تبليغاتX
اخگر - كالبد شكافي روشنفکران ملي - مذهبي در ايران - بخش چهارم

اولين تجربه سياسي  علي ، شركت او در گروه سوسياليست هاي مسلمان  در سال 1331 بود و در اين تشكيلات بود كه ابوذر را خدا پرست سوسياليست ناميدۀ

رهبري سوسياليست هاي مسلمان را محمد نخشب به عهده داشت و شهرت اصلي او مكانيك  بود كه پس از شهريور 1320 نام نخشب را برگزيد

نخشب در سال 1322 به حزب توده پيوست و عضو سازمان جوانان شد اما او كه تربيت شده حسينيه ها و هيات هاي سينه زني بود و با زير بناي اندشه مذهبي نميتوانست در تشكيلات الحادي دوام بياورد  از حزب توده بريد و خود  جمعيت نخشب را تشكيل داد ا و در سال 1328 جمعيت سوسياليست هاي  مسلمان را بوجود آورد و   پس از ائتلاف با حزب ايران به جبهه ملي پيوست ۀ نخشب از  اين پرش هاي 90 درجه اي در فضاي باز سياسي ايران طرفي نبست و مورد اتهام اعضاي جبهه ملي نيز قرار گرفت ، آنان شايع كرده بودند كه نخشب از عوامل نفوذي انگليسها در حزب توده و جبهه ملي است ، بنابر اين از كوشش هاي سياسي  چيزي عايدش نشد و در سال 1330به آمريكا رفت و با يك دختر آمريكايي ازدواج كرد و عطاي ايران را به لقايش بخشيد .

علي شريعتي در چنين سازماني انديشه سياسي اش را رقم زد .  شريعتي پس از 28 مرداد1332 در راديو مشهد عليه حزب توده سخن ميگفت و آنان را مورد تهاجم قرار ميداد ، شايد هم اين نفرت از آنجا ناشي ميشد كه دوستان توده اي در 28 مرداد بياري مصدق نرفته بودند ...!

در سال 1336 نهضت مقاومت ملي  كه اساس انديشه اش آميخته اي از آرمان هاي اسلامي وملي طرفدار مصدق بود در مشهد شكل گرفته بودو شريعتي پدر و پسر نيز در اين هيات كوچك فعاليت داشتند و من هم كه آن موقع در مشهد درس ميخواندم از وجود چنين جريان مخفي آگاه بودم ، چون تني چند از بستكانم مرحوم عامل زاده و احمد حكيمي و قاضي در اين گروه تحت پوشش پيروان قرآن فعاليت ميكردند . اين گروه بوسيله ساواك شناسايي شدند و 14 نفر در اين ارتباط دستگير و به تهران اعزام گرديدند .

علي شريعتي در جريان بازجويي ، خود را مخالف كمونيسم و طرفدار سلطنت مشروطه معرفي كرد .

علي شريعتي ماجراي بازداشتش را در نامه 40 صفحه اي كه در سال 1347 به ساواك نوشته و متن كامل آن در كتاب نهضت امام خميني تاليف سيد حميد روحاني نقل گرديده اينگونه مينويسد :

" .....و معتقد بوديم كه سرنوشت ما يا شوم خواهد بود ( با توجه به اينكه رئيس ساواك بختيار بود ) و يا بسيار بطول خواهد انجاميد اما خوشبختانه آنچه گذشت بر خلاف تصور ما بود ...همه با نهايت ادب و رعايت شئون هر يك از ما رفتار كردندو هم در ظرف 20 روز سازمان توانست يكايك ما را كه از مشهد آمده بوديم بشناسد و نظر قطعي و دقيق خود را ابراز دارد و اين بود ه قريب يك ماه كه از بازداشت ما گذشت من و پدرم و سه چهار تن ديگر آزاد شديم  ..)

بنابراين اولين بازداشت علي شريعتي كه 20 روز بيشتر بطول نينجاميد با خاطره خوش و مناسبات خوب و برنامه ريزي شايسته براي طرفين  !! خاتمه يافت و ساواك تهران طي نامه اي  بتاريخ 18/7/1336 به وزارت فرهنگ وقت اعلام كرد  : " از نظر اين سازمان سوئ ظني نسبت به آقايان نامبرده بالا ( محمد تقي و علي شريعتي ) نيست و صلاحيت ادامه خدمت آنان مورد تاييد ميباشد .     سرهنگ ستاد   ماهوتيان    از طرف رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور "

ديدار علي شريعتي  با مقامات ساواك تهران آغاز آشنايي مباركي بود كه بعدها به وصلت پر ابهامي انجاميد ولي ماه عسل  طولاني نداشتند چون رفتار و گفتار اين مه پيكر سياسي بر خلاف عهد و پيمان اش از كار در آمدولي  چون اين بي وفايي را يسيار زيركانه انجام داده بود و ضمنا از حمايت هاي غيبي هم بر خوردار بود توانست چند صباحي دل و دين از  عاشق بربايد و  عاقبت پس از آن كه ساواك فهميداين يار شيرين زبان  خيانت كرده است او را بي سر و صدا طلاق داد و با يك پا سپورت جديد بنام  مزيناني روانه اروپا ساخت .

برگرديم به ادامه زندگي شريعتي ..او پس از باز گشت از تهران  و اطمينان خاطر از پشت سرش ضمن ادامه تحصيل در دانشكه ادبيات و شغل آموزگاري در محافل و مجامع مذهبي نيز  داد سخن ميداد و سر انجام پس از اخذ ليسانس چون اول شاگرد شده بود براي ادامه تحصيل به فرانسه اعزام گشت . او بمت 5 سال مشغول تحصيل بود  ولي فضاي باز سياسي و وجود جريان هاي مختلف و زمينه ذهني مذهبي او را روانه كوشش هاي سياسي در جبهه ملي و نهضت آزادي  نمود و با سخنراني و پخش اعلاميه ها و نشريات مخالفان دولت ايران بشدت سرگرم بود و توانست با اين نوع كوشش ها از خود جهره مقبولي براي بر اندازان نظام قبلي ارائه كند  !!

شريعتي در اين فرصت بدست آمده كه همه دشمان ايران با پوشش دانشجو و زير چتر فدراسيون هاي چپ و راست گرد آمده بودند همنوا با آنان گرديد و يك صدا سرود ويراني ايران را ميخواندند .  روشنفكراني كه ديوانه وار و چشم بسته در خدمت ايدئولژي هاي  شرق و غرب بودندو بقول كانت مجنونانه در پي عقل نقال ميدويدند و مجال و فرصت را برا انشيدن از خود و ديگرات سلب كرده بودند .

شريعتي 5 سال در رشته جامعه شناسي از جيب ملت ايران  آموخت كه چگونه ميشود يك جامعه بزرگ را از ازاد انديشيدن وبه خرد جمعي رسيدن باز داشت .   5 سال درس خواند تا بيايد ذهنيت جوانان ما را  انباشه ازايدئولژي خونبار شهادت نمايد و عقل و خرد و انديشيدن را از ساحت جامعه  ما پاك سازد .

 و بالاخره او با مدرك دكتراي  ( حاجي شناسي ) به ميهن بازگشت  و در تاريخ 12/3/43   كه از مرز بازرگان وارد ايران  ميشد به علت همراه داشتن نشريات و اعلاميه هاي جبهه ملي بازداشت  و به تهران اعزام شد  . همسفر ايشان در اين سفر زميني شخصي بنام  " فيروز پرتوي "بود كه بعدها ساواك پي برد كه نامبرده از عوامل "  سيا  "بوده است

شريعتي پس از 15 روز از زندان آزاد شد ولي به هنگام بازداشت كه بسيار محترمانه با او برخورد شده بود ، حرف هاي جا لبي گفته و نوشته است كه مرور بخشهاي كوچكي از آن خالي از لطف نيست   ، او در اين مورد مينويسد   " ...مدتهاست بسرعت نسبت به حبهه ملي كم اعتقاد شده ام و سوگند ياد ميكنم كه هميشه آنرا بشدت انتقاد ميكردم و اميدوارم آينده نشان بدهد كه طرز تفكر من نسبت به مسائل سياسي و ضع كشورو جريانات اخير و بي سابقه اخير ايران چيست و در قبال آن چه روشي اتخاذ خواهم كرد  "   .اين روسنفكر ملي مذهبي با انبوهي از  نظريات جديد كه مبشر توجيه خلافت بود به ميهن بازگشت ، به سرزميني ياي نهاد كه به روايت خودش دگرگون  و بستر توسعه و رفاه و پيشرفت فراهم شده بود ولي از وجود توطئه هاي بسيار و رنكارنگ  ، با روشنفكراني تهي از اندشه رنج ميبرد و او كه از كيسه ملت به خارج اعزام شده بود تا همچون طبيبي حاذق دردهاي جامعه را بشناسد و به درمان ان بپردازد  ناباورانه و ناجوانمردانه دارويي را به هم ميهنانش تجويز كرد بنام   ( ت  ت  ) كه از  دو عنصر خطرناك  تركيب شده بود  :

 

1 – ت = توطئه غرب

2 – ت = تحجر شرق

 اين سوغاتي يا داروي دكتر شريعتي از فرنگ برگشته و روشنفكر ملي  - مذهبي  براي درمان مسائل اجتماعي ا در كاسه  احزاب سياسي و مبارزان نظام قبلي از قبيل نهضت آزادي  - جبهه ملي  - سازمان مجاهدين خلق و سپس سازمان  فدائيان خلق و حزب  از نفس افتاده توده و دانشجويان و جوانان بي هدف و تهي از آرمان ريخته شد و چون دارو سكر آور و گيج كننده اي بود همه آنان  بره وار خوردند و مست و لايعقل  به تخريب انديشه هاي آزاد و زندگي ساز پرداختند و كشوري را كه بيش از هر زماني تشنه اصلاحات  و هدايت و ارشاد بود و ابزار و اسباب خروج از فضاي استبداد سياه برايش فراهم شده بود به آشوب و شور و هيجان   سوق دادند و ايران را از  روشنفكران آينده نگر و سازنده نااميد كردند .

شگفت آن كه  هيچكس متوجه چهره واقعي او نشد و حتي كارشناسان ساواك فريب لفاظي ها و گنده گويي ها و چاپلوسي هاي اورا خوردند  .

در گذشته اعتقاد و باورهاي شريعتي را درباره  " امامت  " يا خلافت ديني از زبان و قلم او نوشتم ،  اينك براي اينكه بدانيد او در غياب ملت ايران و بدور از هياهوي مستانه روشنفكران چه نامه هايي براي ساواك مينوشت  شما را به خواندن بخش ديگري از نامه ايشان  دعوت ميكنم :

" ... رژيم سلطنتي از نظر جامعه شناسي متناسب ترين شكل حكومتي است كه بتواند دست به اصلاحاتي بزند و با تزهاي افراطي و انحرافي كه غالبا از خارج الغا ميشود و سالهاست ايران آماج آ ن بوده و زيان هاي مادي و بويژه معنوي فراوان ديده است مبارزه تي ريشه اي و عميق كند "

روشنفكر سياسي كه در مورد رژيم پادشاهي اينگونه نظر ميدهد  حال ملاحظه كنيد تجويزش براي ملت ايران چگونه و چه اندازه ريا كارانه است  ؟ :

" بنا بر اين در فلسفه اسلام سياسي تشيع  استقرار حكومت اسلامي در همه اشكال ان لزوما و لاجرم مبتني بر اصل ولايت خواهد بود ."

رياكاري بعدي   به قصد فريب كارشناس ساواك در باره  انقلاب سفيد شاه و مردم  در نامه مذكور چنين آمده است :

" براي خود من كه رشته ام جامعه شناسي است وقتي وارد ايران شدم در طول راه تا تهران وقتي چشمم به تابلو هاي پياپي كه شركت هاي تعاوني روستايي را اعلام ميكرد ، ميخورد غير عادي مينمود . به غالب دهات بين راه كه ميگفتند اين ساختمان مدرسه است كه بدون كمك مالي دولت خود سپاهيان دانش و مردم ساخته اند بر ميخوردم تا حد زيادي قابل تصور نبود...... حال بطوري كه خود از نزديك در ظرف اين مدت كوتاهي كه تماس دارم احساس كرده ام كه سازمان و حكومت نه تنها از نظر تغييرات شديد و ريشه دار در سيستم اقتصادي و اجتماعي مصمم است بلكه ميكوشد تا روش خود را نيز بسرعت تغيير داده و با درد و انديشه و ريشه هاي تاريخي تماس بگيرد ......... تحولات ريشه اي كه امروز در ايران دارد رخ ميدهد در اذهان دانشجوياني كه هميشه تشنه اصلاحات بوده اند اثر فراوان گذاشته  ولي اين اثر  آنطور نيست كه كاملا همه را به آن معتقد كرده باشد چون آشنائي كافي ندارند و تبليغات بي رقيب مخالف هم مدام و فراوان است . "

اشك تمساح اين روشنفكر از فرنگ بر گشته را ديديد  حال نسخه او را براي  جامعه ايران   از كتاب امت و امامت بخوانيد  :

"  .. . جهل توده هاي عوام مقلد منحط و بنده واري كه راي شان را به يك سواري خوردن و يا يك شكم آبگوشت بهر كس كه باني شود اهدا ميكند و تازه اينها غير از ارا اسير گوسفندي است.... آرا راس ها ( الاغها و گاوها  ) رهبر ي خود نميتواند زاده آرا ئ عوام تعيين كننده پسند عموم و بر آمده از متن توده منحط باشد...امامت هدفش را بر اساس حقيقت انتخاب ميكند ..كدام حقيقت  ؟ حقيقتي كه ايدئولژي و مكتب اسلام نشان داده است .."

شريعتي تا سال 1347 در مشهد بدون جلب توجه ساواك  به پخش نظرات وخود ميپردازد ولي در اين سال گزارشي به ساواك ميرسد كه او با برخي از عناصر كمونيست در ارتباط است و بلافاصله احضار ميشود كه حاصل اين ديدار و مصاحبه آن شد كه ساواك مشهد به ساواك تهران مينويسد :  " اين فرد اگر خوب هدايت شود عضو مفيدي براي مملكت خواهد بود !!

بيچاره كارشناس ساواك نميدانست كه اين آقا قبلا در ديار فرنگ كاملا هدايت شده است و قادر به تغيير موضع خود نيست و دارد نقش بازي ميكند .

شريعتي پس از اين ديدار است كه نامه 47 صفحه اي خود را به ساواك مينويسد و پايه هاي جعل و فريب و ريا كاري را در حد اكثر ممكن ميريزد .

 

 

ادامه دارد

+ نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد1386ساعت توسط اخگر |