان اصیل حکومت دینی را تحمل کنند  ..!

 وقتی سی سال دنیا ی دمکراسی کارتری و اعوان و انصارش در بریتانیای صغیر چشمانشان را بر تحقیر یک ملت می بند ند و امروز  گوشه چشمی بر ما میگشایند حال باید  آقایان  شگفت زده از این تغییر - فریاد مرگ بر بی بی سی و صدای آمریکا بر دارند و از عهد شکنی ...این  عزیز  در دانه های رسانه ای  رنجیده خاطر شوند ...

وقتی سی سال انگشت حکومت به سوی بهشت موعود دراز بود و همه وعده ها به آنجا ختم میشد و صدای مظلومیت این مردم به گوشها فرو نمیرفت حال باید گوشهایشان را برای شنیدن خروش پر صلابت یک ملت  از درون قلبهای شکسته آماده کنند 

وقتی سی سال پیش پایه های یک حکومت را  بر مصلحت نظام   نهادند واهل فن  و دانش را به انزوا راندند  .. حال باید  از سازه های لرزان آن که با غریوی شکاف برداشته است بیم به خود راه دهند  ....

وقتی از سی سال پیش ملت جا یش  را به امت داد و تا حد گله های گوسفند سقوط کرد و  چوپان وظیفه شرعی داشت فقط آب و علف اش را تامین کند ولی  بر هویتش بتازد و بر شعورش تردید روا دارد و بر آرزو هایش فاتحه بخواند ... حال باید از بیداری این گله انگشت تحیر بدندان گیرند و چاقوی شان را برای بریدن سر  بره های سر بهوا تیز کنند ...  !!

تاریخ  را نخواندند ...تاریخ ملت ایران رااز نیمه هایش خواندند و خود خواسته  مرور کردند و به تحریف ارزشهای یک ملت دست یازیدند...که اگر چنین نبود  حتما ملاحظه می کردند  که وقتی دیواراعتماد یک ملت فرو میریزد  دیگر نمیتوان بر خرابه های آن تکیه کرد حتی اگر با اشک چشم به پاکسازی  اش بر خیزند ...

و امروز آن روز است   ....شاید بتوان با شمشیر های آغشته به خون چند صباحی روی پاهای لرزان ایستا د ولی خرابه ...خرابه است ....باید به حکم تاریخ واراده ملی گردن نهاد  تا راه برای معماران واقعی ودلسوز و بر گزیدگا ن خرد جمعی و میهن دوستان آرمانخواه هموار گردد ...

اراده ملی بر یک رفراندم تعلق گرفته است ....

انتقال حاکمیت از حاکمیت فرقه ای به حاکمیت ملت

+ نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت توسط اخگر |

ملت ایران از مرز انتخابات میگذرد

عروسی که به حجله نرفت و درد سر آفرید

راه خروج = رفراندوم

 

در گرما گرم شور و حال انتخابات -  قبل از آن که آرا ی مردم به صندوق ریخته شود در یک

تحلیل بیطرفانه از جنگ قدرت نوشتم :

آنان که تنور انتخابات را  داغ کرده و هزینه آن را پرداختند ناگهان در یافته اند - حرارت مطالبات مردمی آن چنان بالا ست که نه تنها نانی در این تنور پخته نخواهد شد بلکه شاطر و خمیر گیر در معرض آتش نابودی قرار گرفته اند....

اما چرا به آن تحلیل پرداختم خود حدیثی است که باید آ ن را از درون ماجرا روایت  کرد  .

اتفاق متفاوتی که در این نوبت از انتخابا ت رخ داد وجنگ قدرت را از راس هرم به قاعده کشا نید ائتلاف پنهانی حاکمیت فرقه ای با رسانه های غرب علیه تحریم انتخابات بود که توسط تعدادی از احزاب و جریانهای سیاسی و میهن پرست اعلام شده بود و برای اولین بار    رسانه های غربی بویژه صدای آمریکا و بی بی سی همصدا با مسئولین کشور به رد تحریم و تشویق مردم به حضور در صحنه انتخابات پرداختند  و در واقع باید اینگونه بیان کنم که فرامین و سخنا ن مقامات بالای نظا م برای مشارکت هر چه بیشتر مردم در انتخابات -  بلافاصله در آشپز خانه وزارت خارجه آمریکا و اروپا پخته میشد و پس از اضافه کردن مقداری ادویه های خوش طعم از عطاری دمکراسی به سفره صدای آمریکا و بی بی سی تحویل میگردید و ژورنا لیست های برگزیده - آن را در بشقاب های طلایی به مردم گرسنه آزادی ارائه میکردند....و این چنین بود که امید های  دو جریان خارجی و داخلی  هماهنگ گردید و فریاد تحریم کنندگان درمیان هلهله جشن عروسی غرب با حکومت اسلامی گم شد و در کنارسفره ا ی که به همت روشنفکران دیروزی و امروزی گسترده شده بود  خطبه عقد را حجت الاسلام اوباما خواند و به مبارکی و میمنت همه به پایکوبی و دست افشانی پرداختند و جشنی بپا کردند بی بدیل و تماشایی ........و از همه مبارک تر آن که در همه آن شبهای رویایی و پر نشا ط نشانی از گشت مبارزه با مفاسد و نیروی پلیس و خواهران ارشادی و برادران بسیجی و پاسداران ارزشهای اسلامی خبری نبود .. گویا آنان هم دستور داشتند عیش جوانان و روشنفکران را منقص نکنند و بگذارندابن شادی و شادمانی مشارکت سیاسی  به کا م ملت عزیز تلخ نگردد  - به آنان تذکر داده شده بود با چند شب عیاشی و خوشگذرانی و مهر ورزی !! بنا نیست طا ق آسمان شکا ف بردارد و غضب الهی بر ایران سرازیر گردد..

در آن شبهای کذایی فضای ایران را رایحه آزادی و عدالت اسلامی ونوای موسیقی رپ و جا ز آمریکایی پر کرده بود ....حتی پیروان ترشروی دولت  هم گره از ابروان با ز کرده  و با موزیک رپ ترقصی میفرمودند -  خواهران هم دستی به سر و روی شان کشیده و سرخابی بر لب و لپ شان مالیده و گلابی بر موهای افشان شان پا شیده بودند که احتمالا گلابش از قمصر نبود و بوی خوشی نداشت !!...ولی به هر حال هر چه در چنته داشتند با خوشرویی بر طبق اخلاص گذارده و بر رونق مهر ورزی افزوده بودند.


ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت توسط اخگر |

خطر آتش سوزی در کنار تنور انتخابات

نبرد بی امان مافیای اقتصادی با مافیای سیاسی

روشنفکران تازه بدوران رسیده در بوته آزمایش تاریخ

 

چند شب است که دل را بپای مناظره ها ی انتخاباتی سپرده ام ...سرا پا گوش وهوش شدم بلکه  بتوانم در این وادی حیرت – نکته ای بیابم که آرامم کند و یا روزنه ای در فضای  تیره  و بشدت ملتهب سیاسی میهنم پیدا نمایم تا شاید بتوان در پناه آن خانه ای از امید بسازم ...اما بی آن که از شگفتیهایم کاسته شود و از بار دغدغه هایم بکاهد  به نکاتی دست یافتم که با هم مرور میکنیم :

1 -  میان آن همه ادعاها و حرف و حدیث ها و افشاگریها  یک  نکته را نمیتوان انکار کرد و آن این که هر چهار کاندیدای ریاست جمهوری بهنگام نقد یکدیگر  به اتهاما تی اشاره نمودند که یا کاملا درست بود و یا نزدیک به راست .

2 - در این نبرد کسب قدرت - سه کاندیدا متفق القول و هماهنگ بر رییس جمهور تاختند و مطالبات مردم  و حقوق از دست رفته جامعه را  بیان داشتند و آقای احمدی نژاد را بشدت عصبانی کردند .. اما در آن سوی مبارزه - رییس جمهور نیز بدرستی اتهامات وارده را در چهار سال دوران خدمتش بی انصافی دانست و بر گذ شته و مدیران دوران پس از انقلاب آن چنان تاخت که طرف مقابل و یاران در صحنه اش را دچار لکنت زبان و پریشان گویی نمود ....


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388ساعت توسط اخگر |

 

 

عجب خواب بلندی ....؟ !!

 

چه بیرنگ است ،  رنگ و لعابی که این روزها بر در و دیوار شهر میمالند تا چهره انقلاب را پیروز و پر هیبت نشان دهند  .... و چه بی رمق است فریاد های  شعار گونه مجریان شو های تلویزیونی ..... و چه بی اعتبار است مصاحبه رجال انقلاب .... گویی دیگر حنای ریا و خدعه که روزگاری ، نقش و نگاری داشت    کسی را رنگ نمیکند و طشت رسوایی بد جوری از بام  فرو افتاده و خالی بودن محتوایش سر و صداهای گوشخراشی پدید آورده است .....

انقلاب پس از سی سال  نه تنها نظام گذشته را بی اعتبار نکرد بلکه نسل جوان چراغ بدست در جستجوی  ان روزگاران است که پدران شان به رایگان فروختند  و متاعی از بازار جهانی خریدند که سخت فرسوده  بود .

انقلاب پس از سی سال بی رمق و افسرده و بی حال سر به نا کجا  آباد نهاده  و دل های پریشان و چهره های دژم بسیار ی  آن را بدرقه میکنند .

انقلاب از آغاز هم قرار نبود در صراط مستقیم باشد ... بیراهگی و کجراهی در ذات آن بود چون با  خانه بیگانه بود ....

انقلاب  از دیار سوداگران و سیاست بازان آمده  و ارمغانش خشم و فریاد و خون وشهادت  وجنگ است  ...گویی سر آرامش ندارد و هم چنان بر طبل  بحران میکوبد تا متولیان آشوبها ، بر سفره های رنگین آرام وقرار بگیرند   ......

انقلاب راهی دراز را پیموده است از بنگلادش که بوسه مرگ بر پیکر مجیب الرحمن زد   آغاز شد و در پاکستان  ، بوتو را به قربانگاه فرستاد و  در عربستان  فیصل ، شاه سرزمین وحی را به مسلخ برد و در افغانستان ظاهر شاه را به تبعید ... تا به  ایران  رسید ...

انقلاب به عراق و سوریه و مصر هم سری زد  و همه جا بذر اسلام شهادتی پاشید  و با خون جوانان انقلابی آبیاری گردید ... و در اندک زمانی جهان سرمایه داری  میوه این کشت و کار را که جنگ و برادر کشی و تخریب و انفجار و اعدام و نابودی زیر بناهای اقتصادی و فرو پاشی ارزش های اخلاقی و انسانی و متلاشی شدن نظام اقتصادی بود  بر چید.

انقلاب تنها در ایران  نبود ....در سراسر خاورمیانه  جاخوش کرد ... در سرزمین نفت  و گاز ....بر سر چاهها و راههای نفت و انرژی  ...بر آبهای خروشان اقیانوسها  و خلیج فارس ...بر مدیترانه و دریا ی سرخ ....و ساحل نیل ....همه جا آوای انقلاب اسلامی به گوش میرسد ...و قربانیان ویژه اش را تقدیم یار میکند...

و در این معرکه بزرگ جهانی  سخن از دیکتاتوری محمد رضاشاه و فراماسونی رجال ایران و بی عرضگی ارتشیان و بیرحمی ساواک و غارت ثروت ملی و از این قبیل حرف و حدیث ها چه بی معنا و بی اعتبار و نا مردانه است ... !!

انقلاب اسلامی بر ویرانه های کمونیسم جهانی  ، خانه ای نو بنا کرد  و باید چنین میشد  ... زیرا اگر کمونیسم فرو میریخت دیوار  امپریالیسم  نیز  بشدت  ترک بر میداشت ... . نجات کمونیسم ور شکسته و پیزوری میسر نبود .. پس  در اندیشه جانشین خلف برای آن بر آمدند .. وچنین شد که این چنین است  ...و پس  تازیانه بر جسد خاندان پهلوی زدن و تاریخ شاهنشاهی را به لجن کشیدن و میراث فرهنگی را به زیر خاک بردن و ...کاری است عبث  ..

و در این وانفسای  موجود ، بهتر است آقای بهرام مشیری ها دست از این تحلیل های آبکی و مسخره آزادیخواهی و دموکرات بازی بردارند   زیرا حکومت جمهوری اسلامی در لجن پراکنی به سوی خورشید ،  استاد بی بدیلی است و نیازی به عمله و اکله ندارد...!! و اینجاست که شاعر  پای در میدان مینهد و فریاد میزند  :

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست         عرض خود میبری و زحمت ما میداری ..

 

 سخن آخر اینکه .. مجیب الرحمان  ، بوتو  ، ملک فیصل ، محمد ظاهر شاه  ، محمد رضا شاه ، حسن البکر  ، سادات   همه قربانیان ، عصر اختتام جنگ سرد هستند   هنوز قربانیان دیگری در راه داریم  که در پایان عصر بحران به تاریخ تقدیم خواهد شد ....هنوز همه خواب های آشفته مافیا ی سرمایه داری تعبیر نشده و سناریو ها و قربانیان دیگری در راهند ....

بنا بر این  -  این همه هیاهو در ایران و دررسانه های دولتی برای چیست  ... ؟  عجب خواب بلندی آنان را فرا گرفته است ... !! و چه بی محابا بر طبل تهی میکوبند ...و چه بی خردانه پای بر حرمتها مینهند و از تاریخ نمی آموزند و جاهلانه عربده میکشند  و غل و زنجیر بر دست و پاها میزنند و بر مشتی تهی مغزان فرصت طلب و بی اعتبار تکیه میکنند و بر این گمانند که ذخیره فردایشان هستند ...!!

 این همه فریاد در سالگرد انقلاب برای چیست  .. ؟ مگر ابر سیاه خشم مردم را در بالای سرشان نمی بینند ؟ مگر صدای شکستن دیوار بلند ارزشها را نمی شنوند  ؟ مگر رنج و درد آدمیان را در همه این سی سال احساس نمیکنند ؟

این چه باده سر مستی است که شما را از خواب گران بیدار نمیکند.

راستی عجب خواب گرانی داری ای یار  ..!!!!

+ نوشته شده در جمعه 18 بهمن1387ساعت توسط اخگر |

تبدیل ایران به ایرانستان در دو گام

 

بیکانکان به اهداف شان در گام اول دست یافته اند

گام دوم ، حرکت به سوی فدرالیسم و پاره پاره کردن ایران

شاهزاده رضا پهلوی ، اصول مسلم تاریخی قابل مذاکره نیست

بیگانگان ، تجزیه ایران را پشت پرده فدرالیسم پنهان کرده اند

 

از سال 1357که ترازدی غمبار ی بنام انقلاب رخ داد  ، بطور مداوم و بی وقفه در نشریات ضد استعمار و سپس حاکمیت ملت  و نیز در سخنرانیها و مجالس و محافل گوناگون نوشته و گفته ام که بر اساس دریافت ها و شواهد موجود  ،  سیاستمداران استعمار  جهانی برای میهن ما  خواب آشفته ای دیده و بر آن هستند که ایران را در دو مرحله یا دو گام از پای در آورده و به ایرانستان تبدیل نمایند و شوربختانه انجام   این استراتژی شوم را  به روشنفکران ایرانی سپرده و در آینده نیز خواهند سپرد .

گام اول   -  شورشی بود که  به رهبری روشنفکران چپ و راست آغاز و به فروپاشی نظام شاهنشاهی ایران انجامید  و  نابودی نظامات اداری و مدنی و اقتصادی و فرهنگی کشور و از هم گسیختگی بافت هویت ملی را در پی داشت.   در این راه احزاب و گروههای سیاسی لنینی و دینی دست آموز قدرتهای سرمایه داری پیشگام  و پرچمدار بودند و همچنانکه در سلسله مقالات کالبد شکافی روشنفکران  نوشته ام ، مسلحانه به میدان آمدند و درسهای فرا گرفته نزد بیگانگان را در میهن خود پس دادند و با ارائه همه گونه خوش خدمتی به اربابان غیر ایرانی و بد رفتاری با ملت ایران از هیچ جنایتی دریغ نورزیدند

گام دوم  - حرکت به سوی فدرالیسم و آ نارشیسم و سپس تکه تکه کردن ایران است

در گام اول پس از پیاده شدن طرح توطئه بیگانگان و پیروزی انقلاب  ، جنگ داخلی خونینی بین اصحاب انقلاب بر سر تصرف کرسی های قدرت در گرفت .... این نبرد آن چنان بیرحم بود که از فرزندان دینی نیز نگذشت ، جمعی ترور و عده ای در آتش انفجار و گروهی زنده بگور شدند ...  از همان روز های آغازین روشنفکران چپی زود تر از زمان موعود دست خود را رونمودند و ادعای جدایی کردستان و خوزستان وترکمن صحرا ...را نمودند ولی نائره جنگ ایران و عراق همه این نوچه های تازه به دوران رسیده را به آغوش کشید ... زیرا تداوم جنگ در اولویت قرار داشت و اربابان زر و زور جهانی به سرعت به آرام کردن فرزندان خلف خود پرداختند و هر آن کس را هم که نا آرامی میکرد میکونوسی اش کردند .. زیرا تداوم جنگ در اولویت قرار داشت.....!!


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت توسط اخگر |

دیپلماسی راه حل سوم

بخش دوم

                                                                                            

 سیاست های داخلی غلط و شعارزدگی در دیپلماسی خارجی دولت دکتر

 احمدی نژاد حافظ منافع ملی نیست .

از شکست مذاکرات مستقیم ایران – انگلیس در  نهضت ملی شدن

نفت  و وساطت آمریکایی ها بیاموزیم

 

انگلیس ها اصل ملی شدن صنعت نفت و افزایش سهم ایران تا 50 %

 را پذیرفتند و آماده ادامه مذاکره بودند

-                                                                                             

     تجربه تاریخی ایران معاصر در مورد احقاق حقوق ملی کشورمان در دو زمینه مجزا یعنی ابتدا بحث " ملی شدن صنعت نفت " در دهه 1330 و دوم بحث حقوق ایرانیان در کسب " دانش و انرژی هسته ای " در ایام کنونی ، ما را به سمت بررسی و تحقیق در مورد نحوه مدیریت مذاکرات و علل مهم شکست آنها و شرایط داخلی ایران در دوران مذاکرات  هدایت می کند :

     در اواخر دهه 1320 انگلیس ها وقتی نیت ایرانیان را در ملی شدن صنعت نفت راسخ دیدند ، بلافاصله پیغام های متنوع و مفیدی برای دولت وقت بخصوص دولت حسین علا فرستادند و اصل ملی شدن و سهم 50 – 50 ایران و انگلیس را پذیرفتند . حسین علا نیز در فکر درمنگنه گذاشتن انگلیس ها با قوانین مالیاتی و ... بود تا اگر انگلیس ها سر میز مذاکره خواستند بد قولی کنند و زیر تعهداتشان بزنند ، وی نیز عرصه را قانونی تنگ تر کند تا انگلیس ها به تعهدات قبلی خود باز گردند و علاوه بر سهم مالی ، سهم مدیریتی و اجرائی ایرانیان را نیز که در قرارداد دوره رضا شاه پذیرفته بودند ولی چندان زیر بار نمی رفتند به مرور بپذیرند و اجرایی تر کنند . حسین علا می دانست که وخامت اوضاع اقتصادی – که با قطع درآمد نفتی به دلیل عدم پرداخت سهم الشرکه ایرانیان توسط انگلیس ها به بهانه تغییرات و معطلی قوانین و قرارداد نفت انجام پذیرفته بود - اجازه طولانی شدن مذاکرات را به ایران نمی دهد و ضمناً ایرانیان ابزارهای لازم برای فروش جهانی نفت را هم ندارند و بالاخره باید یک شریک خارجی انتخاب کنند . یا انگلیس و یا آمریکائی ها به شرط موافقت انگلیسی ها ... !!!.

     حسین علا وقت را تلف نکرد و در جلساتی خصوصی مشکلات را برشمرده و رأی دکتر محمد مصدق و پادشاه جوان و مشاورین بین المللی ایرانی خود و بسیاری دیگر در مجلس را جلب کرده بود ولی وقتی شنید که " جبهه ملی " در کمیسیون نفت و سپس در صحن علنی طرح 9 ماده ای برای خلع ید کامل انگلیس ها از شرکت نفت ( به پیشنهاد دکتر مصدق ) را از تصویب مجلس گذرانده اند ؛ پیام پنهان دکتر محمد مصدق قهرمان ملی شدن نفت ایران و ... را شنید و استعفا داد . با این حال از هیچ کمکی به دولت ایشان دریغ نکرد . 


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 17 آذر1387ساعت توسط اخگر |

دیپلماسی راه حل سوم

بخش اول

                                                                                                 

- تأمین حقوق ملی در شرایط آرام سیاسی و بدون تنش میسر است .

- از شکست مذاکرات مستقیم ایران – انگلیس در " نهضت ملی شدن نفت " بیاموزیم  ،

- وظیفه دولتها و حکومتها در ایجاد فضای امن کسب وکار و زندگی سعادتمندانه مردمانشان .

- شکست مذاکرات و شعار زدگی دولت و ادامه رکود اقتصادی

 

از مدتی قبل اخبار پیاپی در زمینه های مختلف ازجمله شکست ایران در مذاکره با گروه 1+5 و فقدان یک راه حل میانه و نبود یک چشم انداز روشن و امید بخش در حل مسئله اتمی و همزمان تصویب قطعنامه 1835 شورای امنیت علیه ایران بدون حتی یک رای ممتنع یا مخالف و عقد قرار داد اتمی هند و آمریکا و شکست ایران در کسب آرای جهانی برای ورود به شورای امنیت سازمان ملل نشانگر آنست که دولت ایران و نهادهای حکومتی نه تنها در عرصه دیپلماسی و مذاکرت خارجی و توجیه جهانیان با مشکل جدی مواجهند بلکه محملی برای باجگیری دیگر کشورهای منطقه شده اند.

     ریشه این شکستها را باید در برآوردهای غلط دولت ها و حکومت ها از اوضاع جهانی ، انتخاب نادرست طرف های گفتگو  و مدیریت گفتگوها و سیاستهای موثر بر سیاست خارجی از جمله سیاستهای داخلی غلط دانست . در این زمینه چند موضوع مهم باید مد نظر هردولت و حکومتی که در ایران حاکمیت دارد قرار گیرد زیرا که اینگونه شکست ها موجب تضییع حقوق ملی و نابودی منافع بلند مدت ملت ایران میگردد و متأسفانه دولتهای چند ساله می آیند و می روند و اکثراًََ پاسخگوی اعمال خود نیستند و یا برای رفتار ناهنجار خود دست به توجیهات عوام فریبانه زده و چشم امید به حافظه نا استوار توده مردم دارند . حال آنکه این امید ، امیدی است واهی و نیروهای ملی و حافظه تاریخی ، بالاخره بیانگر رفتار گذشتگان خواهد بود .

    در تاریخ معروف است زمانی که دکتر محمد مصدق راهی دادگاه لاهه بود در توقف چند روزه در لاهه  با یاران و وفاداران خود و نهضت به گفتگو نشست . ازجمله کاردار ایران در هامبورگ " عبدالحسین مفتاح " ( بعداً قائم مقام وزارت امور خارجه دکتر حسین فاطمی هم شد) که برای حمایت از نهضت شخصاً نشریه چاپ کرده و سخنرانی ها می کرد به دکتر مصدق می گوید"... نشریات آلمانی نوشته اند که شما در حضور نمایندگان مجلس هفدهم در منزل خودتان فرموده اید : من خیال می کردم انگلیسها پس از یکی دو ماه می آیند و تسلیم می شوند و چون تصور نمی کردم که این کار اینقدر طول بکشد ، برنامه ای هم نداشتم . اکنون بیائید با هم بنشینیم و برنامه تنظیم کنیم ! دکتر محمد مصدق گفت : حقیقتش را گفتم .

     مفتاح پس از بیان سوابق دکتر مصدق در سیاست و سابقه انگلسیها در جنگ جهانی دوم و حالا که 7 سال از جنگ گذشته و هنوز هم برای ترمیم اقتصادشان ریاضت می کشند و به سادگی ها صحنه را خالی نمی کنند و از ضرورت بسیج ارتش و مردم برای تولید کشاورزی و تأمین رزق و روزی مردم و تهیه برنامه جامع اقتصادی و رفع کدورت با دربار و یاران و ... سخن می گوید و در مجموع رفتار دکترمصدق و همراهان را باعث نا امیدی می پندارد ..." .( راستی بی رنگ است . عبدالحسین مفتاح صفحات 15 تا 22 ) . این را بدان علت یاد آور شدم که خوانندگان ببینند که عرصه سیاست خارجی و نبرد با دشمنان یک ملت تنها نیازمند میهن پرستی یا به قول ما امروزی ها " تعهد " نیست و دانش و درایت و معلومات و اطلاعات می خواهد و بین مسائل داخلی و خارجی پیوند های ناگسستنی وجود دارد که برای ذکر مصادیق آن مثال های متعددی در ادامه آورده ام .    


ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت توسط اخگر |

شارلاتا نیسم سیاسی و بی شرمی  رهبر نهضت آزادی

 

بازرگان ،  نا مردی از تبار یزیدیان

 

ابتدا متن نامه بازر گان به محمد رضا شاه پهلوی شاهنشاه فقید ایران  را که اخیرا توسط ابراهیم یزدی فا ش شده است  بخوانید تا میزان بی شرمی یک رجل سیاسی را در عصر وزمان خودمان در یابید ، سپس به آن خواهیم پرداخت  :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اعلیحضرت سابق جناب آقای محمد رضا پهلوی

 

اگر از من صراحت دیده اید که تلخ بوده است  فکر میکنم هر دفعه نیز روشن شده است که گفتارم خالی از صداقت و حسن نیت نبوده و درست از آب در آمده است . حالا هم میخواهم پیشنهادی بدهم که به خواست خدا خیر بزرگ برای همه و از جمله شما و شهبانو در دو دنیا خواهد داشت . دربرابر وضع وحشتناک  حاضر و مساله لاینحلی که گروگان گیری اعضائ سفارت آمریکا و سر سختی طرفین دعوا بر سر استرداد شما بوجود آورده است و میرود که خدای ناخواسته عالمی به آتش و مرگ کشیده شود بیایید یک ژست عالی تاریخی و در عین حال ساده انجام دهید ، اعلام مراجعت به ایران برای حضور و دفاع خود در محکمه بنمایید ، کلید نجات مملکت و باز شدن گره کور بین الملل و همچنین آزادی وجدان تان و خروج از وحشت حاضر بدست شما  است  . به خاطر هموطنان و برای اثبات دوستی و خدمتگزاری به آنان و به شریعت که همیشه مدعی بوده اید  این کار را بکنید و بی در نگ هم بکنید گروگانها آزاد خواهند شد  . مردم آمریکا که نمیگذارند دولت شان شاه را تحویل بدهد  راضی و خلاص خواهند شد . حمله به ایران و هر گونه مشکلات و مصائب احتمالی مرتفع میشود . اروپا و آسیا از نگرانی بیرون می آیند و بالاخره شهرت جهانی و افتخار خدمت بی نظیری که کفاره ای از گذشته  آبرویی برای آینده خواهد بود میخرید . جه بسا همین عمل تاثیر بر دلها و در محکومیت شما داشته باشد .

 در هر حال  من پیشقدم در تقاضای تخفیف و کوشا برای اخذ گذشت خواهم بود . روسای کشور ها نیز چنین وساطت خواهند کرد . این را هم بدانید که در صورت خود داری از چنین شهامت مردانه  وضع مردم ایران و دنیا طوری نیست  که به سلامت و سلطنت بر گردید . عاقلانه ترین و خوش عاقبت ترین راه حل همان است که عرض کردم . خداوند ارحم الراحمین است و در توبه و سعادت را به روی بندگان باز گذاشته است

مهدی بازرگان     تهران   نهم آذر ماه 1358

 

میگویند ، مرد فقیری به قصد مطالبه مال نزد بازرگانی رفت و نزدیک او نشست ، بازرگان از نشستن او در کنارش بر آشفت  و خطاب به او گفت  : میان تو و خر چقدر فرق است  ؟

فقیر گفت :   یک وجب  ...!!

من قبلا بهنگام نگارش سلسله مقالات   " کالبد شکافی روشنفکران نهضت آزادی  " با آگاهی که از مبارزات خائنانه رهبران آن داشتم به این یک وجب فاصله رضایت داده بودم ... اما پس از مطالعه نامه ای که در بالا آمده است ، دریافتم  باید آن یک وجب فاصله را هم از میان برداشت  ..

براستی یک رهبر سیاسی – مذهبی تا چه اندازه باید از خرد و مردانگی و شرافت سیاسی و تقوای دینی تهی باشد که یک عمر با پادشاه کشوری در عناد و لجاج باشد و همراه با بیگانگان اسباب خروج او را از کشور فراهم کنند و با دروغ و ریا وی را به هزاران گناه ناکرده متهم سازند و در بدر دنیای آشفته کنند ولی پس از چند ماه از پادشاه بخواهند که به کشور هیجان زده و منقلب و در آستانه ویرانی و در اوج کشتارهای نا مردمی به کشور باز گردد تا ارباب آمریکایی از گرفتاری خارج شود..

راستی کار سیاست به کجا انجامیده است که کسی در کسوت ایرانی و اسلامی قادر باشد تن به این همه بی آزرمی و سیه اندیشی بدهد... این نامردان روزگار چرا نام شان را عوض نمیکنند تا ایران وایرانی شرمنده از این تفاله های سیاست نباشد ؟ چرا از اعتقاد به ارزشهای دینی روی بر نمی تابند تا چهره ادیان به این همه رذالت آلوده نگردد  " ؟

بازرکان در کمال بلاهت به شاهنشاه ایران مینویسد :

 

(میخواهم پیشنهادی بدهم که به خواست خدا خیر بزرگ برای همه و از جمله شما و شهبانو در دو دنیا خواهد داشت ...)

باید از او و خلف مثل خودش در نهضت آزادی پرسید :  آیا کشانیدن شاهنشاه به کشوری که دولت سراسر آلوده و ریا کار موقت بر آن حکم میراند و رو در  رو  کردن او  با قطب زاده آن حرامی  نابکار ونشانیدن شاه ایران  در بیدادگاههایی با حضور صادق خلخالی آن بیمار روانی  ، جه خیر بزرگی برای شاه و شهبانو میتوانست در بر داشته باشد ؟  آیا بردن  شاهنشاه به قفسی که قطب زاده نا جوانمرد تدارک دیده بود ، نهضت آزادی را به اجر دنیوی و اخروی نزدیک میکرد ؟ آیا اجرای این سناریو ی نامردانه کاری نبود که از یزیدیان آموخته بودند   ؟

بازرگان در این نامه به  گروگان گیری و خطر جنگ عالمگیر اشاره میکند ، در حالی که خود مهجورش بیش از هر کسی میدانست که گروگانگیری با اشاره اربابان شان انجام گردید تا  سناریوی ایران اسلامی  از این طریق جایگزین د نیای کمونیسم شود تا سرمایه داری جهانی بی دشمن باقی نماند و بدون تردید این خیمه شب بازی گروگانگیری بود  که آمریکا توانست  چشم هایش را بر روی ملت ایران بپوشاند و فارغ البال دست از سیاست های قبلی اش نسبت به ایران و ملت ایران بشوید و وفاداری شاهنشاه ایران و ملت ایران را به مردم آمریکا از یاد ببردو با چراغ سبزی که برای  صدام روشن کرد ، خاورمیانه را در گیر جنگی کند که سالها تداوم یابد و همه پیشرفتها و پروژه های زیر بنایی یک کشور را به نابودی کشاند . بازرگان و نهضت آزادی و سایر احزاب و جریان های هم اندیش و همسو با او که از قبل از انقلاب در آغوش رمزی کلارک ها میلولیدند به خوبی میدانستند که دارند درهای جهنم را به روی ایران باز میکنند ولی چون عاشق قدرت بودند ، سر عملگی جهنم را بر بهشتی که داشتند و قدرش را ندانستند ترجیح دادند ...

بازرگان این هیزم بیار جهنم ، در جایی دیگر مینویسد  :

(. به خاطر هموطنان و برای اثبات دوستی و خدمتگزاری به آنان و به شریعت که همیشه مدعی بوده اید  این کار را بکنید و بی در نگ هم بکنید گروگانها آزاد خواهند شد  )

روح بازرگان در آن دنیا و فرومایگان نهضت آزادی در این دنیا بدانند که محمد رضا شاه و پدر میهن پرستش رضا شاه ، برای اثبات دوستی هموطنانشان ، آن چنان عمل کردند که دوران آن پدر و پسر به عصر طلایی ایران  نامیده میشود و بر سر هر کوی و برزنی و از زبان هر ایرانی شرافتمندی جمله بیاد ماندنی  " آن خدا بیامرز " به گوش میرسد و امروز پس از سی  سال که از حضورشما نامردان سیاسی و شما نامردمان بیگانه پرست در عرصه قدرت میگذرد دیگر جای کمترین تردیدی باقی نمانده است که روشنفکران نهضت آزادی و پیروان دکتر شریعتی ها و تروریست های دانشگاه دیده چپ وراست ، چیزی جز عمله سیاست های بیگانه و مافیای قدرت جهانی نبودند و باید امروز سر افکنده و شرمسار از اندیشه های ابلهانه خود در برابر ملت ایران باشند . آیا نامه ای که امروز وسیله دکتر ابراهیم یزدی منتشر شده به نیت افشا گری چهره واقعی بازرگان  نیست  ....؟

این آبرو بر باد رفتگان در این نامه به کسب آبرو در آینده برای پادشاه ایران  می اندیشند در حالیکه ، رسولان انقلابی قبل از آن که پای بر سرزمین مقس ایران نهند تن و جان از آبرو شسته بودند تا بتوانند با نام خدا و قرآن و شریعت ، بر آبروی ملت بزرگ ایران و تاریخ این کهن سرزمین و نجابت یک ملت فرهیخته بتازند و خانه عشق و معرفت و آزادگی را در انظار جهانیان به لانه تروریسم بین المللی و بی آزرمی سیاسی شهرت دهند .

بازرگان در پایان نامه اضافه میکند  :

 ( این را هم بدانید که در صورت خود داری از چنین شهامت مردانه  وضع مردم ایران و دنیا طوری نیست  که به سلامت و سلطنت بر گردید . )

 کاش نویسنده نامه از بکار بردن واژه   " شهامت  " خود داری می ورزید و چیزی را که خود از آن بویی نبرده بود از دیگران طلب نمی نمود ...

ایران فرزندان نا خلف و چهره های نا بکار در خود فراوان دیده است ولی بنظر میرسد بازرگان و جانشین او در نهضت آزادی سر آمد همه آنانند .

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت توسط اخگر |

 


ادامه نوشته
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت توسط اخگر |

 

سفر کرده

آن روز که خانه را ترک کردی چه دلهای سیاه و پر عداوتی بدرقه ات کردند ... و چه مشتهای گره شده ای که به سوی آسمان غم گرفته ایران پرتاب شد ...

آن روز فریادهای خشم و خشونت که از دهان کف آلود روشنفکران سیاسی برمی­خاست، قامت در هم شکسته ترا بدرقه کرد و در آن فضای شور و التهاب بیمارگونه، هیچکس معنای قطرات اشکی که بر چهره ات فرو ریخت درک نکرد ... و تو خسته از نامردمی ها، با مشتی از خاک میهن، آسمان ایران را پشت سر نهادی تا تن بیمارت را به طبیب بسپاری ...! شاید که طوفان فریب و غفلت فرونشیند ... و... اسب سرکش توطئه رام گردد ... و گرد و غبار سیاه و سهمگین سیاست فرو خسبد تا آنگاه راه از چاه نمایان شود.

هیهات ... که چنین نشد ... نه طوفان جهالت فرو نشست و نه سیاهی ها دست از جانمان برداشت ... و تو با حسرت فردای خونین، سفرت را بدیار یار آغاز کردی و پر کشیدی و رفتی ... روز پنجم امرداد 1359 را میگویم...

و امروز که بیست و هشت سال از سفر نا بهنگامت میگذرد ... دیگر آن اشکهای تو نیست که بر چهره خسته ات  فرو میچکد بلکه سرشک غمبار سوزانی است که از چشمان حیرت زده و نادم آدمها فرو میریزد ... دیگر آن دل ناآرام تو نیست که درد نامردی ها را در خود پنهان کرده بود ... بلکه این قلوب یک ملت پشیمان و سر خورده و فریب دیده است  که آرام و قرار ندارد ...

امروز دیگر تو تنها  نیستی ... قافله های دل ، همره توست ... یعنی خدا همره توست.

 شگفتا... خداجویان دیروزی که ترا متهم به بی خدایی میکردند ... امروز، جدا از خدا... دور از خدا... و گاه رودر روی خدا، خانه دلها را خالی از نام خدا کرده اند ... و تو چه با شکوه و سرفراز بسوی خدا پر کشیدی ...

در این رابطه نمآهنگ «سپاس رهبر میهن دوست» را  بارگذاری و تماشا فرمائید.

+ نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت توسط اخگر |

 

از همایش علیه بیگانگان آموختیم    !!

 

 

همایش اعتراض گونه میهن پرستان  برابر سفارت امارات متحده عربی در روز دهم اردیبهشت ماه 1387 خورشیدی با واکنش های قابل مطالعه ای رو برو گشت و به گمان من حزب پان ایرانیست که دعوت کننده این مراسم بود به دستاورد های ارزنده ای دست یافت که بخشی از آن سرمایه فردای ایران  و بخشی دیگر  درسهای فرا روی ماست .......و  در  روزگار وانفسای امروزی که فضای سیاسی ایران زمین پر است از ادعاها و مطالبات و شورها و شعارها ، شناخت سره از ناسره امری است ضروری

..

اولین دستاورد ما از فراخوان جوانان حزب پان ایرانیست ، واکنش نهاد های امنیتی و انتظامی تهران بود که مجریان سیاست های حاکمیت جمهوری اسلامی تلقی میشوند. صادقانه بگویم تجربه تلخی بود ...زیرا اندیشه ای که پشت سر این فراخوان ملی قرار داشت به گستردگی همه شهرها و دشتها و آبها و آسمان ایران زمین بود ، آنجا که هویت ایرانی در طی همه قرنها شکل گرفته است ، هویتی که ریشه در آمال و آرزوها و نبردها و خلاقیتهای یک ملت بزرگ و تمدن ساز دارد.... میهن پرستان برای پاسداری از این هویت که متعلق به همه عاشقان ایران است برابر سفارتخانه ای صف کشیدند..

گمان ما بر این بوده و هست که نیروی انتظامی کشور بدون این هویت و به دور از این قبیل ارزشهای تاریخی و ملی چه جایگاهی دارد  ؟ اگر مامور امنیتی یا  انتظامی به حرمت خانه و کاشانه و تاریخ نیاکانش نیندیشد و خودش را هم آوا با فرزندانش ، علیه ژاژ خایی های بیگانگان و مهاجمین  به سرنوشت و هویت میهن اش نداند و نبیند و امنیت به مخاطره افتاده کشورش را درک نکند ، دیگر حفظ امنیت و انتظامات کجا و از چه کسانی مطمح نظرش خواهد بود  ؟ و اساسا حراست از ارزش های دینی و حکومتی ، در خلاء چه مفهومی دارد ...؟

 

 

 

 

حمله نیروی انتظامی با باتوم به مردان و زنان ایرانی که به پاسداری از هویت و شخصیت ،  همان مامور ضارب بر خاسته بودند ، سخت غم انگیز و دشمن شاد کن بود و بدون تردید کادر سفارت امارات متحده عربی که جوانان معترض ما را زیر ضربات باتوم ماموران انتظامی مشاهده میکردند قضاوت تلخی نسبت به سرنوشت این حکومت خواهند داشت....!!

تجربه تلخی بود ...طعم ناگوار این تلخی را ملت ایران بارها چشیده است  ...حمله به میهن پرستان و پاسداران هویت ملی در طول تاریخ سابقه داشته است... ولی می بینید و می بینند که این ملت همچنان استوار قامت در صحنه گیتی حضور دارد و توانسته  در بزنگاه های تاریخی متجاوزین به حریم شرف و ملیت و فرهنگش را از سر راه بردارد و به زیست با شکوه خود  ادامه دهد .

تجربه تلخ دیگری که آموختیم .. هم آوایی برخی از گروههای مدعی نجات ایران با این یورش بود ... آنهایی که دغدغه سفره خالی کارگران و گرانی و فقر عمومی را تیتر شعارهایشان کرده اند از سخیف ترین استدلالها و زشت ترین کلمات ، باتوم و ابزار فشار ساخته  بر تن و روان میهن پرستان فرود  آوردند تا از قافله سرکوب عقب نما نند ... تا هدیه مبارزه با ناسیونالیستها را روی میز انتر ناسیونالیست های لنینی و دینی قرار داده حق السهم وقاحت شان را گدایی کنند ...!!

و اما آنچه که بدست آوردیم و بدان خوشنودیم ، اینست که میهن پرستان ایران در محاصره یک توطئه خونین بین المللی قرار دارند    توطئه ای که ابعادش از درون تا بیرون ایران گسترده است و آنان تنهای تنهایند ...آنان از حمایت کمونیستها از هر نوع و رنگش ، خارجی از شرق و غربش  ،و حاکمیت از اصلاح طلب و بنیاد گرایش....

محرومند  مثل همه قرون و اعصار  ...،و حاصل آن که :

به شعارهای زیبا و فریبنده در درون و بیرون ایران، دل خوش نکنیم که نبرد با انیران همچنان ادامه خواهد داشت

 

 

 

و اما در پاسخ به گنده گویی های گروهک کمونیست کارگری و جریان هایی از این دست ، دوست جوان و اندیشمند میهن پرست ، آقای تیرداد بنکدار  ، مطلب مستدل و قابل استفاده ای نوشته اند که دریغم آمد آن را زینت بخش این صفحه نکنم ...این نوشته نگاه سبزی است  به ایران و دشمنان سرخ ایران ..

 

 

 

 

   وقاحت سرخ

 

یکی از عناصر وابسته به حزب کمونیست کارگری (کدام جناح؟!) به نام "نوید مینایی" در مقاله موهنی به نام "ناسیونالیسم گوگلی" افاضاتی فرموده که لازم دیدم سکوت چند ماهه را شکسته و ملاحظات خاصی را که در خودداری از حمله مستقیم به این تکرارهای کمیک تراژدی سرخ در نظر داشتم به کناری نهاده و به بیان آنچه شایسته این وقاحت سرخ است، بپردازم. این فرد که گویا از اعضای برون مرز این حزب تروریستی بد سابقه است در نوشته ای که در سایت خبری "ایران پرس" در پاسخ به نوشته شخصی دیگر منتشر کرده، بی اساس ترین و وقیحانه ترین اتهامات و دشمنی ها را نثار ناسیونالیستهای ایرانی کرده که به علت این گستاخی وی نیز در پائین اشاره خواهم کرد. خوانندگان برای خواندن متن کامل نوشته آقای نوید مینایی می توانند به این لینک مراجعه فرمایند:


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت توسط اخگر |

 

 

ابراهیم یزدی در کنار طراحان فروپاشی ایران

 

ابراهیم یزدی : ما اشتباه کردیم ...

 

ما هم برای اربابان یزدی پیامی داریم ..

 

دست از فریب بزرگ بردارید

 

 

 

در پی رایزنی های مقامات دولت جمهوری اسلامی با امریکاییها بر سر رسیدن بیک توافق سیاسی قابل عرضه به مجامع جهانی ، سر و کله ابراهیم یزدی در آمریکا پیدا شد ، گرچه او ماموریتی ویژه دارد ولی سخنرانی او در اتستیتوی خاور میانه در واشنگتن میتواند پیامی باشد به ملت ناراضی ایران از سوی اربا ب ....

یزدی در این سخنرانی به تاکید و مکرر اظهار داشت  : .. ما اشتباه کردیم ، من به نسل جوان میگویم اشتباه مارا تکرار نکنید و نگویید اگر اینها بروندهمه چیز خوب خواهد شد ...!

دوستی پس از شنیدن حرفهای ابراهیم یزدی  شگفت زده سوال میکرد  :

آیا یزدی سر غیرت آمده است ..؟


ادامه نوشته
+ نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387ساعت توسط اخگر |

 

 

من هرگز با صدا و سیما مصاحبه نداشته ام

 

 

بر دروغ و تزویر حرمت گذاردند....!!

 

اما....نتوانستند برچهره  خورشید گل بما لندد

 

بالاخره ده روز جشن و پایکوبی دولتمداران حاکمیت فرقه ای پایان یافت و بلند گوها از نفس افتادند ...

ده روزی که بر اعصاب و روان مردم تازیا نه زد ند تا نکبت ایام را از یاد ها ببرند ورنگی از ریا و سالوس را بر در و دیوار شهر خسته از دروغ بمالند ...

ده  شبانه روز ، بلند گوهای صدا و سیما با صرف هزینه های سرسام آور از کیسه ملت ایران هر چه فریاد داشت بر سر صداقت و حقیقت بارید تا عجوزه شکست را از دیده ها پنهان سازد و همگان را به سرابی حوالت دهد که خود از بی آبی آن آگاهند...

ده روز و شب همه ارزشها را قربانی کردند تا فریب بزرگ را به حجله برند و بر سر فقر و بیکاری و فحشا و غارت و تجاوز ونا بسامانی نقل بپاشند و شادی کنند...

 ده شبانه روز فضای شهر ها و روستاهای میهن مان را با دروغ آلوده کردند تا   مصیبت دوران  را  از یادها بزذایند ...شاید که چند صباحی بیشتر بر تخت سیاه زمامداری تکیه زنند ....و شگفتا که در همه این روزها همانند  روزها وشبهای بیست و نه سال گذشته نتوانستند گره از پیشانی مردان وزنانی که زیر بار ستم هنوز کمر خم نکرده اند  باز کنند..

فحاشی و نسبت ناروا دادن به خاندان پهلوی  - نفی خدمات و تلا شهای نظام قبلی – نادیده انگاشتن پیشرفتها و افتخارات گذشته – بی حرمتی به شخصیتهای خدمتگزار و مبارز – سوء استفاده اززبان و قلم اشخاص – ساتسور مصاحبه  و سخنرانی ها – انتخاب نا جوانمردانه جملات کوتاه از گفت و شنود ها ی مفصل – تفسیرهای غلط و بی بنیاد از رویدادها – تبلیغ گزارشهای مزورانه از اسناد و مدارک – پرده پوشی و پنهان کاری از ملاقات ها و اظهارات سران انقلاب – و بالاخره  پخش گزارشهای یکسویه در عرصه های بدون رقیب ...همه وهمه این تلاشها که به نام انقلاب و برای توجیه ثمرات انقلاب صورت گرفت  نتوانست از اقتدار گذشته بکاهد و بقدر خردلی بر قدر و قیمت امروز بیفزاید .

زیرا جیزی که در دست ملت ایران است ، ترازوی تاریخ است ، ترازویی که با هیچ ترفندی نمیتوان بر کفه های آن تاثیر گذارد...بویژه ریا و تزویری که بار بیست و نه ساله دارد آن چنان سنگین است که بر  ترازو هم عرق شرم نشسته است

سوء استفاده کلیشه ای از مصاحبه ها و سخنرانی های من که هرگز با صدا و سیما نبوده ، نه تنها تحریف تحلیلها و آرمانهای من است بلکه سرقتی دیگر است از اسناد و سوء استفاده از آن.....گزینش جمله ای کوتاه از سخنرانی ها یم در مجلس شورای ملی و یا محافل و مجالس بسیار دیگر جز صدا وسیما ، قطره ای از دریای ریا و تزویر صدا و سیما است و بس ...
+ نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت توسط اخگر |

 

الله اکبر...... 

 

در روزهای سرد بهمن ماه 1357 من هم برای اولین بار  از فریاد الله  اکبر شگفت زده شدم ...!

روی پشت بام خانه ما که متصل به خانه های همسایکان بود  عده ای زن و مرد و بچه جمع شده  و با صداهای درهم و گوشخراش و نا منظم  الله اکبر   میگفتند . این افراد عبارت بودند از:

دو پسر همسایه که پدرشان سا واکی بود

دو خانم و آقا ی جوان که هردو توده ای بودند

یک سرهنگ ارتش با خانم بی حجاب و پسر دانشجویش

مرد محترمی که سخت معتاد بود با یک پسر و یک دختربالغش

دختر همسایه که نیمه عریان دلبری میکرد و پسر ها هم در اطرافش

یک آمریکایی که در اداره تسلیحات ارتش کار میکرد و الله اکبر گویان عکس میگرفت

یک مرد مسن با موهای سپید همراه دو نوه کوجولویش

و من..... که در آستانه چهل سالگی تماشاگر متحیر صحنه بودم ....

آن شب وقتی صداها فروکش کرد و همسایه ها به گفتگوی سیاسی  !! پرداختند من هم به جمع آنان پیوستم و دربحث ها شرکت کردم و از هریک جداگانه پرسشی مشخص را مطرح میکردم

بد نیست شما هم در جریان این گفتگو قرار بگیرید :

از پسر همسایه ساواکی پرسیدم : شما جرا الله اکبر میگفتید ؟

پاسخ :     بابام گفت هوا پس است شما هم بروید الله اکبر بگویید...

از خانم و آقای توده ای پرسیدم  :  شما که با الله اکبر بیگانه اید   شما جرا ؟

پاسخ  :     دستور حزب است ...

از سرهنگ ارتش سوال کردم  :  جناب سرهنگ ، آیا شما هم با این فریاد های اعتراض موافقید 

پاسخ  :     والله  بچه های مسجد ما را تهدید کردند ...ما هم ....!!!

از آقای معتادی که همراه دختر و پسرش ناله میکرد و الله اکبر میگفت پرسیدم :  جناب آقای ... شما در مید ان رزم چه میکنید ... ؟

پاسخ  :     کدوم رزم آقا جان    ما آمدیم با بچه ها حال کنیم ...

نزدیک شدن به دختر خانم عشوه گر خیلی دشوار بود ، چون جوانان انقلابی بد جوری او را دوره کرده بودند .

اما با آمریکایی راحت تر بودم ، پرسیدم   : شما برای تهیه عکس و فیلم اینجا حضور دارید یا ماموریت...؟!!

خندید و گفت  :     هردو ...!!

مرد مسن همراه نوه هایش در شرف بازگشت بود که جلویش را گرفتم و گفتم :  جناب آقای...... خسته نباشید ، کوچولوها هم الله اکبر گفتند ؟

پاسخ :      ای آقا خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو... !!

آن شب با حال پریشان به خانه باز گشتم و به همسرم گفتم : وای به حال مردمی که نمیدانند چه میخواهند و وای به حال کشوری که در چنبره اوهام گرفتار شده و وای به حال الله که از آسمان به زمین کشیده شده و ابزار سیاسی گشته است ..

 

 

و امروز که در آستانه ایام فجر ایستاده ایم       پس از بیست و نه سال دیگر از پشت بام خانه ها صدای الله اکبر شنیده نمیشود ، حال باید ناله های الله اکبر را از درون زندانها بشنویم.....از زبان جوانان بیکاره و سرگردان.....از حلقوم. دانشجویان در بند و گرفتار    ... امروز باید نقش الله اکبر را در جهره  زنان ستم دیده  و تهی شده از اعتبا ر و  دخترانی که در بازار برده فروشی کشور های عربی و اسلامی به فروش میرسند بخوانیم....

از معتادانی که پایی در گنداب زندگی و گردنی بر دار مردگی دارند...  از صاحبان سفره خالی که نان شان را دزدیده اند ...   از کارگرانی که دیگر نای فریاد زدن ندارند ....  از کارمندانی که در حسرت یک زندگی متوسط بسر میبرند ...  

من   امروز صدای الله اکبر را از درون یک علامت سوال بزرگ که آینده را در محبس خود جای داده میشنوم ..

من امروز صدای الله اکبر را از خانه هایی میشنوم که جوانان شان را برده و سپس آدرس قبرشان را به عزیزان شان داده اند ...

من صدای الله اکبر را از سراسر دریای مازندران  میشنوم که به دست دزدان تزاری پاره پاره گشته و کسی به نجاتش بر نخاسته است ...

من امروز صدای الله اکبر را از کف های خروشان خلیج فارس و دریای عمان میشنوم که جایگاه انیران شده است

من  امروز صدای الله اکبر را از قلب جنگلهای تخریب شده  و از اعماق زمینهایی که منابع اش به تاراج رفته میشنوم

      من  امروز صدای الله اکبر را از خانه های خاموش و لب های فرو بسته و بغض های در گلو شکسته و دلهای غم گرفته و مجالس تهی از شادمانی و فضای بشدت بیم آلود شهرها و روستاهای میهنم میشنوم

من ار فراز منجنیق ها که شادی را به دار کشیده اند و جوانی را در پای آن قربانی کرده اند فریاد الله اکبر را میشنوم ....  آری صدای الله اکبر را از غرش رعد آسای ریزش دیوار ارزشها میشنوم...

و  اما ... از گلدسته ها  نیز صدایی دیگر  ، از نوعی دیگر و با لطافتی آسمانی که بر تن و روانم مینشیند... میشنوم    آن صدای گرم خدا ست ..... صدا نیست ... فریاد خداست که چه بیرحمانه اورا در قلب آسمانها بر دار سیاست و قدرت و ریا کشیده اند     

 .شما  فریاد الله را از گلدسته های شهرتان نمیشنوید که  چه سان آدمیان را به قدرت نهفته در درون شان فرا میخواند که ما نامش را خرد نهاده ایم؟ ؟

اگر چنین است فرمان خدا را بشنوید و فجر تابنده خرد را به سرای زندکی تان هدایت کنید و مقدم اش را گرامی بدارید که آن  هدیه الهی است و نه نماینده او...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 9 بهمن1386ساعت توسط اخگر |

به انگیزه خیمه شب  بازی انتخابات

 

 

 

از دست که نالیم که از ما ست که بر ما ست

 

در روزهایی که شوی  انتخابات وارد فاز  پیش پرده  آن  شده است  و بازی با کلمات و تقدیم احترامات نسبت به امت همیشه در صحنه سخت رایج است لازم دانستم تحلیل انتخابات پیش رو را از قلم مردی بخوانیم که از سربازان پیشگام پیاده نظام نیروی انقلابی و از طیف ملی _ مذهبی ها است و سالها رژیم پهلوی را به گناه 28 مرداد به زیر ضربات سهمگین تازیانه قلم بی پروای خود میکوبید تا جاده حکومت اسلامی هموار گردد و رهبر ایشان آقای بازرگان بر مسند هویدا جلوس کند ، غافل از آن که مسند بزرگان جای هر خس و خاشاکی نیست... 

نوشته زیر که در تاریخ هشتم ژانویه 2008 برابر با 18 دی ماه1۳۸۶ به قلم آقای علی اصغرحاج سید جوادی نوشته شده  و قانون اساسی حکومت اسلامی دست پخت یاران خود را در برابر دیدگان شرکت کنندگان در انتخابات قرار داده است ، با هم مرور میکنیم .

نویسنده  که در زمان قبل از انقلاب از آزادی قلم بر خوردار بود و در جراید کشور قلمفرسایی مینمود و از حربه یکی به نعل و یکی به میخ بهره میبرد  ، در روزهای بحرانی همه توش و توانش را در راه پیروزی انقلاب هزینه کرد  ،امروز بر طبل خود کرده .. میکوبد . صدای این ضربه های دردناک را از زبان و قلم این روشنفکر ملی مذهبی بشنوید، گرجه تلخ است ولی بر حق است   :


ادامه نوشته
+ نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت توسط اخگر |

 

پادشاه ایران ، قربانی سفره خون آلود غرب

 

 

سفر بوش ، سخت پر معنی و غم انگیز است

 

عرق شرم را از پیشانی تا ن پاک کنید

 

 

 سفربوش رئیس جمهور آمریکا به کشورهای عربی منطقه که  در آستانه خروج شاهنشاه ایران (  26 دی ماه 1357 ) از کشور  صورت میگیرد بسیارپر معنی و غم انگیز است   و   ما بر این گمانیم که سر دمداران قافله مرگ و نیستی و غارت و ترور به سواحل خلیج فارس آمده اند تا  ثمره توطئه های ضد ایرانی شان را از نزدیک مشاهده نموده و ازپلیدی و زشتی خاک سیاهی که بر خاور میانه پاشیده اند اطمینان حاصل کنند ... !!

در دی ماه سیاه 1357 غرب همه توش و توانش را برای خروج شاهنشاه از کشور وبر مسند نشاندن تحفه های عقب مانده و کور باطن خود از نوع  مهندس بازر گان و ابراهیم یزدی و بنی صدر و قطب زاده وجمعی تروریست دوره دیده در عراق و مصر و چین و اروپای شرقی  بکار برد تا نظام اجتماعی و سیاسی  دیر پای ایران را که میرفت از تاریکخانه وا پس ماندگی بدر آمده  و الگوی انتقال منا سب از یک جامعه سنت گرا به فضای مدرنیته و توسعه گردد از پای در آورد وشگفتا که دست آموزان سازمان های امنیتی غرب و شرق ومزدوران شرکت های نفتی و تربیت شدگان اردو گاههای مرگ و ترور توانستند به خوبی از عهده ایفای نقش نکبت بار خود بر آمده و بازوی توانایی برای سیا ست های شوم غرب به سرکردگی آنگلیس و آمریکا باشند

بی تردید ، آقای بوش  پس از بازدید از ناوگان جنگی خود  و مشاهده تعظیم و تکریم و عرض بندگی و چاکری سران عرب و نیزملاحظه آتش پردوام جنگهای قومی و مذهبی در منطقه  ، به خود و پدر ش و اسلاف خویش و بویژه آقای کارتر خواهد با لید و از ترفند ها یی که دولت تا ابد استعمار گر بریتانیا برای بر پایی این سفره رنگین بکا ر برده است خوشنود خواهد شد و در بازگشت گزارش دلچسب و گوارایی برای مافیای سرمایه داری جهانی خواهد داشت . او میتواند به سران شبکه مافیایی اطمینان دهد که :

1 -  دولت های عربی  خلیج فارس ، بر سر پیمان خود برای پرداخت هزینه های تروریسم باقی و وفادارند .

2 – دلارهای نفتی همچنان به بانک های غرب سرازیر و شاهرگ حیاتی اقتصاد غرب ازخون انسانها در عراق و ایران و پاکستان  و لبنان و فلسطین و... تامین و تغذیه خواهد شد .

3 – رهبران شبکه های  تروریسم، در امنیت و سلامت کامل به گرفتن جان بیگناهان مشغول و از هیچ جنا یتی برای رنگین ساختن سفره اربابان، دریغ نمیورزند .

4 – رهبران کشور های منطقه با علاقمندی و تعصب بسیار به ساختن سلاحهای مرگبار مشغول و از ته مانده سفره ملت هایشان به خرید ا بزار جنگی قدیمی و یا جد ید  همت میگمارند .

5 – سرکوب و اختنا ق ، با اطلاعاتی که ما به دولتها داده و میدهیم  و نیزبا وسا یل مدرنی که در اختیارشان قرار داده ایم ، با شدت و حدت صورت میگیرد و از اقدام عملی و هماهنگ مردم علیه این توطئه ها خبری نیست  .

6 -  با وعده شکلات دمکراسی دها ن همه روشنفکران سیاسی ومذهبی و دولتمردان، شیرین و

 اربابان جراید و رسانه ها سرگرم تعریف و تمجید از این حلوای غربی هستند و هر آن کس که مزاجش با این شیرینی سازگار نباشد  ، روانه  آسایشگاه اوین و یا محکوم به  تحمل عمل  جراحی خواهند شد

 7 -  سرمایه گذاری در کشور های حاشیه خلیج فارس به قصد نوسازی و بزک کردن شهرها  و رنگ و روغن مالیدن به در و دیوارها و برج سازی های احمقانه ، بدون هرگونه پشتوانه علمی و نیاز اجتماعی و نیز تقلید های کور کورانه برای مدرن شدن ، بدون توجه به زندگی  قبیله ای با شادمانی بر قرار است .

8 – در لبنان ، اختلافات در حد مطلوب بر قرار و رعب و وحشت از ترور ، حاکم بر سرنوشت مردم بوده و بولدوزر مذهب شبانه روزو شتابان بکار مشغول است

9 – سخنرانیهاوحرفهای قشنگ پیرامون صلح و آشتی در سرزمین مصیبت دیده فلسطین برقرار

و کام عده ای از مدیران  بحران و رهبران سیا سی و فرماندهان نظامی شیرین و استخوان لای زخمها همچنان باقی است .

10 – قصه اتمی شدن ایران و خطر جمهوری اسلامی ، سخت بر د لها نشسته تا آنجا که آقای احمدی نژاد ایران را قدرت برتر دانسته و برای محو اسرائیل از صحنه روزگار دور خیز کرده است و سران کشور های پولدار عرب هم این شوخی  را جدی گرفته و با همه قد و هیکل خود به آغوش عمو سام فرو رفته اند .

11 – در پا کستان که حریم امنیتی بن لادن و اعوان و انصارش است ، توطئه ها به نحو احسن پیش میرود و هر جا نشا نی از آزادی و آزادگی پیدا شود به سرنوشت شادروان بوتو و دخترش خانم بی نظیر بوتو دچار گشته و آقای پرویز مشرف در کما ل قدرت و ارادت این بحران را مدیریت مینماید

 12 -  در ایران آقای احمدی نژاد به تبعیت از اسلاف خود همچنان بر طبل مرگ بر آمریکا میکوبد و برای این شعار هزینه های بسیار از کیسه ملت نجیب و متدین ایران میپردازد و از سفره خالی مردم هم بیمی به خود راه نمیدهد ، چون مبارزه با آمریکا ی کافر از اهم وظایف شرعی  است

13 –  از اینکه  در پناه پروژه دمکراسی ، زندانها  پر از آزادیخواهان  و سفره ها  خالی و اذهان  مملو از ایسم های عقید تی و مذهبی گشته و این چنین پیروان مذاهب بجان هم افتاده اند باید بر این دیپلما سی بالید ، چون فقط با این واژه میشد روشنفکران و مبارزان سیاسی را جذب و جلب کرد و بساط انقلاب و شور و هیجان و بالاخره جنگ و ترور راه انداخت

14  - نکته بسیار جالب توجه  اینست که آقای بوش به پدر بزرگ خواهند فرمود  :

 هنوز خیلی از روشنفکران و مبارزان ایرانی متوجه جنگ زر گری ما  نشده اند و با مشت های محکم و دهان کف آلود توی دهان آمریکا میزنند و از عنایات و توجهات خالصانه ما به برادران دولتمرد  در ایران و عراق و افغانستان و پاکستان و لبنان بی خبر و نا آگاه هستند و جای بسی شادمانی است که با ایجاد این قبیل دشمنان فرضی و موهوم توانسته ایم دیپلما سی موجود را جا بیندازیم

آری ، آقای بوش از این سفر با دست پر و لبانی خندان باز خواهد گشت چون از درخت تنومند نفرت که سی سال پیش نها لش را کاشته بودند بازدید بعمل آورد و  بر این درخت شوم  کا سه آبی ریخت تا دمکرات های پا در رکاب ، میوه آن را بچینند

 و   سخن آخر اینکه برای بر داشتن اینهمه  لقمه های چرب باید  پادشاه ایران محمد رضاشاه پهلوی همچون پدرش از سر راه برداشته  و آواره دیار غربت و بیماری وسرگردانی میگردید

اما آقای بوش و پیاده نظام مزدورش بدانند این لقمه ها با همه چربی اش  سخت گلو گیر ند .

اگر شاه در روز 26 دی ماه 1357 با چشمانی اشکبار و با دلی پر امید ایران را ترک گفت میدانست این ملت   ، فرزند فرصت های تاریخی است  و آنان که جفا کردند فرصت خواهند یافت عرق شرم از پیشانی خود  بزدایند و به جبران اشباها ت تاریخی خویش برخیزند  . این پیام تاریخ است و اگر آن را نشنویم آنگاه در ایرانستان بسر خواهیم برد  ...

  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت توسط اخگر |

 

این بوی کباب نیست  ،  دارند احمقها را داغ میکنند

 

فرصت طلبان سیاسی و بر اندازان اقتدار ملت ایران و مسببان فرو پاشی صلح و آرامش ایران یک بار دیگر گرد هم آمده اند تا سازی دیگر برای ملت ایران بنوازند و از آب گل آلود جریان  "دموکراسی بازی " تحفه آمریکا ماهی بگیرند .

بیانیه  " نه تحریم  ، نه جنگ " از سوی گروهکهای ملی و مذهبی و نهضت آزادی با امضای جمعی فرصت طلب منتشر گردید تا در آستانه انتخابات فرمایشی ، گرمایی به این تنور یخ زده و بی مشتری بدمند و هم زمان چراغ سبزی  به ارباب خارجی نشان دهند به گمان آنکه جریان دبپلماسی غرب را متوجه خود سازند و یکبار دیگر همچون روز واقعه 1357 گام بر شانه های مشتی روشنفکر فریب خورده نهند و با حمایت و پشتیبانی یاران حزب دمکرات خود در آمریکا به نان و نوایی برسند .

ابراهیم یزدی و شیرین عبادی با عقد یک پیمان فرصت طلبانه و مذبوحانه به فرا خوانی از مردمی دست یازیده اند که دم آنها را از بیست و هشت سال پیش وجب کرده ونا گفته ای برای آتها باقی نمانده است    بدین روی شیرین عبادی و ابراهیم یزدی میتوانند یک زوج سیاسی مناسبی برای یکدیگر باشند که امیدواریم   پای هم پیر شوند !! ولی بدون تردید ملت ایران را  به پای این سفره سیاه عقد نخواهد کشانید .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر1386ساعت توسط اخگر |

عرق شرم بر پيشاني رسالت خبري ...!!!

 

 

 شخصي رفيقش را د يد و با تعجب پرسيد : " واقعا اين تويي  .. ميگفتند تو مردي ..؟

دوستش جواب داد  : " مي بيني كه اين منم و نمرده ام  ..."

ولي آن شخص با اصرار ميگفت : " آخر  راوي خيلي معتبر بود ..."  !!

 آري خبر معتبر بود ولي راوي خبر اصلا معتبر نبود   نه ديروز كه خبر ازراوي پخش شد بلكه سالهاست كه راويان رسانه اي كشور ما سخت  بي اعتبار و غير مردمي شده اند  ودستمالي  در دست  سياست بازان فرقه اي و حرفه اي ...

از راديو پيام اين خبر را ، خانمي بدور از خصلت خانمي و با لحني پر فاصله از مهر مادري ونزاكت سياسي بيان كرد  : فرح پهلوي مرد   !

متن پيام ، غير انساني  ، غير اخلاقي ،غير سياسي  ، و غير مذهبي و دروغ بود و با هر معياري كه آن را مي سنجيدي و با هر تحليلي به آن نگاه ميكردي ، تنها يك چيز عايدت ميشد و يك كلام بر ذهن خسته ات نقش مي بست و آن  " رذالت  " بود و بس

شگفتا از آشفته بازار رسانه اي كه رسالت   جايش را به رذالت  بخشيده و شرمگين و حيرت زده در فضايي ديگر و براي روزي ديگر گم شده است  .

 هرگز بر اين باور نيستيم كه شهبانوي ايران حياتي جاودانه خواهد داشت ، دير يا زود اين دنياي پر از رنگ و ريا را ترك خواهد كرد  و به آرامش خواهد رسيد ولي تنظيم كنندگان خبر بدانند ، فرح پهلوي  شهبانوي ايران نام اش پر آوازه و  جاويدان بر سينه تاريخ ايران خواهد درخشيد

 

+ نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386ساعت توسط اخگر |

 

حق سفره خالي چماق نيست ..!!

 

كارگران هفت تپه شوش در اضطراب بسر ميبرند ، حقوق و مطالبات گذشته شان را  در يافت نكرده اند، اعتراضات و التماس هايشان بجايي نرسيده  و عاقبت بار اين ستم  را بدوش كشيده و با خود به  سراي نماينده دولت يعني فرماندار بردند....

اما بشنويد  پاسخ نماينده دولت   را :

كار از دست من خارج شده و در دست يگان ضد شورش است ... !!

خطابم به آقاي احمدي نژاد رييس جمهور است كه آقا جان ، داستان غم انگيز كارگران شوش را دنبال كنيد تا متوجه شويد چقدر تناقض بين آنچه كه در ايران ميگذرد و آنچه كه شما در مجامع جهاني  و دانشگاه کلمبیا گفته اید وجود دارد

آقاي رييس جمهور آ يا واقعا كارگر گرسنه اي كه مطالبه حق و حقوق اش را ميكند و سفره اش بر خلاف قولي كه داد يد خالي است به چماق نياز دارد  ؟ !

آقاي رييس جمهور   يك لحظه  خودتان را جاي كارگري بگذاريد كه دستش به عرب و عجم بند نيست ، از رانت خواريهاي رايج كشور محروم است ، از  زدو بند هاي اقتصادي و مافياي بازار بدور است ، از دست يازيدن به مشاغل دوم و سوم براي پر كردن سفره خالي اش  عاجز است ، از مذاكره و درد دل با مسئولان هفت تپه طرفي نبسته و لاعلاج به فرماندار يعني نماينده جنابعالي در شوش پناهنده ميشود تا   داد خود را بستاند و شرمنده زن و بچه اش نباشد ... تا بتواند در راه پيمايي هاي قدس و..و شركت كند .... تا سخنان و فرمايشات  مسئولان و رهبران حكومت را بشنود ... و  بالاخره انگيزه زنده باد و مرده باد گفتن را پيدا كند .  آن وقت در پناهگاهش يعني در خانه اميد ش  به او میگويند  : كار تو در دست نيروهاي ضد شورش است ..!!

راستي اين همه بي اعتنايي و نخوت و غرور برا ي چيست و براي كيست  ؟

آيا به نيروهاي اعزامي  گفته ميشود اينان كارگران گرسنه اي هستند كه قرباني سيستم  مافيايي وارد كنندگان شكر ميباشند  كه حتي شما و دولت شما قادر به مبارزه با آن نيست  ! !

آيا نيروي سر كوبگر ميداند كه اين كارگران،  شورشگر ومقد مين عليه امنيت كشور نيستند و اتهام تشويش اذهان  عمومي به آنها نمي چسبد  ! بلكه برادران و خواهران هم ميهن ما ميباشند كه نان شان را از دستشان ربوده اند ؟

حال فرض كنيم نيروهاي ضد شورش شما بدعوت آقاي فرماندار به شوش اعزام شدند و آن فريا دهاي   حق طلبانه را خفه كردند   در آن صورت پاسخ ناله  زن و بچه هاي او را در خلوت شب هاي رمضان چه كسي ميدهد  ؟

شايد براي آن هم روايتي   ، حديثي و حرفي و يا نيروي سر كوبگر ديگري دست و پا كرده باشيد ...ولي فردا را چه خواهيد كرد؟ !!    فردايي كه ما ل شما و در حوزه قدرت شما نيست  ...

+ نوشته شده در جمعه 13 مهر1386ساعت توسط اخگر |

  آقاي البرادعي به كي ميخندد  ؟

                                                           

http://akhgar.persiangig.com/image/Untitled-1.jpg

 

اين آقاي البرادعي هم از آن شخصيت هاي فراموش نشدني دنياي سياست بازان حرفه اي است كه ما نامش را از ياد نخواهيم برد زيرا در دستور كالبد شكافي قرار دارد و حركات و رفتار و سخنانش فايل ميشود براي روز مبادا يعني روز فراهم شدن جرات ها و جسارت ها  !!! در حال حاضر كه ايشان مردم دنيا را سر كار گذاشته و از نعمات هر دو سوي جنگهاي زرگري برخوردار است قلم ما در نقد خوش رقصي هاي ايشان پيش نميرود چون در آن صورت ما بايد هم پياز را بخوريم و هم كتك را لذا .. چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني  !

آقاي البرادعي بهترين بازي را روي صحنه تاتر و شوي اتمي  فرموده و مورد تشويق قرار گرفته است و خنده از لبانش دور نميشود حال بكي ميخندد بگذار تا وقت دگر !!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386ساعت توسط اخگر |

 

حاكمیت  سرمایه، رنج بزرگ بشریت...!

* سرمایه داری جهانی به هیچیک از اصول اخلاقی و انسانی و فرهنگی پای بند نیست.

* سرمایه داری جهانی جز غارت و کودتا و تربیت تروریست و حمایت از دیکتاتورها کاری نکرده...!

* کشورهای قدرتمند ،کارمندان و ابزار دست حاکمیت سرمایه داری هستند...!

* حاکمان سرمایه ، در مناطق ثروتمند و نفت خیز جهان ، آنچنان عمل کرده اند که همه دولت ها و ملت ها در برابر هم ایستاده اند نه در کنار هم ...!!

به انگيزه سالگرد يكي از هولناك ترين دسيسه هاي ضد بشري و به آتش كشيدن جان هزاران انسان بيگناه و و انفجار برج هاي دو قلو  در ۱۱ سپتامبر۲۰۰۱ ميلادي ،  نگاهي به تحليل سياسي ام در 5 سال پيش در  نشريه حاكميت ملت  انداختم تا ببينم در آن گرماگرم گزارشهاي خبري و شستشوي افكار جهاني  و دروغ پردازي  كارتل هاي سرمايه داري و  صحنه آرايي هاي دولت آمريكا ، يك پان ايرانيست چگونه به اين فاجعه بشري نگريسته است .

امروز  پس از  ۵ سال که ابرهاي توطئه و دروغ و ريا كمرنگ شده و جهان ملت ها به آگاهي نسبي دست يافته اند ، يكبار ديگر آن  نوشتار را با هم مرور ميكنيم   :

*  *   *    *    *    *    *


ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت توسط اخگر |

 

سردار روزبهاني همه را دچار شوك رواني كرد  !!

 

سردار روزبهاني در يك گزارش خبري بهنگام پخش خبر در ساعت 9 از صدا و سيما و  توضيح شاهكارهاي خود ،خليج فارس را خليج عربي ناميد !!!

آن شب همه كساني كه پاي تلويزيون جمهوري اسلامي نشسته بودند دجار شوك عصبي شدند به حدي كه اصل خبر بيرنگ شد و تنها صداي روزبهاني بود كه گوش شنوندگان را مي آزرد !

يك سردار ايراني و يك فرمانده كه بايد نمونه و سرمشق ميهن پرستي بوده و دغدغه خاطرش پاسداري از  ارزش هاي ميهني باشد مرتكب خطايي شد كه بدون ترديد از مصاديق اشتباه لپي بشمار نميرود ، زيرا گردش واژه خليج عربي بر زبان يك افسر ايراني ميهن پرست به آساني صورت نميگيرد مگر به قصد بيان يك نقد جدي  .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386ساعت توسط اخگر |

((سه حرکت ناکام..!! ))

حركت اول ملا خور شد..!!

حركت دوم شهيد شد..!!

حركت سوم عوام زده شد..!!

و حالا….

امرداد ، ماهی که در آن سه حرکت مهم و قابل اهميت  روی داد . سه حرکت ناکام یا سه مرگ تاریخی ...!

حرکت اول . انقلاب مشروطیت بود که فرمان آن در مرداد ماه 1285 به امضای مظفرالدین شاه رسید و در مرداد ماه بعد به خاک و خون کشیده شد . حرکتی که با فریاد حق طلبانه و عدالت خواهانه ملت ایران آغاز شد ولی سر از سفارت انگلیس در آورد و نام مشروطه به خود گرفت و تبدیل به مشروطه مشروعه شد و سپس ناکام و ناروا به هرج و مرج  و بي ثباتي پیوست و با مرگ این حرکت . قانون و مجلس و انتخابات ابزار دست قدرتمندان سیاسی و مذهبی گردید ...!.
ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت توسط اخگر |

آرزومندان عدالت  در خم يك كوچه ...!!!

سالروز انقلاب مشروطیت را که هنوز اندر خم یک کوچه است پشت سر گذاردیم در حالی که آرزومندان عدالت و آزادی و قانونمندی يك صد سال است كه با غول استبداد دست و پنجه نرم میکنند و سیاست های استعماری خارجی و قدرت طلبان داخلی سر مست از باده پیروزی  دست در دست هم عدالت و آزادي را در آستانه هزاره سوم به ریشخند گرفته اند...!!


ادامه نوشته
+ نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت توسط اخگر |

عقده هاي نظري

 

روياهاي دست نيافتني درباره خوزستان و خليج فارس

 

توطئه هايي كه هزينه اش را بيگانگان ميپردازند

 

نگاه گزينشي بتاريخ از سوي جدايي خواهان

 

 

به لطف سرور مزدك ايران پرست عزيز مصاحبه يوسف عزيزي بني طرف و ابراهيم يزدي را خواندم و از مطالب آن دچار شگفتي نشدم  زيرا از سالهاي دور بيگانگان براي به مسلخ بردن وحدت ملي و فروپاشي اقتدار ملت ايران دست بكار بوده اند اما در  دوران قبل از انقلاب  اين نطفه ها در رحم خفه ميشدند همجنانكه شيخ خزعل فرزند نامشروع و تحميلي بريتانيا در زمان رضاشاه بزرگ و پيشه وري در دوران محمد رضا شاه از دامان ملت ايران زدوده شدند و هر دو پادشاه به همين گناه مورد خشم و بي مهري دولتهاي استعمارگر قرار گرفتند .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 31 تیر1386ساعت توسط اخگر |