تبليغاتX
اخگر - پرسش از تاریخ (قسمت سوم )از شهرام یزدی

اولین شکست پارلمانی جبهه ملی چه بود  ؟

 

 

 

      در شماره دوم سلسله مقالات " پرسش از تاریخ " به مجموعه ای از اظهارات عبدالحسین مفتاح و استاد ابراهیم صفایی در مورد اوضاع داخلی ایران خصوصا " اختلاف بعضی اعضای جبهه ملی با دولت " و نیز توافق بسیاری از گروه ها برای جایگزینی دولت دکتر محمد مصدق با یک دولت قوی اشاره کردیم و دلایلی را ارائه دادیم . از جمله این دلایل می توان به بحث عدم اعتماد مصدق به جبهه ملی ، توسل به نیرنگ برای تامین خوراک روحی مردم از جمله در مورد ضرورت جنگ با عراق  اشاره کرد که بطور خلاصه در گذشته آمد . ولی با  توجه به سؤالات و ابهاماتی که برای بعضی خوانندگان بوجود آمده سعی کردم تا از شماره 3 به بعد به دنبال ریشه های تصویب قانون ملی شدن نفت تا تشکیل دولت دکتر مصدق پرداخته ، تا بتوانم خوانندگان را بیش از پیش در جریان وقایع پیش و پس از تشکیل دولت دکتر مصدق قرار داده و به بعضی سؤالات مطروحه در مورد مقالات 2 شماره قبل پاسخ دهم .

     ضمن آنکه در این مرحله سعی دارم تا بعضی خلاء های دو مقاله قبل را پوشش داده و خوانندگان نا آشنا را با جزئیاتی از روحیه مردم ایران و بعضی اعضای نام آشنا و تاریخ ساز کشورمثل دکتر مصدق ، سرلشگر زاهدی ، حائری زاده ، حسین مکی ، دکتر بقایی.... را آشتا سازم تا درک گفته های افرادی چون عبدالحسین مفتاح معاون وزیر امور خارجه دکتر فاطمی و نظایر وی آسان تر شود . در سطور بعدی می بینید که نمایندگان مجلس شانزهم تقریباً بدون استثنا اعم از عضو یا غیرعضو جبهه ملی چگونه چشم انتظار تعیین تکلیف قرارداد الحاقی واصلاحات قرارداد جدید شرکت نفت ایران وانگلیس  بودند و چگونه در برابر فعالیتهای غیر قانونی دولتها می ایستادند  . همین افراد بعدها در مواردی جلو دکتر مصدق نیز ایستاده  و فعالیت های غیر قانونی وی را زیرسؤال بردند . دراین میان محمد رضا شاه پهلوی نیز از این قاعده کلی جدا نبوده و پا به پای مردم و مجلس این خواسته تاریخی ملت ایران را پی گیری می کرده است و حتی در مواردی با تصویب فوری قانون ملی شدن صنعت نفت و حمایت از نخست وزیری دکتر مصدق و اقدامات دیگری که  در شماره 4 خواهید خواند نقش  تسهیل کننده را از خود نشان می داده است .

     لذا با نگاهی محتاطانه به " روز شمار تاریخ ایران اثر دکتر باقرعاقلی – چاپ هفتم - 1384 " واستمداد از سایر منابع  تاریخی معتبری مانند " خواب آشفته نفت ، دکترمصدق و نهضت ملی ایران اثر محمد علی موحد - نشرکارنامه - 1378 "  ،   " خاطرات سیاسی حسین مکی- انتشارات علمی – 1368 " ، " اشتباه بزرگ ؛ ملی شدن نفت اثر ابراهیم صفائی – کتاب سرا 1371 " و چند منبع دیگر ، حوادث مهم و مرتبط را از مقطع ترور پادشاه جوان ایران محمد رضا شاه پهلوی در بهمن 1327 مرور میکنیم :

 

15 بهمن 1327  محمد رضا شاه پهلوی جلو دانشکده حقوق دانشگاه تهران توسط  ناصر فخرآرایی متهم به عضویت در حزب توده با چندین گلوله ترور شد ولی چند خراشی بیش برنداشت . هرچند که تاریخ گواهی از نقش رزم آرا در این ترور دارد .

15 بهمن 1327 دولت ساعد مراغه ای حکومت نظامی اعلام کرد و سران حزب توده بوسیله فرماندار نظامی بازداشت شدند .

17 بهمن 1327 مجلس پانزدهم براساس گزارش دولت ، حزب توده را غیر قانونی اعلام کرد .

5  اسفند 1327  محمد رضا شاه در مراسم عیادت نمایندگان مجلس از ایشان ، ضمن یادآوری وضع آشفته بین دولت ها و مجلس ها با پرخاش گفت : دولت ها را شما می آورید و می برید و گلوله آنرا من می خورم . بنا براین من درصدد گرفتن اختیارات جدیدی برای خود با تشکیل مجلس مؤ سسان و اصلاح قانون اساسی برای امکان انحلال مجلس در وقت لازم هستم .

23 فروردین 1328  دکتر مظفربقائی از یاران دکتر مصدق و حسین مکی و ازاعضای بعدی و اصلی جبهه ملی  در نامه سرگشاده ای ، شاه جوان را ازعدم اجرای قوانین و تضییع حقوق افراد و تعطیل مطبوعات و مداخله مقامات نظامی در امور کشوری و تشکیل مجلس مؤسسان برحذر داشت .

23 فروردین 1328 حسین مکی با استیضاح و حمله به دولت ساعد ، وی را عامل استقرار حکومت نظامی و تبعید آیت الله کاشانی دانست .

27 فروردین 1328 مکی طی جلسات استیضاح دولت ساعد ، غیرقانونی شناختن حزب توده و برکنارساختن جمعی از کارگران ناراضی و تشکیل مجلس مؤسسان و مداخله دولت در انتخاات مجلس شانزدهم  و ایجاد دیکتاتوری را مورد اعتراض شدید خود قرار داد و در مورد قتل محمد مسعود توضیحات مفصلی ارائه کرد. وی و سایر نمایندگان ازمصونیت پارلمانی برخوردار بودند .

1 اردیبهشت 1328  حائری زاده از اعضای بعدی جبهه ملی طی بحث استیضاح دولت ساعد به تبعید آیت الله کاشانی و خالصی زاده و تغییرقانون اساسی وانتخابات مجلس مؤسسان وامتیاز نفت جنوب به سختی معترض شد .

10 اردیبهشت 1328 نخست وزیر و چند تن از وزیران به استیضاح آقایان مکی و بقائی و حائری زاده پاسخ داده وبا 90 رای موافق و 5 رای کبود و یک رای ممتنع از 96 نماینده حاضر رای اعتماد گرفتند .

17 اردیبهشت 1328 مجلس مؤسسان اصول الحاقی و اصلاحی قانون اساسی را تصویب کرد و حق انحلال مجلسین را به شاه داد.

28 اردیبهشت 1328 دادگاه جنایی شماره 2 فرمانداری نظامی آقایان ( تعدادی ازاعضای رهبری حزب توده ) دکتر فریدون کشاورز ، دکتر رضا رادمنش ، عبدالصمد کامبخش ، احسان طبری ، علی امیر خیزی ، ایرج اسکندری ، رضا روستا و آرداشس آوانسیان را به اتهام فعالیت کمونیستی محکوم به اعدام نمودند و عده دیگری مانند مریم فیروز ( همسر کیانوری) ، دکترمحمد بهرامی ، دکتر فروتن ، امان الله قریشی ، یوسف جمارانی ، محمد شریفی ، پطروس شمعون و مهندس محمد شریفی را به پنج تا 10 سال زندان محکوم نمود . این احکام با اعتراض محکومین در تاریخ 12 آبان و 6 آذر سال 1329  در دادگاههای دیگر مورد تجدید دادرسی قرار گرفت ولی  در تاریخ 24 آذر 1329 حدود 10 نفر از شاخص ترین اعضای حزب توده شامل دکتر یزدی ، دکتر جودت ، دکتر کیانوری ، اکبرشاندرمنی ، احمد قاسمی ، نوشین ، صمد حکیمی و روزبه و علوی در یک برنامه فراربی سابقه توسط سازمان افسران حزب توده از زندان قصر گریختند ! این عملیات پیچیده و خارق العاده ، معرف عمق نفوذ حزب توده در ارکان نظامی وانتضامی واطلاعاتی کشور بود و چشم و گوش بسیاری از نیروهای امنیتی و انتظامی کشور را باز کرد . در این زمان رزم آرا نخست وزیر بود .

30 تیر 1328 حسین مکی از دکتر مصدق که خود را بازنشسته سیاسی می دانست ، درخواست می کند که نامه ای در مورد قرارداد الحاقی نفت ( گس – گلشائیان ) نوشته واظهار نظرکرده تا نیروهای ملی و اقلیت مجلس پانزدهم را تقویت نماید . دکتر مصدق ابتدا نمی پذیرد ولی مکی با تهدید میگوید :" بدبخت ملتی که پنجاه سال سیاستمداری را برای روز مبادا پرورش دهند وآن وقت چنین مردی در چنین ایامی از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند ...!"  ابراهیم صفائی در کتاب اشتباه بزرگ صفحه 99-100 مینویسد : دکتر مصدق هم در نامه خود نه ملی کردن نفت را می خواهد ونه رد قرارداد الحاقی را ، بلکه از مجلس خواسته بود در ماده واحده راجع به لیره ، طلا وبرابری آن با اسکناس توضیح صریحی بیافزایند. اعتراضات حسین مکی نیز بیشتر فنی و اقتصادی بود و می افزاید که در اسناد خانه سدان نیز سندی وجود دارد که مصدق پیش از نخست وزیری رزم آرا به مصطفی فاتح می گوید ، قرارداد الحاقی با قدری جرح و تعدیل می تواند به تصویب برسد .

1 مرداد 1328 لایحه الحاقی قرارداد نفت ( گس – گلشائیان ) با اصرار ساعد نخست وزیر در آخرین روزهای  مجلس پانزدهم مطرح ولی حائری زاده یزدی ، مکی ، بقایی و امیرتیمورکلالی به همراه تعداد زیادی از نمایندگان مستقل با اقدامات سرسختانه و با نطق طولانی مکی ( که تا پاسی از شب ادامه یافت ) آنرا کافی برای استیفای حقوق ملت ایران ندانسته و جلو تصویب آنرا گرفتند .

 6 مرداد 1328 عمر مجلس پانزدهم شورای ملی پایان یافت . در این ایام هنوز ساعد مراغه ای نخست وزیر بود .

16 مرداد 1328حکومت نظامی به پایان رسید .

22 مهر 1328  دکتر مصدق و حدود 200 نفر از افراد معروفی چون حسین مکی ، شایگان ، فاطمی ، احمد ملکی ، بقائی ، سنجابی ، کاویانی ، حائری زاده ، آیت الله غروی ، ارسلان خلعتبری ، جلالی نائینی و .... برای تحصن به دربار رفته و عریضه ای توسط هژیر وزیر دربار، در مورد سوء جریان انتخابات دوره شانزدهم تقدیم نمودند .

13 آبان 1328 عبدالحسین هژیر با سه گلوله حسین امامی عضو جمعیت فدائیان اسلام در مسجد سپهسالارمجروح و روز بعد درگذشت . حکومت نظامی در تهران وحومه به فرمانداری سرلشگرخسروانی معاون ستاد ارتش برقرار شد و آقایان دکتربقائی ، حائری زاده ، سید علی بشارت ، علی جواهرکلام ، دانش نوبخت ، خلیل طهماسبی و عبدالقدیر آزاد بازداشت و دکتر مصدق به احمد آباد تبعید شد و بالاخره 17 آبان حسین مکی بازداشت شد و 18 آبان امامی اعدام شد .

19 آبان 1328 شمارش آراء تهران موقوف و انجمن نظارت ، بطلان آراء مأخوذه را اعلام نمود . 

21 آبان 1328 ( به روایتی روز اول آبان ) جبهه ملی به رهبری دکتر محمد مصدق متشکل از 20 نفر نمایندگان گروههای مختلف که در دربار متحصن شده بودند تشکیل گردید.

22 آبان 1328 سرلشگر فضل الله زاهدی به ریاست شهربانی منصوب شد . عده ای از اعضای جبهه ملی از طریق رابطه صمیمانه حسین مکی و به درخواست دکتر مصدق با وی مذاکره کرده و خواهان جلوگیری از ریخته شدن آراء ساختگی به صندوق ها شدند که زاهدی پذیرفت وعملا  این کار را انجام داد. ( زندگی سپهبد زاهدی – ابراهیم صفائی – چاپ اول 1373- انتشارات علمی و "صفحات 206 تا 226 خاطرات سیاسی حسین مکی " چاپ اول 1368 – انتشارات علمی )

27 دی 1328 دادگاه نظامی تهران دکتر مظفر بقائی را به اتهام اهانت به ارتش ( از طریق روزنامه شاهد ) به یک سال زندان محکوم ساخت. وی در 2 اردیبهشت 1329 در دادگاه جنائی تهران تبرئه شد . در حکم وی نوشتند انتقاد در شأن نویسنده است و جرم نیست . ( قابل توجه همگان ؛هرآنکس که مدعی میهن پرستی و آزاداندیشی است و یا غیر آن ! )

4 بهمن 1328 مقررات حکومت نظامی در تهران به مناسبت انتخابات موقوف الاجرا ماند . ( کاری که در زمان دکتر مصدق رعایت نشد !؟ )

 20 بهمن 1328 دور اول مجلس سنا و دوره 16 مجلس شورای ملی افتتاح و کار خود را آغاز کردند .

9 اسفند 1328 قرارداد الحاقی پس از شش و نیم ماه سکوت باید مورد رسیدگی قرار می گرفت و ساعد نیز باید ابتدا کابینه اش را معرفی می کرد ولی پیش از کار معرفی کابینه ساعد تریبون مجلس به دست اعضای جبهه ملی افتاد و  کسانی که جز ایشان نظری راجع به نفت داشت خائن شمرده شدند و فضائی خاص شکل گرفت که ساعد را متقاعد کرد که چاره ای جز استعفا نیست و در 27 اسفند چنین کرد .

3 فروردین 1329 علی منصور رئیس شورای عالی سازمان برنامه از طرف شاه نخست وزیر شد و قراردادالحاقی را محتاطانه در دستور کارمجلس گذاشت و از نمایندگان خواست تکلیف شرکت نفت را به هر طریق لازم روشن کنید تا عایدات نفتی دولت متوقف نشود .

22 فروردین 1329 انجمن نظارت بر انتخابات تهران پس از ابطال آرای صندوقهای لواسانات ، حائزین اکثریت آرا را به ترتیب زیر اعلام کرد: 1 . دکتر مصدق 2. دکتر بقائی 3. مکی 4. حائری زاده 5. ابوالقاسم کاشانی 6. عبدالقدیر آزاد 7. جلال امامی 8. دکتر سید علی شایگان 9. محمود نریمان 10. محمد صادق طباطبائی 11. جواد مسعودی 12. میر سید علی بهبهانی . اعتبار نامه نام بردگان در 11 خرداد در مجلس به تصویب رسید وفراکسیون جبهه ملی تحت نام" فراکسیون وطن" آغاز گردید.      

 

23 خرداد 1329 در بدو ورود دکتر مصدق و یاران جبهه ملی اش به مجلس شانزدهم ، یکی از وقایع عبرت آموز تاریخ جنبش ملی شدن نفت ایران اتفاق افتاد و متاسفانه در سالهای بعد نیز تکرار گردید و به سرنوشت مشابهی دچار شد که در کتاب " خاطرات  سیاسی حسین مکی " به تفضیل آمده ولی در کتب بسیاری مانند" دکتر باقرعاقلی " و " شبه خاطرات دکتر علی بهزادی " سعی وافری شده تا بدان تحت هیچ عنوانی پرداخته نشود و آن " درخواست اختیارات تام از جبهه ملی" بود.! اختیارات ویژه ای برای انجام آنچه آقای دکتر به صلاح مملکت و پیشبرد اهداف جبهه میدانستند ، حتی بدون مشورت با اعضا برای طرح درمجلس ! این درخواست به دلیل اعتماد اعضای جبهه به ایشان مورد تایید همگان قرارگرفت و اولین انعکاسش ، طرحی بود که دکتر مصدق در جلسه 35 مورخ  23 خرداد 1329 در نطق پیش از دستور! مطرح کردند . مکی درصفحات 226 تا 250 خاطرات سیاسیش تحت عنوان " اولین شکست جبهه ملی " داستان را بر اساس صورت مذاکرات مجلس با جزئیاتش مطرح می کند که هم اکنون خلاصه آنرا خواهید خواند :

         ".... با این سوابق دکتر مصدق بدون آنکه با نمایندگان جبهه ملی یعنی فراکسیون وطن قبلا درباره طرح و موضوع صحبت خود صحبتی یا تبادل نظری کرده باشد و قبلا زمینه طرح را فراهم نماید و طرح پیشنهادی را که لااقل 15 امضاء نیاز داشت تا در جلسه رسمی قابل طرح باشد ، در جلسه 35 مجلس به عنوان نطق قبل از دستور خود ، راجع به مجلس مؤسسان و اختیارات شاه درباره انحلال مجلسین اعلام نمود که جز نمایندگان فراکسیون وطن نه تنها هیچ کس امضاء نکرد بلکه موجب گردید پاره ای نمایندگان به دفاع از مصوبات پرداختند یعنی مصوبات مجلس مؤسسان و اختیارات شاه را تأئید نمودند . "

      حسین مکی در اینجا صورت مذاکرات مجلس ، جلسه 35 مورخ 23 خرداد 1329 را عیناًً آورده که به دلیل اطاله کلام من به گوشه ای از مطالب اشاره می کنم تا شما نیز در همان فضا قرار گیرید . دکتر مصدق ابتدا در مورد احتمال نخست وزیری سپهبد رزم آرا رئیس ستاد ارتش در آینده نزدیک سخن گفته و سپس می افزاید " ... من طرحی تهیه کرده ام و به عرض می رسانم ... و از آقایان خواهش می کنم که نهایت توجه را به طرح من مبذول بدارند . من نمی خواستم این طرح را دراین  مجلس مطرح کنم برای این که آقایان را در حال نگرانی می گذارم تا قانون انتخابات ، قانون مطبوعات و قانون حکومت نظامی در این مجلس تصویب شود ... !"

       سپس تذکر می دهد که طرحی که من نوشته ام را حتی با دوستان جبهه ملی هم مشورت نکرده ام و این طرح مربوط می شود به اختیارات جدیدی که مجلس مؤسسان به پادشاه برای انحلال مجلسین داده و شما اگر نمایندگان مردم هستید وخود را وطن پرست می دانید باید این اختیارات را لغو کنید و قانون اساسی قبلی را تائید نمائید . این اظهارت دکتر مصدق با تعجب و واکنش بسیار شدید اکثر قریب به اتفاق نمایندگان حتی نمایندگان جبهه ملی مواجه می شود و بسیاری از نمایندگان از تیمور تاش و جلال امامی گرفته تا اسلامی و آشتیانی زاده و نورالدین امامی ، شوشتری ، صفائی ، رفیع و حتی حائری زاده عضو جبهه ملی . به مخالفت بر میخیزند ، علت اصلی مخالفتها را می توان در چند بند خلاصه کرد .

 

      اول آنکه مجلس اصالتاً مکانی برای مشورت و شوراست و اینکه کسی با افتخار بگوید که من بدون مشورت طرحی را تهیه کرده ام که صلاح ملک و ملت در آن است و هر کس امضاء کند وطن پرست و هر کس امضاء نکند خائن به مردم و میهن است ، عین دیکتاتوری است و تفکری است بر جای مانده از شاهان مرحوم قاجار .

     تیمور تاش می گوید"... به نظر بنده بیاناتی که جناب دکتر مصدق فرمودند و بنده در این جلسه اولین باری بود که شنیدم .... بنده دو سال تمام با ایشان افتخار همکاری داشتم نمی توانم باور کنم که یک چنین بیانی را فرموده باشند ....آقای دکتر امروز طرحی را پیشنهاد فرمودند که به قول خودشان تا امروز احدی از این طرح مطلع نبوده است . بنده در کمیت وکیفیت این طرح کاری ندارم ولکن قدرمسلم این است که خلاف طرز عمل پارلمانی است که بیایند و بفرمایند که من از شما توقع دارم که هیچگونه صحبتی نکنید و فقط وفقط رأی بدهید که این طرح مورد قبول است یا نیست ....!

  جمال امامی در مخالفتی شدید با عمل دیکتاتور مأبانه ایشان می گوید " .... ما قانون نمی خواهیم ، ما امیال خودمان را می خواهیم در لباس قانون بریزیم . این اصول پارلمانتریسم نیست که رئیس جبهه آزادی خواهان بیاید در مجلس پیشنهاد بکند و بگوید اگر چنین نکردید من قهر می کنم می روم .... نباید تهدید بکند .... آقای دکتر بقایی شما که در اروپا تحصیل فرمودید این طرز تقدیم یک طرحی است ؟...." و سپس با اوج گرفتن تشنج در مجلس می گوید" .... عجالتاً اگر راست می گویند آقای دکترمصدق ، آلان بنده یک طرحی می آورم مجلس این قانونی را که فعلاً آوردید  کن لم یکن و به شما می گویند برو یک ماه دیگر صحبت کن . اینها نمی خواهند نفت مطرح بشود ، می خواهند این قضیه همانطور بماند ، صحبت اینجاست والا اگر مایل اند لایحه را بیاورند .... حالا در این موقع آشفتگی مملکت موقع اینست که لایحه مطبوعات و انتخابات بیاوریم[ اولین لوایح پیشنهادی جبهه ملی! ]؟ ملت از گرسنگی میمیرند ما می گوییم این رل [ اختیارات پادشاه ] را از اینها بگیریم !...."  

 

     دوم آنکه مملکت در تب قضیه نفت می سوزد و هیچ الویتی برتر از مشکل اصلاح قرارداد نفت نیست .

   اسلامی وکیل مازندران و یکی از نمایندگان نزدیک به جبهه ملی می گوید "....از همه چیز مهم تر برای مردم کشور لایحه نفت است ، آن لایحه باید بیاید اینجا تکلیفش معلوم شود ، یا رد یا قبول .... بنده عرض می کنم اگر 200 نفر روزنامه نویس ضرر بکنند این روزنامه نویس ها گذشت می کنند ، ولی 15 میلیون جمعیت ایران انتظار دارند (شوشتری – 20 میلیون نفر )....! خدای من شاهد است فقط ندای وجدان است که عرض می کنم خود شماها بگوئید که نفت چه جوری بشود ؟ آقای دکتر مصدق ماچکارکنیم ؟ .... ما که نمی توانیم قشون بکشیم ونفت را متصرف شویم . پس خود جنابعالی بنشینید یک طرحی تهیه کنید که اینجوری بکنیم و ببینید که همه آقایان موافقت می کنند .... ولی جناب آقای دکتر بقائی این راهش نبود که اینطوری بکنید. آلان آقای دکتر مصدق باز هم قهر کردند . حالا مردم درخارج خیال می کنند که ایشان یک عملی می خواستند بکنند که تمام این گرسنه ها سیر بشوند و تمام این بیکارها مشغول کاربشوند و آقایان نگذاشتند !..." او می افزاید ولی اعتقاد داریم که بزرگترین مصلحت نه اختیارات شاه است نه قانون انتخابات و نه مطبوعات بلکه مسئله مشکل اقتصادی مردم و کمک های مالی مشکوک آمریکا به ایران است که ظاهراً دلشان به حال مردم سوخته ولی در عمل دنبال منافع نفت هستند .... !

 

     سوم ، اکثر نمایندگان دیگر که عضوجبهه ملی نبودند ولی همیشه از این گروه حمایت و پیروی می کردند مانند اسلامی اعتقاد داشتند که ما همیشه طرحها و پیشنهادات دکتر مصدق را امضاء می کردیم و خود را منتخب واقعی مردم نیز می دانیم اسلامی تأکید می کند که برای مردم مازندران جان می کند و طاقت ندارد که آقای مصدق وی را به خاطر امضاء نکردن چنین طرحی خائن ویا بی وطن بداند .

 

     چهارم ، عده ای معتقد بودند طرح موضوعاتی که مبین تضاد مجلس و شاه جوان باشد و نافی وحدت ملی باشد به صلاح کشور نیست و این کار آب در آسیاب دشمن ریختن است .

      تیمورتاش میگوید ".... این به صلاح مملکت نیست حقی را که ( به حق یا نا حق ) داده شده به شاه مملکت [ از سوی مجلس مؤسسان ] در آن واحد از ایشان سلب کنیم واین را موجب و وسیله یک نقار و کدورت بیشتری قرار دهیم .... بنابراین من استدعا میکنم از جناب آقای دکتر مصدق ، با کمال پوزش اگر جسارت کردم ، ایشان به مجلس مراجعت بفرمایند ( مکی – تشریف دارند دکتر مصدق ....) .... " وادامه صحبت های تیمورتاش و جدالش با مکی و بقایی که خواننده کنجکاو بهتر است خود به مطالعه آن اقدام ورزد زیرا مجال این مقال بسی اندک است .

     شوشتری می گوید"... به قول ناصر خسرو دهلوی فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان  ،   آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست ....آقایان تشنج ایجاد نکنید والله مضر است به حال ملت ایران ، به خدای لایزال ایران امروز محتاج به وحدت کلمه است ، توهین نکنید ، دیگران اختلاف ما را می خواهند ما به شما توهین نکردیم چه در غیابتان چه در حضورتان ، ممکن است آقای دکتر مصدق اشتباه بکند ایشان که معصوم نیستند بیائید فکر کنید ...."              

     خواننده گرامی تا اینجا خود متوجه خصوصیتی بارز از دکتر مصدق میشود که بعدها هم تکرار شده و موجب درگیری با مجلس و روحانیت و شاه و ارتش می گردد و آن حس جاه طلبی ایشان است که در قالب درخواست اختیارات ویژه رخ می نمایاند و من تکرار آنرا بر اساس مستندات تاریخی خواهم آورد که البته بر تاریخ دانان آشکار و مبرهن است . اما  در ادامه آن جلسه مکی چنین تعریف می کند "....  گفتنی است که هنگام نطق مخالفین طرح دکتر مصدق ، نمایندگان جبهه ملی با نگاه های استفهام آمیز و پس از ختم این جلسه پر غوغا و جنجال از یکدیگر می پرسیدند که چرا دکتر مصدق قبلاً با ما صحبت نکرد و موضوع طرح را با ما در میان نگذاشت تا .... به این سرنوشت دچار نشود . همه با بهت و ناراحتی از هم جدا شده به منازل خود رفتند ولی قرار شد جلسه فوق العاده جبهه ملی تشکیل شود تا در باره این جلسه مذاکره کنیم . "

    حسین مکی داستان آن جلسه فوق العاده را به تفضیل توضیح میدهد که خلاصه آن از این قرار است که اعضای جبهه ملی خصوصاً حائری زاده دکتر مصدق را استیضاح می نمایند که چرا مطلبی به این اهمیت را بدون هماهنگی  با ما در مجلس طرح کردید که دکتر مصدق پاسخ می دهد که شما به من اختیار دادید و حائری زاده می گوید " امروز ما بزرگترین شکست را در مجلس خوردیم . ما اختیار چنین شکستی را به شما نداده بودیم ! .... با این کار موجب تأئید و تقویت مجلس مؤسسان و مصوبات آن شدید و در عین حال شاه را ترساندید که تسلیم رزم آرا شود و بنابراین رزم آرا یک قدم به سوی نخست وزیری نزدیکتر شد ..." در مجموع در آن جلسه دکتر مصدق می گوید من اختیاری را که فراکسیون وطن گرفته ام مسترد می دارم . جلسه جبهه ملی با ناراحتی و عصبانیت بعضی از رفقا خاتمه یافت و نطفه درگیری های بعدی در درون جبهه ملی منعقد گردید .  

 

28 خرداد 1329  دکتر محمد مصدق 5 روز پس از ماجرای رأی نیاوردن طرح لغو اختیارات جدید پادشاه در مجلس که مفصلاً بحث شد ، متن پیام آیت الله کاشانی در باره نفت را در مجلس شورای ملی قرائت نمود .

30 خرداد 1329 مجلس تصمیم گرفت تا پیش از تصمیم گیری درباره قرارداد الحاقی آنرا به کمیسیون مخصوص ارجاع دهد . اعضای جبهه ملی با ارجاع لایحه به کمیسیون نفت مخالفت کردند ولی پس از تصویب ارجاع لایحه به کمیسیون مخصوص در کمال شگفتی بلافاصله عضوکمیسیون شدند . 18 عضو کمیسیون نفت هیچیک در مورد اقتصاد و نفت اطلاع حرفه ای و علمی نداشتند . دکتر مصدق (رئیس کمیسیون نفت ) و چند نماینده جبهه ملی مانع هر گونه اقدام دولت برای اصلاح کار نفت شدند. شرکت نفت نیز از پرداخت حق امتیاز ایران تا تعیین تکلیف قرارداد الحاقی سرباز می زد و آمریکا هم اعلام نمود که نمی تواند کمک مالی به ایران بدهد. بدین ترتیب تنها منبع عمده درآمد کشور متوقف و بحران اقتصادی شکلی جدی تر به خود می گرفت .

5 تیر 1329 علی منصور که مردی هوشمند بود از نخست وزیری کناره گیری و سفیر ایران در ایتالیا گردید . بلافاصله حکم جدید نخست وزیری توسط محمد رضا شاه به نام سپهبد علی رزم آرا رئیس ستاد ارتش داده شد. آیت الله کاشانی و جبهه ملی علیه نخست وزیری رزم آرا اعلامیه هایی صادر کردند.

از 13 تیر 1329 مبارزه جبهه ملی با رزم آرا و مخالفتهای پی در پی با برنامه های وی تا زمان ترور رزم آرا در 16 اسفند  1329 ( به ظاهر) توسط خلیل طهماسبی عضو جمعیت فدائیان اسلام ادامه یافت و بحث قرارداد الحاقی و تعیین تکلیف شرکت نفت دچار چنان دست اندازغریبی شد که خواندن اسناد و اطلاعاتش ، لرزه بر اندام هر میهن پرستی می اندازد  و من حتماً در جای دیگر به آن و به علت مخالفت رزم آرا و بسیاری دیگر با بحث یکباره ملی شدن صنعت نفت و مفاهیم حقوقی و اجرایی آن که بحثی فنی و بسیار مفصل است خواهم پرداخت . بسیاری اسناد جدید حکایت از برنامه ریزی رزم آرا برای کودتا دارد که توسط محمدرضا شاه شناسائی شده بود ولی در مورد نحوه ارتباط شاه و ترور رزم آرا سندی دردست نیست با این حال احتمالاً امیراسدالله علم وزیر کار آن زمان ( وزیر دربار بعدی ) و مقامات عالی شهربانی در جریان ترور بوده اند.

17 اسفند 1329 کمیسیون خاص نفت که مأموریت اظهار نظر روی قرارداد الحاقی یا حک واصلاح معایب آنرا داشت و نه دیگر، طرح مطالعه نشده ملی شدن صنعت نفت را تقدیم مجلس شورای ملی کرد .

18 و 21 اسفند 1329 مجلسین شورای ملی و سنا به حسین علاء به عنوان نخست وزیر ابراز تمایل کردند .

24 اسفند 1329 مجلس شورای ملی طرح ملی شدن صنعت نفت را به اتفاق آرا به تصویب رساند و در 29 اسفند  ، این طرح به تأئید مجلس سنا رسید و محمد رضا شاه پهلوی بلافاصله در همان روز قانون را امضاء کرد که بعدها  روز ملی شدن صنعت نفت ایران خوانده شد .  حسین علاء نخست وزیر شد و در بند دوم برنامه اش صراحتاً اعلام کرد : " در پیش گرفتن سیاستی درباره نفت که با حداکثر مصالح ملت ایران و نظریات کمیسیون نفت هماهنگ باشد".

      حسین علاء نمی خواست دیگر زمان را بیش از این از دست بدهد . او معتقد بود با تهدید ملی کردن نفت و تهدید تصویب قوانین مالیاتی جدید وسنگین بر درآمد نفت می توان شرکت نفت را به هرگونه تعدیل در قرارداد 1933 وادار ساخت و بدین منظوربا حاج محمد نمازی بازرگان و شخصیت اقتصادی مقیم آمریکا در رایزنی بود . و البته روش وی کارساز شد .

5 اردیبهشت 1330 شرکت نفت به وسیله سفارت انگلیس یک طرح 4 ماده ای برای حل مشکل نفت به شرح زیر  به علاء ارائه کرد :

 1- اموال شرکت نفت به یک شرکت جدید که مدیران آن به نسبت برابر انگلیسی و ایرانی باشند واگذار گردد .

 2- تمام تاسیسات بخش داخلی به یک شرکت ایرانی تحویل شود . 3- درآمد خالص میان شرکت نفت و دولت ایران به نسبت مساوی تقسیم شود . 4- بتد ریج کارمندان و کارشناسان ایرانی جایگزین خارجی ها شوند.

 علاء این پیشنهاد را مطالعه می کرد ولی فرصتی برای پاسخ دادن نیافت زیرا دکتر مصدق و یارانش در مجلس بدون مشورت با دولت که مشغول مذاکره  و حل مسأله نفت بود ؛ طرح شتابزده و مطالعه نشده " نحوه اجرای قانون ملی شدن نفت " را بدون درنظر گرفتن مصالح وتوانمندی های علمی ، فنی و اجرایی و نیروی کارشناسی تولید و فروش و حمل نفت در جهان و وابستگی کشوربه درآمد حاصله واوضاع بحرانی جهانی و قوانین بین المللی و بدون مشورت با دولتی که پیشنهاد فوق العاده ای در دست داشت و می توانست با آن عملاً مرحله به مرحله خلاء نیروهای فنی ومالی و کارشناسی و مدیریتی مورد نیاز صنعت نفت ایران را تأمین کند ؛ تصویب کرده و دست علاء برای حل مشکل اساسی نفت را بکلی بستند.     

     خواننده گرامی ، مطالب این قسمت را بخوبی به ذهن بسپارید زیرا در شماره های آتی اسنادی را ارائه خواهم کرد که این اتفاق یک اشتباه ساده و از روی نا آگاهی نبوده است  ولی با فرض آنکه در آن ایام تمام وقایع سهواً رخ داده باشند ، خواهید دید که  درآینده نیز همین اشتباهات و محاسبات غلط ناشی از عدم درک صحیح سیاسی و یک دندگی و لجاجت وصف ناپذیر، با آگاهی کامل به دفعات تکرار شده است !!! و نهضت ملی ایران را نه تنها به بن بست ، که به شکست کشیدند !!! واز آن افسانه ها ساختند و ما هنوز در توده مردم اعم از خاص و عام شاهد تأثیرات این افسانه دروغین بزرگ تاریخی هستیم !!!

6 اردیبهشت 1330 حسین علاء با اعتراض به مجلسی که کوچکترین سؤالی از وی نکرده بود از نخست وزیری استعفا کرد . البته دکترعاقلی در روزشمار خود نوشته اند " علاء به علت ناتوانی در حل بحران نفت و فشاردولت انگلستان استعفا کرد"

7 اردیبهشت 1330 جمال امامی نماینده مجلس با توجه به اصرار دکتر مصدق در انتخاب نخست وزیری که بتواند عین قوانین کمیسیون نفت را دقیقاً انجام دهد به دکتر محمد مصدق پیشنهاد قبول نخست وزیری نمود و وی نیز بی قید و شرط پذیرفت و از صد نفر نمایندگان حاضر در مجلس هفتاد و نه نفر به زمام داری مصدق رای دادند.   

     ادامه دارد .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 14:25 توسط اخگر |