تبليغاتX
اخگر - کالبد شکافی روشنفکری فداییان خلق ( قسمت دوم )

 اولین گروه سیاسی که در این شرایط حساس به عبدالناصر پناه برد تا در قاهره به افراد ناراضی ایرانی آموزش نظامی و تروریستی بدهد ، نهضت آزادی بود که  به آن  پرداخته ایم .، هم زمان دو شبکه تروریستی دیگر پدید آمدند . یکی از شکم حزب توده متولد شد ، بنام سازمان چریک های فدایی خلق و دیگری سازمان مجاهدین خلق که از بطن نهضت آزادی سر برون آورد.

بنیانگزار سازمان فدائی خلق شخصی بود به نام بیژن جزنی فرزند رحمت الله جزنی ، توده ای معروف که به شوروی گریخته بود . مادر بیژن نیز یک زن یهودی بود که به اسرائیل رفته و بیژن را رها کرده بود و او درد بی پدری و بی مادری را با همه سلول ها یش احساس میکرد . بیژن با مهین قریشی یکی از مارکسیست های فعا ل ازدواج کرد و همسرش را به یک عامل اطلاعاتی موثر تبدیل نمود .

بیژن جزنی جوانی تحصیل کرده ، فلسفه خوانده ، اهل کتاب و با سواد بود که متاسفانه عقده های روانی ، او را از مسیرخردگرایی منحرف و به ناکجا آباد هدایت کرد ، او صاحب شرکت تبلیغاتی (( تبلی فیلم )) بود و از این راه سرمایه هنگفتی کسب کرد و خانه ای مدرن در خیابان آمل خریداری نمود و از رفاه کامل بر خوردار شد . بالاخره بیژن خوش تیپ ، تحصیلکرده روشنفکر پس از سالها فعالیت پنهانی ، سازمانی را با همکاری سه تن از دوستانش به نامهای حسن ضیاء ظریفی و جلبلی افشار و کلانتری ( برادرمنوچهرکلانتری یکی از رهبران کنفدراسیون در لندن ) تشکیل داد... اما سازمان امنیت و اطلاعات کشور که از کوشش های سازمان های ضد ایرانی آگاهی داشت و بر اوضاع داخلی مسلط بود ، از همان روزهای اولیه در گروه جزنی نفوذ کرد و دو خانه تیمی آنها را یکی در پشت پادگان جی ( در غرب تهران ) و دیگری نزدیک ستاد نیروی دریایی که انبار اسلحه هم بود تحت کنترل قرار داد .

 بیژن جزئی هنگامی که در خیابان ملک برای دریافت اسلحه رفته بود تحت نظر قرار داشت  اوپس ازدریافت سلاح  با اتومبیل فولکس واگن خود حرکت نمود که به محاصره ماموران درآمد و دستگیر شد و آن دو نفر دوست بیژن نیز در خیابان آریامهر (فاطمی امروز) که بر سر قراری آمده بودند بازداشت و هر سه به اتهام تشکیل شبکه مارکسیستی و فعالیت های مسلحانه محاکمه شدند و با آنکه طبق قوانین جاری و براساس اعترافاتی که نموده بودند مشمول قانون مقدمین علیه امنیت کشور به حساب می آمدند ولی در دادگاه به پانرده سال زندان محکوم گردیدند...!

این عده پس ازصدور حکم ، از زندان تهران به رشت منتقل شدند و در آنجا بود که دیدارهایی با حمید اشرف و اسکندر صادقی نژاد و امیر پرویز پویان  متولد 1325 و کارمند موسسه تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران برقرار نمودند و طرحی نو برای ادامه مبارزات در خارج از بازداشتگاه ریختند . در پی این دیدارها سازمان مجدداً فعال شد و پنج تیم به نامهای  تیم کوه – تیم شهر – تیم اسلحه – تیم ارتباط – و تیم علمی  تشکیل دادند  .

تیم شهر وظیفه داشت وسایل مورد نیاز تیم کوه را فراهم نماید و مراکز حساس شهرها را شناسایی کند و مقامات موثر رژیم را زیر نظر قرار دهد و نشریات سازمان را تهیه و انتشار دهد ، تیم اسلحه کارش تهیه سلاح از داخل و خارج  حتی به بهای کشتن پاسبان بیگناه گشت و سرقت اسلحه بود  .تیم ارتباط  - مسئولیت پیام رسانی بین گروهها و ایجاد رابطه را به عهده داشت . تیم علمی  -  مامور تهیه لباس و وسایل ارتباطی و گریم و ...بود

اعضای این تیمها بتدریج تعدادشان به 60 نفرمیرسید و اقدامات شان تقلیدی از جنگهای پارتیزا نی  کاسترو و چه گوارا در کوههای سیرا ماسترا  در سالهای 1948 تا 1950 میلادی بود تیم جنگل به رهبری علی اکبر صفایی فراهانی به ذخیره سازی وسا یل و آذوقه و شناسا یی نقاط استراتژیک کوهستانی و جنگلی پرداخت

 در تیم جنگل یکی از افراد بنام ایرج نیری مورد سوءظن اهالی قرار گرفت و توسط مردم بازداشت و تحویل ژاندارمری گردید و  رهبری تیم  برای نجا ت هم رزمشان دست به عملیات مسلحانه  زده و به پاسگاه ژاندارمری حمله کردند  ، در این نبرد تعدادی ژاندارم و چریک کشته شدند و بقیه متواری گردیدند و ایرج نیری را نتوانستند آزاد کنند ، رهبری این عملیات با صفائی فراهانی بود او دبیر هنر سرای عالی تهران بود ولی آموزش ترور و جنگهای پارتیزانی را در خدمت یاسر عرفات در فلسطین دیده و به درجه سروانی رسیده و به نام ابو عباس معروف بود ، این جوان تحصیلکرده و معلم  ، در اردوگاه تربیت تروریست آموزش دید تا بر روی هم وطنانش آتش گشاید و آب به آسیاب شرکت های نفتی و قدرت های سرمایه داری و کمونیست های بین المللی بریزد...!

با دستگیری ایرج نیری و اعترافاتی که نمود تیم شهری هم لو رفت و بسیاری از آنها دستگیر شدند و در اسفند 1349 سیزده تن از آنان محاکمه و اعدام شدند و سازمان از نفس افتاد .

در جریان دستگیری گروه سیاهکل نیروهای نظامی و غیر نظامی هفت کشته و دوازده زخمی دادند . ولی پس از یک سال با تلاش امیر پرویز پویان - محمد علی پرتوی- محمد صفاری آشتیانی- اسکندر صادقی نژاد- سازمان مجدداً فعال و عملیات ترور و انفجار و کشتار از سر گرفته شد و در این راه ضد مردمی هرگز مصالح ملت ایران در نظر نبود و برای فروپاشی ایران تن به هر جنایتی می دادند زیرا جنگ پنهان نفت بیرحمانه در پشت پرده جریان داشت و هر دو طرف در گیر این مبارزات نمیدانستند که ریشه این خونریزی ها برای چیست  .

پادشاه ایران از وجود این جریان سازمان یافته متعجب بود و آن را به حساب شوروی و کشورهای اقمار آن میگذاشت  و از سوی دیگر روشنفکران فریب خورده مبارزات خونین شان را به حساب اقدامات روشنفکرانه برای آزادی خلق میگذاردند  و به راستی از بازی های پنهان سیاست و اقتصاد  نا آکاه بودند .

چریک های فدایی خلق برای گرفتن انتقام دوستان همرزم شان در روز 18 فروردین 1350 جلوی منزل تیمسار ضیاء فرسیو رییس دادرسی ارتش که حکم اعدام گروه سیاهکل را امضا کرده بود کمین کرده و اورا به رگبار بستند و او و راننده اش را بقتل رسانیدند در این سوء قصد فرزند خردسال فرسیو نیز مجروح گردید .   در آن زمان مفامات بدون محافظ تردد میکردند و حتی نخست وزیر کشور آزادانه در بین مردم رفت و آمد داشت و مانند امروز از مراقب و محافظ و گارد ویژه بر خوردار نبودند ... !!

ترور تیمسار فرسیو دستگاههای امنیتی را به تکاپو واداشت و حتی برای دستگیری تروریست ها مبلغ هنگفتی حدود یک میلیون تومان جایزه تعیین کردند .

 از جمله اقدامات ضد مردمی آنها که خوشبختانه ناکام ماند طرح انفجار استادیوم ورزشی یکصد هزار نفری به هنگام بازیهای آسیایی در تهران بود  ،گروههای تروریستی در یک ائتلاف هماهنگ قرار گذارده بودند از این فرصت برای ناآرام جلوه دادن ایران حداکثر استفاده را بنمایند و نظام را بی آبرو سازند.اما سیستم امنیتی کشور هوشیار تر از آنان بود و با دقت بسیار موفق شد این طرح جنا یتکارانه را نقش بر آب سازد.

جریان از این قرار بود که اطلاعات نیروی هوایی به افسری به نام محمد برادران خسرو شاهی مشکوک شده به ساواک گزارش میدهد که مراقب او باشند...امر تعقیب و مراقبت از این افسر به نتیجه میرسد و خسرو شاهی و شش نفر دیگر در یک خانه تیمی واقع در سلسبیل دستگیر می شوند اعترافا ت این عده سبب افشای نام هفتاد نفر از اعضای فدائیان خلق گردید و همه آنها بازداشت شدند یکی از این افراد در دفتر آقای مهندس بازرگان مشغول به کار بود و فرد دیگری که ایرج خلف بیگی نام داشت پرده از راز جنا یت بزرگ انفجار استادیوم برداشت و شخصی به نام حبیب برادران خسرو شاهی را مسبب آن معرفی کرد.

حبیب برادران خسرو شاهی از کارمندان عالی رتبه سازمان تربیت بدنی و مسئول ساختمان های استادیوم ورزشی بود ، نامبرده طرح و نقشه جاسازی تعداد بسیاری بمب را در محلی که تماشاچیان زیر جایگاه می نشستند افشا کرد ، ا و حتی جای آنرا نیز به ماموران نشان داد  .

مراقبت های شبانه روزی ماموران سبب شد که از به خاک و خون کشیده شدن بیش از پنج هزار نفر در این عملیات جلوگیری شود ومانع از جنایت این آقایان تحصیلکرده  و عاشقان خلق ستمدیده و کارگران به زنجیر کشیده شده !!!!  گردند.

اما حبیب خسرو شاهی که با اعترافات چهار صد صفحه ای خود سازمان را به نابودی کامل کشانیده بود برای فرار از سرزنش دوستان خود دست به اقدام عجیبی زد .

او اعلام کرد که با حمید اشرف قرار ملاقاتی دارد و از  مامورین خواست او را به وعده گاه ببرند ، حمید اشرف که تا آن زمان سیزده نفر را به قتل رسانیده بود  تحت تعقیب قرار داشت. بنابراین پیشنهاد خسرو شاهی مورد استقبا ل قرار گرفت و او را به چهار راه پهلوی (ولی عصر) بردند و به ناچار از او فاصله گرفتند تا مورد سوء ظن قرار نگیرند اما حبیب ناگهان با استفاده از یک فرصت خود را زیر چرخ های یک اتوبوس دو طبقه انداخت و خودکشی کرد...!

اعترافات وسیع خسرو شاهی او را به عنصری سوخته تبدیل کرده بود و دیگر نمی توانست نزد دوستا نش ادای روشنفکر مبارز را در آورد و چاره ای ندید جز آن که قهرمان بازی را پیشه نماید . اتفاقاً این روش موثر واقع شد زیرا سازمان فدائیان خلق بعدها مدعی شد که حبیب خسرو شاهی زیر شکنجه به شهادت رسیده است...!

یکی دیگر از مشکلات و معضلات بازیهای آسیایی در تهران وجود ورزشکاران اسرائیلی بود که باید از آنان مراقبت های ویژه به عمل می آمد تا داستان کشتار ورزشکاران اسرائیلی در مونیخ تکرار نشود و نیروهای امنیتی میبایست نهایت کوشش شان را برای اجرای بازیها در فضای کاملا امن مبذول میداشتند بدین روی ورود بازیکنان اسراییلی یکبار ساعت پنج بعد از ظهر اعلام شد ساعتی بعد گفته شد ساعت ده شب وارد تهران خواهند شد و بلافاصله اعلام گردید فردا صبح وارد میشوند در حالی که بست وجهارساعت قبل  ورزشکاران اسرائیلی وارد تهران شده و مشغول استراحت بودند...!

در ایامی که رهبری چریک های فدائی خلق به عهده حمید اشرف بود چهارده خانه تیمی در تهران تشکیل شده بود که خانم نسترن آل آقا اداره آنها را به عهده داشت این خانه ها پر از جوانان تحصیلکرده، خارج دیده، دوره دیده و قسم خورده بودند که گمان میکردند برای خدمت به خلق های تحت ستم... باید نارنجک در جیب و مسلسل در دست و سیانور در دهان داشته باشند غافل از آنکه آنها جاده صاف کن هایی بیش نبودند تا ایران فرو بپاشد .

از سال 1350 تا 1357 که ترور و خرابکاری و کشتن افراد بیگناه توسط گروههای مسلح بطور مستمر ادامه داشت ترور آمریکایی ها نیز بر پیچیدگی درک قضایا افزود و افکار عمومی را در ایران و جهان به خود مشغول میداشت و در واقع خراب کردن چهره ایران از همان سالها در دستور کار قرار داشت و این گونه احساس میشد که حکومت ایران باید در آمریکا غیر قابل تحمل جلوه کند

 

سال 1355 برای تروریست های جپ و راست سال خوبی نبود زیرا ساواک در پی زحمات شبانه روزی و اقدامات اطلاعاتی موفق شد ضربه های جدی بر شبکه های خرابکار و وابسته وارد کند ، خانه های تیمی بزودی توسط ساواک شناسایی و طرح ضربه زدن به آنها ریخته شد خانه تیمی که حمید اشرف در آن ساکن بود در تهران نو قرار داشت ، پس از محاصره  خانه ابتدا توسط مامورین با بلندگو اعلام شد که در محاصره هستند و باید تسلیم گردند چند لحظه بعد دود غلیظی که علامت سوزاندن مدارک بود از خانه بلند شد و متعاقب آن صدای شلیک دو تیر به گوش رسید و حمید اشرف در پناه مسلسل های دوستا نش در حالیکه از ناحیه پا مجروح شده بود موفق به فرار گردید ولی بقیه چریک ها جلوی خانه کشته شدند .، هنگامیکه خانه به تصرف در آمد ماموران با جنازه دو کودک 9 و 12 ساله به اسامی ناصر شایگان شام اسبی و ارژنگ شایگا ن شام اسبی مواجه شدند که هر دو فقط با شلیک یک گلوله در مغزشان بقتل رسیده بودند ، بعدها در جریان اعترافاتی که برخی از چریک ها نمودند معلوم شد حمید اشرف به هنگام فرار این دو کودک را بقتل رسانیده تا در صورت دستگیری نتوانند مشاهدات خود را تعریف کنند...!! این هم یکی دیگر از اقدامات خلقی آقایان روشنفکر برای ایجاد عدالت اجتماعی ... !

حمید اشرف ساعت شش و نیم صبح موفق به فرار شد و به خانه تیمی دیگر در قاسم آباد تهران نو پناه برد ولی آنجا را هم امن نیا فت و ساعت نه صبح از منزل خارج گردید که بر حسب اتفاق با اتومبیل گشت کلانتری مواجه شد و سرنشینان این اتومبیل را که یک افسر و دو مامور و یک راننده بودند و به هیچ وجه در جریا ن اشرف قرار نداشته و او را نمی شناختند هدف رگبار مسلسل قرار داد و پس از قتل آن چهار نفر با اتومبیل پلیس فرار کرد و در میدان محسنی پس از مشاهده یک سرهنگ او را نیز به قتل رسا نید  ، بنابراین در فاصله چند ساعت رهبر روشنفکران مبارز خلقی هفت  بیگناه را به شهادت رسا نید .

اما فرار و پنهان کاری فایده ای نداشت چون رد پای او را ساواک پیدا کرده بود و گزارش های در یافتی از سوی دوستان حمید اشرف وی را در آستانه دستگیری قرار داده بود .

حمید اشرف روزهشتم تیر ما ه 1355 در یک خانه تیمی واقع در قلعه مرغی جلسه ای با حضور ده نفر از سرشاخه های سازمان تشکیل داده بود که به محاصره ماموران در آمد ، آنان که غافلگیر شده بودند ناگهان با نارنجک و مسلسل بروی ماموران آتش گشوده و وارد یک نبرد خونین شدند  اما  همه آنها پس از ساعتی درگیری به قتل رسیدند و حمید اشرف رهبر سازمان مثل دفعات قبل قصد کریز از کارزار را داشت  که روی یکی از پشت بام ها  مورد اصابت تیری که به سرش خورده بودقرار گرفت و در جا کشته شد.

باقیمانده گروه که تنی چند بیش نبودند برای گرفتن انتقام ، طرح ترور امریکایی ها را ریختند و آ ن را به اجرا در آوردند .

 

قتل سه آمریکایی در صبحگاه ششم شهریور 1355 یکی از پر سر و صدا ترین ترورها بود و چهره ایران را در افکار عمومی امریکا بشدت مخدوش کرد . در آن روز دو خود روی حامل تیر اندازان مسلح به مسلسل دستی و کلت راه را بر یک خود روی سواری ارتش بسته و سرنشینان آن را هدف قرار دادند و در نتجه سه آمریکایی به نام های   روبرت کرون گارد ، ویلیام کاترل   و  دانلد اسمیت که از کارشناسان مخابرات بودند به هلاکت رسیدند . 24 ساعت بعد دو تن از تروریستها به نامهای محمد سفری لنگرودی و اعظم روحی آهنگران تیر باران شدند .  . شاهنشاه فقید ایران  همه رویداد های سیاسی را  حاصل تصمیم گیری ها ی دولتمردان و سساست پیشه گان جهان میدانست و از بازی جدید بی خبر بود و هنگامی که پاسخ خود را نمی یافت این چنین گمانه زنی میکرد گه گویا آمریکا و شوروی دنیا را بین خود تقسیم کرده اند ...!! ما در یا د داشتهای علم بکرات به این استدلال بر میخوریم ، در مورد ترور ها نیز عامل اصلی را در کمونیستها جستجو میکرد و هرگز تصور نمیکرد که دوستان آمریکایی برای خاور میانه طرح جدیدی ریخته اند ...

در خاطرات علم جلد ششم چنین میخوانیم   :

شنبه 6/6/1355

صبح شرفیاب شدم . متاسفانه شاهنشاه را سر حال نیافتم تا خواستم سوال کنم برای چه ، فرمودند  صبح امروز تروریستها سه نفر مستشاران آمریکایی ما را کشتند . الان چند کار باید انجام بدهی یکی این که فوری به سفارت آمریکا تلفن کن و تا ثر ما را به سفیر امریکا و توسط او به خانواده مقتولین اطلاع بده ، دیگر این که به ارتش بگو حد اکثر حقوقی که ممکن است به این مقتولین تعلق بگیرد، بدهند  چهارم این که قسمت امور اجتماعی دربار شاهنشاهی همان طور که از شهدای  ایرانی تجلیل میکند ، به خانه آنها برود و به هریک جداگانه تسلیت بگوید .  ولی از همه مهمتر این که سفیر آمریکا را بخواه و به او بگو ما فکر میکنیم این ترور به تحریک کمونیست ها باشد و می خواهند از سوال احمقانه کمیته سنا ی امریکا سوء استفاده بکنند . به این معنی که وقتی آنها بگویند ممکن است آمریکایی های مقیم ایران یک روزی گروگان بشوند ، اینها میخواهند این مطلب را با ترور بازی و استعمال اسلحه در ذهن مردم آمریکا به کرسی بنشانند و آن وقت که افکار عمومی بالا گرفت ، خواه نا خواه کنگره ازمعامله با ما خود داری کند . ما خیال میکنیم بعضی روزنامه ها و روزنامه نویسها ی شما تحت تاثیر کمونیستها باشند . به علاوه شما چرا هیچ اطلاعی از فعالیتهای دانشجویان منحرف ما در آمریکا نمیدهید و یا چرا اطلاعاتی اگر از این جریانات در ایران دارید به ما نمی دهید ؟    فرمودند این مطلب را قبلا با نصیری رئیس ساواک چک بکن .

من که مرخص شدم از نصیری پرسیدم و او گفت ما تبادل اطلاعات با آمریکاییها داریم ولی در این مورد و در خصوص دانشجویان ایرانی در آمریکا اخیرا به ما چیزی نداده اند    اما مطلب قابل توجه این که سازمان اطلاعاتی اسرائیل ، پس از مذاکرات کمیته خارجی سنا   به ما اطلاع داده بود که منتظر چنین قضیه ای باشید و ترور چند آمریکایی در ایران صورت خواهد گرفت .   من از کار آنها حظ کردم .

ملاحظه میفرمایید ، تنها سیستم امنیتی اسرا ئیل که به قلب مافیای سیاسی – اقتصادی جهان غرب نزدیک بوده و هست به ترور آمریکاییها اشاره دارد و قطعا ریشه این تغییر جهت را میدانستند و دست عوامل پشت صحنه سیاست غرب را در این خونریزی ها میدیدند .

مقامات ایران باید از زمان ترور مجیب الرخمن در بنگلادش و روی کار آمدن اسلامگرایان تند رو و سپس قتل پادشاه عربستان و حذف بوتو از سیاست پاکستان و تغییر قانون اساسی آن کشور و انطباق آن با احکام اسلام و بالاخره پر رنگ شدن جریان های مذهبی درک میکردند که انترناسیونالیسم چپ ابزاری شده برای حذف جریانهای ملی و تقویت انترناسیونالیسم راست اسلامی ، متاسفانه کودتای افغانستان و خلق بن لادن و ملا عمر و تربیت طالبان و فروپاشی شوروی  و آزاد گذاردن دست آدمهایی از نوع صدام حسین و ترور سادات ، حکایت از تغییر سیاست آمریکا در منطقه میکرد تا با پول شرکتهای نفتی و آلت دست قرار دادن روشنفکران چپ و راست  و انجمن های اسلامی در اروپا و امریکا ،خاورمیانه را بی ثبات و اقتدار ملت ایران را به زانو در آورند ......

 بهر حال با قتل رهبر و سرشاخه های گروه و نیز افرادی که در درگیریهای خیابانی کشته شدند و هم چنین دستگیری بقیه افراد  ،  سازمان چریکهای فدایی خلق بکلی متلاشی گردید و تنها شش الی هفت نفر از آنها باقیماندند که در زمان نخست وزیری شریف امامی و بختیار از زندان آزاد شدند و هر یک در راس گروهی جدید قرار گرفتند وچون آموزش های لازم را دیده بودند به شکار جوانان در خیابانها و دانشکده ها پرداختند وبا به راه اندازی شبکه های جدید  آن هم فارغ از کنترل سازمانهای انتظامی و امنیتی و  بدون نظارت ساواک  که از زمان دولت آموزگار  مورد بی مهری و سرکوب قرار گرفته بودند مبادرت ورزیدند و آنان را با توصیه مسئولین سازمان در خذمت انقلاب اسلامی قرار دادند و علیرغم آموخته های دیالکتیکی و آرمانی ، خود را  زیر عبای آخوندها پنهان کردند  .

 آنجه که در بالا مطالعه فرمودید ، از نشریا ت سال های اول انقلاب بویژه از مندرجات و آگهی های روزنامه کیهان و اطلاعات و جزوه ها و کتب سازمان ، بهره گرفته شده است . در آن روزهای خوش ماه عسل انقلاب اعلامیه های این سازمان و نامه های پدران و مادران افراد کشته شده سازمان که اعلان حق طلبی از دولت موقت میکردند ونیز اعترافات فراریان ، همه اسناد معتبری هستند که در واقع کارنامه و معرف اعمال روشنفکران و تحصیل کردگان و دانشکده دیده هایی است که در فروپاشی نظام قبلی و پروژه روی کار آمدن جمهوری اسلامی نقش موثر ی داشتند ....ولی همه آن خوش رقصی ها و جنایتها... آبی بود که در آسیا ب سیاست های جهانی ریخته شد و از آن همه مبارزات نه ایران و نه ایرانی سودی نبردند

در آینده ماجرای فرار اشرف دهقانی از زندان و سایر شاهکارهای انان را مرور خواهیم کرد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 20:11 توسط اخگر |