
چرا مصدق هر پیشنهادی را رد میکرد ؟
خواننده گرامی طی 3 شماره اول مجموعه مقالات پرسش از تاریخ یعنی تا اردیبهشت 1330 جبهه ای فراگیر از دولت ، پادشاه جوان و دموکرات ، مردم ، مجلس شورای ملی و سنا ، بسیاری از احزاب ، روحانیت ، ارتش و شهربانی را می یابد که همگی خواهان ملی شدن نفت ایران هستند ولی این جبهه فراگیر ظرف یک سال بعد به گروههای متشتت بدل گشته و بعد از 2 سال به کلی از هم می پاشد .
تشکیل کابینه دکتر مصدق و اولین پیام های وی برای مردم
7 اردیبهشت 1330 جمال امامی نماینده مجلس با توجه به اصرار دکتر مصدق در انتخاب نخست وزیری که بتواند عین قوانین کمیسیون نفت را دقیقاً انجام دهد به دکتر محمد مصدق پیشنهاد قبول نخست وزیری نمود و وی نیز بی قید و شرط پذیرفت و از صد نفر نمایندگان حاضر در مجلس هفتاد و نه نفر به زمام داری مصدق رای دادند.
9 اردیبهشت 1330 دکتر مصدق در اولین پیام خود به ملت ایران می گوید : " هموطنان عزیز، تردید ندارم که برای قبول این کار و بار گرانی که بدوش گرفته ام از بین می روم ، چون مزاج من متناسب با قبول چنین وظیفه مهمی نیست ولی در راه شما جان چیز قابلی نیست ، از صمیم قلب راضی هستم که آنرا فدای آسایش شما کنم ، قضیه نفت سبب شد که من این بار گران را بدوش بکشم .هم اکنون خدا می داند تا کی بتوانم آنرا تحمل کنم ".( منبع : کتاب افسانه مصدق- استاد رحیم زهتاب فرد - نشر علمی – 1376 – ایشان مدیر روزنامه "اراده آذربایجان " در سالهای 1328 تا 1357 و نماینده مجلس شورای ملی دوره های 21 و 23 بودند )
دکتر مصدق در این پیام و در مصاحبه مطبوعاتی بعدی خود کوچکترین حرفی از برنامه های قاطعانه و حرکتهای محکم و شجاعانه آتی دولت یکپارچه و هدفمند نهضت ملی ؛ به مدد نیروی اندیشه و جبهه فراگیر ملی یا استفاده از ابزارهای قانونی بین المللی برای مبارزه با اهریمن خارجی تا تأمین حقوق حقه ایرانیان و حفظ مصالح و منافع ملی نمی زند !!! و به جای همه اینها می گوید " ... تا چند روزقبل که نماینده مردم در مجلس ، در صف اقلیت بودم برای رفع بدبختی آنها غیر از آه و ناله کار دیگری نداشتم ولی بعد که در رأس دولت واقع شدم و باید خود چاره جوئی و رفع بدبختی ها کنم دستهایم بسته و پاهایم را می خواهند طوری ببندند که حتی یک قدم نتوانم حرکت کنم ..." !؟!؟ براستی بیچاره ملتی که چشم امیدش به چنین رجل سیاسی باشد .
آری متـأسفانه می بینیم که رهبربزرگترین نهضت ضد استعما رجهان آن زمان دراولین پیام خود از بیماری مزاجی و بی رقبتی و لاجرم بی برنامگی و احتمال شکست و مرگ خود در اثر سختی مسئولیت دم می زند . آن وقت منتظر می نشیند تا انگلستان که مالک بزرگترین امپراطوری استعماری جهان بود و آفتاب هرگز در مستعمراتش غروب نمی کرد ، این پیام پرعجز ولابه را شنیده و ظرف 2 ماه تسلیم شود و عذرخواهی کند و رگ حیاتی مملکت خویش را به کسی بسپارد که اعتراف می کند ، دست بسته وپابسته ،جز آه و ناله کاری نمی تواند بکند !؟
البته اینجا ضرورت دارد تا به 2 مطلب مهم و موازی با رویدادهای روی پرده و آشکارایران و جهان توجه داشته باشید.
اول اینکه نیروهای مختلف سیاسی ، اجتماعی آن دوره نیز این پیام ها را بخوبی میشنیدند و واکنش نشان میدادند و انگ جاسوس و عمال انگلیس را هم برجان می خریدند ولی سکوت خود را بالاخره روزی می شکستند . یکی زود تر و یکی دیرتر...! در این میان نباید نظامیان کشور را ندیده گرفت . در ارتش و شهربانی و ژاندارمری گروههای سیاسی متعددی به مرور شکل گرفتند که در شماره بعد بیشتر توضیح خواهم داد . ضمن اینکه اکثریت این گروه ها به پادشاه و قانون اساسی مشروطه و دولت قانونی برآمده از رأی اعتماد مجلس شورای ملی وسنا و با حکم تنفیذ شده از سوی پادشاه کاملا وفادار بودند ولی حزب توده با فعال کردن سازمان نظامی افسران حزب توده وحتی بسیاری احزاب و جمعیت های به ظاهر ناسیونالیست از این فرصت تاریخی استثنایی به نفع مقاصد خود و شوروی کمال سوء استفاده را کرد .
دوم آمریکائی ها علی رغم هم پیمانی با انگلستان در بسیاری امور استراتژیک با سیاست های نوین خود سعی داشتند تا از کیک بزرگ امکانات اقتصادی و سیاسی جهان لقمه ای درخورترو بزرگ تر بر گیرند و در این راه گاهی با همپیمانان خود دست به مبارزه خیلی آرام و مرموز و در پس پرده می زدند واین همان نکته ای بود که دکترمصدق قصد بهره برداری از آنرا داشت ولی نمی دانست که اینگونه رویارویی ها تا آنجا مجاز است که دشمن اصلی غرب یعنی شوروی نتواند دست به بهره برداری سیاسی یا نظامی بزند . به روایتی آقای دکتر مصدق حساب زیادی برای یک فکر غلط باز کرده بود و آمریکائیان را زیاده از حد مستقل از سایر معادلات جهانی فرض می کرد .
کابینه اول دکتر مصدق و داستان خلع ید
12 اردیبهشت 1330 دکتر محمد مصدق نخست وزیر بدون مشورت با اعضای جبهه ملی وزیران خود را به شرح زیر معرفی کرد : باقر کاظمی وزیر خارجه ، دکتر حسین ادهم وزیر بهداری ، یوسف مشاور وزیر پست و تلگراف ، جواد بوشهری وزیر راه ، محمد علی وارسته وزیر دارائی ، علی هیئت وزیر دادگستری ، حسنعلی فرمند وزیر کشاورزی ، سپهبد علی اصغر نقدی وزیر جنگ ، سر لشکر فضل الله زاهدی وزیر کشور ، امیر تیمور کلالی وزیر کار، دکتر کریم سنجابی وزیر فرهنگ و پس از چند روز دکتر حسین فاطمی مدیر روزنامه باختر امروز و دکتر عباس نفیسی به معاونت نخست وزیر تعیین گردیدند و شمس الدین میر اعلائی نیز به سمت وزیر اقتصاد ملی برگزیده شد .
دکتر مصدق برنامه خود را اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور بر اساس قانون طرز اجرا شدن آن طبق مصوبه مجلس و دوم اصلاح قانون انتخابات مجلس شورای ملی و شهرداری ها اعلام نمود .
بر اساس بررسی های من از بدو تشکیل دولت اول دکتر مصدق در اردیبهشت 1330 تا 28 مرداد 1332 که پایان دولت وی بود 12 رئیس و کفیل شهربانی ، 6 وزیر کشور و 6 وزیر جنگ ( وزیر دفاع ملی ) و 6 تا 7 فرماندار نظامی تهران 5 وزیر دارایی ، 4 رئیس ستاد ارتش و 4 وزیر دادگستری و وزیربهداری ، 3 وزیر خارجه و وزیر پست و تلگراف و وزیر کشاورزی و فرهنگ و 3 وزیر اقتصاد ملی معرفی میشوند .!؟ ضمناً 6 نام برای معاونین نخست وزیر در تاریخ میبینیم و البته چند بار نیز رئیس ژاندارمری و رئیس گارد گمرک نیز تغییر می کنند و بعضی انتصاب های بی ارتباط با حفظ سمت قبلی انجام می پذیرد که اگر امروزه از رئیس جمهوری درصدی از چنین رفتارهایی ببینیم حتماً به مدیریت وی شک می کنیم . چنانکه هم اکنون گرفتارش هستیم .
تنها در روز 28 مرداد 1332 ظرف کمتر از 2 ساعت حکم ریاست شهربانی برای جانشینی تیمسار مدبر مستعفی به نام سرلشگر شاهنده و سپس برای سرتیپ دفتری صادر می شود که در خاطرات دکتر صدیقی به آن اشاره شده است . به عنوان نمونه ای دیگر شمس الدین امیراعلایی ابتد ادر 17 / 2 / 1330 وزیر اقتصاد ملی شد و سپس در 8/3/1330 با حفظ سمت به عنوان مامور فوق العاده دولت در خوزستان وبا اختیارات استاندار تعیین گردید تا بر کار خلع ید شرکت نفت و نابسامانی آنجا رسیدگی کند . وی در 1/5/1330 وزیر کشور و در 9/9/1330 وزیر دادگستری شده و در 16/ 11/1330 به عنوان وزیر مشاورومعاون نخست وزیر تغییر سمت داد. در دولت جدید دکتر مصدق پس از 30 تیر 1331 برای وی سمتی دیده نمی شود ولی بعداً به عنوان وزیر مختارایران به بلژیک فرستاده شد تا سمتی تشریفاتی و بی تاثیررا عهده دارشده یا به تعبیرسیاسی آن محترمانه تبعید شد...!؟
امیر تیمور کلالی نیز از جمله نا م هایی است که در مشاغل متعدد و متناقضی مثل وزارت کار تا وزارت کشور و کفیل شهربانی دیده شد. دکتر صدیقی نیز ابتدا وزیر پست وتلگراف و سپس وزیر کشور در ایام بحرانی مرداد 1332 شدند !. خواندن سرنوشت بسیاری ازجمله الهیار صالح ، باقر کاظمی و دکتر حسین فاطمی و بعضی دیگر نیز خالی از لطف نیست .!؟
22 اردیبهشت 1330 دکترمصدق در جلسه علنی مجلس شورای ملی اظهار نمود ، توطئه ای برای کشتن من چیده شده است . بنابراین ازامروز در مجلس اقامت خواهم کرد . شایعه بود که این توطئه توسط فدائیان اسلام برنامه ریزی و به اطلاع دکتر مصدق رسیده بود و البته اسناد جالب و خواندنی از ارتباط دکتر مصدق و فدائیان اسلام بدست آمده که بخش های مهمی از آن درکتاب" اسرار قتل رزم آرا " نوشته "محمد ترکمان" قابل مطالعه و در منابع دیگری نیز به پاره ای نکات مهم اشاراتی شده است . البته به جهت اهمیت مطلب آقای منوچهر یزدی – پدرم - تاریخ دان و نویسنده و عضو شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست طی مقاله ای در آینده در مجله حاکمیت ملت به چاپ گزیده اسناد و تحلیل آنها خواهد پرداخت . این اقدام مصدق باعث شد تا نمایندگان مجلس وی و وزیر کشورش را به بی کفایتی در تامین امنیت ملی و امنیت پایتخت برای کل مردم و بخصوص رجل سیاسی متهم کنند .
طی همین روز مجلس شورای ملی و سنا و دولت ، اعضای هیئت مختلط برای نظارت درامر خلع ید را معرفی کردند .
24 اردیبهشت 1330 دکتر مصدق طی بخشنامه ای انحلال شرکت نفت ایران و انگلیس را اعلام و 27 اردیبهشت سفیرکبیرانگلیس در ایران تذکاریه ای را تسلیم دولت ایران کرد و قانون ملی شدن صنعت نفت را خلاف قوانین بین المللی دانست.
29 اردیبهشت 1330 دولت امریکا نیزتصمیم یکطرفه ایران را خلاف عرف و مقررات بین المللی توجیه نمود. دولت ایران در جواب انگلستان متذکر شد " ملی کردن صنایع ناشی از حق حاکمیت ملل است و هیچ مقام بین المللی صلاحیت رسیدگی به این امر را ندارد ."
30 اردیبهشت 1330 حزب زحمتکشان به رهبری دکتر مظفر بقائی کرمانی از حقوقدانان و روزنامه نگاران و متفکرین بنام آن دوره که مورد مشورت بسیاری از جمله محمدرضاشاه جوان قرارمی گرفت و البته از مریدان سرسخت دکتر مصدق هم بود ، تشکیل شد. هسته اصلی این حزب سازمان نظارت بر آزادی انتخابات بود که قبلاً توسط ایشان تأسیس و فعال گردید ولی بسیاری از افراد کلیدی و مؤسسین این حزب مانند مظفر بقائی و مرحوم ... حائری زاده یزدی سالها در حزب دموکرات ایران به رهبری مرحوم قوام السلطنه به فعالیت و کسب تجربه سیاسی و حزبی مشغول بودند و بی شک از نقطه نظرات و شیوه های سیاسی و تشکیلاتی ایشان تأثیر پذیرفته بودند. پس از مدتی تنی چند از تئوریسین های حزب توده به رهبری خلیل ملکی به این حزب پیوستند . دکتر بقائی بعدها متوجه سوء نظر حضرات کمونیست شد وایشان را از حزب راند .
6 خرداد 1330 دولت انگلستان و شرکت ملی نفت ایران و انگلیس به مناسبت فسخ قرار داد ( 1933 میلادی ) و ملی ساختن صنعت نفت به دیوان داوری لاهه شکایت بردند .
پذیرش مجدد قانون ملی شدن صنعت نفت توسط انگلستان
خوانندگانی که با تاریخ بخوبی آشنا باشند و یا سلسله مقالات مرا دنبال کرده اند درشماره قبل میخوانند که انگلستان قبلا در زمان حسین علاء نیز قانون ملی شدن صنعت نفت را پذیرفت ولی مجلس فرصت مذاکره را به علاء نداد و نوبت به کابینه دکتر مصدق رسید .
14 خرداد 1330 آیت الله کاشانی اعلام کرد اگر انگلیسها خودشان خلع ید نکنند حکم جهاد علیه آنها خواهم داد .
20 خرداد 1330 هیئت عامله اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت مرکب از دکتر محمود حسابی سناتور ، دکتر علی آبادی و مهندس بیات در خرمشهر مستقر شدند. همزمان هیئت انگلیسی به ریاست "جکسن" مهردار سلطنتی انگلستان برای مذاکره با دولت وارد تهران شدند . ابراهیم صفائی در کتاب اشتباه بزرگ می نویسد : جکسن نماینده انگلیس اصل ملی شدن نفت را پذیرفت و پیشنهاد کرد که شرکت 10 میلیون لیره بابت مطالبات گذشته بطور مساعده در اختیار دولت ایران بگذارد و تا هنگامی که گفتگوها در جریان است ، دولت ایران مانع اجرای عملیات بهره برداری نشود و از همان ماه تا حصول نتیجه نهائی گفتگوها ، ماهی 3 میلیون لیره هم به دولت ایران پرداخت گردد و برای اداره صنعت نفت با رعایت اصل ملی شدن ، تأسیسات و دارایی شرکت در ایران از سوی شرکت ملی نفت ایران به یک شرکت ایرانی واگذار گردد و این شرکت ایرانی حق استفاده از دارائی شرکت را موقتاً به شرکت جدیدی که از سوی شرکت نفت ایران و انگلیس تأسیس می شود ، برای مدت معین واگذار نماید . این شرکت به نمایندگی شرکت ملی نفت ایران عمل خواهد کرد و عده ای مدیر ایرانی هم خواهد داشت . عملیات پخش در ایران به شرکتی که مالکیت و اداره آن کاملاً ایرانی باشد ، منتقل خواهد شد و انتقال دارایی موجود مربوط به تمام قسمت پخش با شرایط مساعدی انجام خواهد گرفت و در پایان تهدید کردند که در صورت رد این پیشنهاد مذاکرات قطع خواهد شد .
27 خرداد 1330 سفیر آمریکا به دکتر مصدق نوشت به این پیشنهاد که از نظر اصل ملی کردن نفت پایه ای برای اجرای نظریات دولت ایران می باشد دقیقاً توجه کند . این پیشنهاد اصل قانون ملی شدن و حاکمیت ایران بر تأسیسات نفتی راعلاوه برقرارداد 1933 تثبیت وبه تأئید مقامات انگلیسی می رساند و شانس هر گونه اقدام حقوقی این کشور علیه ایران را از بین می برد و راهی هم برای افزایش در آمد و بهبود اوضاع اقتصادی ایران بود . دکترمصدق می توانست با قبول این پیشنهاد ( آن هم به گونه موقت ) گام مثبتی بردارد و از بحرانهای شدید اقتصادی وسیاسی که در پیش بود جلو گیری کند . ولی دکتر مصدق و اطرافیانش به خصوص دکتر شایگان ، دکتر فاطمی ، مهندس حسیبی و تعدادی دیگر با القاء این فرضیات که انگلیس ناچار به عقب نشینی است و دوم آنکه ایران قادر است به کمک آمریکا و متخصصین خارجی ( عمدتاً انگلیسی ) مقیم تأسیسات نفتی جنوب ، بهره برداری از امکانات شرکت نفت را در دست گیرد و حتی در صورت امتناع انگلیسی ها از همکاری میتوان از کشورهای دیگر نظیر بلژیک و سوئد و... کمک گرفت و سوم توهم اداره کشور بدون وابستگی به نفت ؛ تمام پیشنهادات را مقایر با قانون ملی شدن نفت دانسته و شرایط فروپاشی اقتصادی و سیاسی کشور را فراهم کردند . لازم به ذکر است که مصدق فکر میکرد انگلیسها ظرف 2 ماه تسلیم شده و عذرخواهی خواهند کرد ولی آنچه من نمی فهمم این است که در آن شرایط – یعنی پس از عذرخواهی انگلستان - ایشان چه می خواست بکند و وقتی فرضیه تسلیم 2 ماهه غیر واقعی و غیرعملی شد ، ایشان چه آلترناتیوی را در ذهن داشت تا مملکت را از بن بست فقر عمومی نجات دهد ؟
30 خرداد 1330 دکتر مصدق در مجلس شورای ملی حاضر شده و جریان مذاکرات و رد پیشنهاد را گزارش داد و تقاضای رای اعتماد نمود و همین که در باره این تقاضا میان چند تن از نمایندگان سخنانی بر خلاف میل ایشان عنوان گردید ، در یک اقدام غیرمنتظره و غیر معمول ، مجلس را تهدید نمود و گفت : اگر آقایان حاضر نشوند تا ساعت 4 بعد ازظهر نفیاً یا اثباتاً رأی بدهند ، دولت از 4 بعد از ظهر به بعد مسئول حوادث مملکت نخواهد بود .
با این حربه ، دولت پس از گرفتن رای اعتماد از مجلس خارج شد و در یک پیام رادیوئی گفت چون پیشنهادهای هیئت انگلیسی با قانون مغایرت داشت ... دستور دادم عملیات اجرائی خلع ید ادامه یابد .
خوانندگان محترم بد نیست بدانند که آنچه در چند سطر گذشته به نقل از کتاب اشتباه بزرگ نقل گردید ابتداً در کتابهای 50 سال نفت ایران نوشته مصطفی فاتح وغوغای نفت نوشته استاد رحیم زهتاب فرد نوشته شده بودند که به عنوان منبع توسط استاد ابراهیم صفائی استفاده شده اند و سپس توسط من در این چند بند منعکس گردیده است و البته بسیاری محققین دیگر نیز در کتابها و مقالاتشان به این موضوعات اعتراف دارند ودر صحت آن شکی نیست . دیگرآنکه خوانندگان با طرز تکلم تهدید آمیز دکتر مصدق نسبت به نمایندگان مجلس شانزدهم در زمان نمایندگی مجلس در مقاله قبلی – بر سر موضوع لغو اختیارات جدید پادشاه که در مجلس موسسان تصویب شده بود - آشنا شده بودند و اکنون می توانند با نمونه دیگری از تهدیدات ایشان نسبت به همان مجلس آشناتر شوند . سوم آنکه باید یاد آور شوم که این پیشنهاد انگلستان نه اولین پیشنهاد ونه آخرین آن به دولت ایران بود ولی در تمام موارد قبلی و بعدی ، دکتر مصدق بدون درک امکانات فنی و علمی و تجربی ایرانیان در اداره شرکت نفت و بدون توجه به شرایط بین المللی وسایر امور فنی و اقتصادی تمامی پیشنهادات را بدون مذاکره جدی یکی پس از دیگری رد کرد . دکترمصدق حتی طی نظر خواهی هایی که از افراد مطلع بعمل آورد و علیرغم تذکراین افراد ( مانند حاج محمد نمازی ، مصطفی فاتح و دیگران که مسائل را با حسین علا و شاه نیز در میان گذارده بودند ) مبنی برعدم توان اداره شرکت نفت و عدم امکان فروش نفت به لحاظ فنی و نبود امکانات حمل و نقل نفت برای جهان خارج ، باز هم زیر بار مذاکره با انگلیس وآمریکا نمی رفت و حتی زیر بار حل چند مرحله ای ملی شدن نفت نیز نرفت و بالاخره موضوع را با بن بست مطلق مواجه کرد .
30 خرداد 1330 عملیات خلع ید آغاز شد و در 12 تیر ماه همان سال پایان یافت . همزمان با اجرای خلع ید در آبادان ، تأسیسات و ادارات شرکت سابق در کرمانشاه و نفت شهر و مراکز شرکت نفت و پالایشگاه تهران نیزاز متصدیان شرکت سابق تحویل گرفته شد . مصطفی فاتح رئیس ایرانی شرکت نفت در تهران ، خود از کار کناره گیری کرد و مهندس حسن شقاقی به جای وی منصوب شد .
" دریک " رئیس انگلیسی شرکت نفت در جنوب علی رغم درخواست هیئت مدیره موقت شرکت نفت نه تنها ازکار کناره گرفت و به بصره رفت بلکه قبل از سفر از ناخدایان کشتی های نفتکش شرکت خواست که از بارگیری نفت و دادن رسید به مدیران ایرانی شرکت خود داری کنند .
لایحه مجازات خرابکاران در صنعت نفت و عاقبت آن
آقای محمد علی موحد نویسنده کتاب "خواب آشفته نفت " که از مدافعین سیاست ها و شخصیت دکتر مصدق هستند در صفحه 161 کتابشان تحت عنوان " لایحه مجازات خرابکاران و عزل دریک " موضوع بهت آوری را می نویسند که متأسفانه واقعیت هم دارد : " در تاریخ 30 خرداد 1330 لایحه ای از سوی دولت برای جلوگیری از خرابکاری هایی که بیم آن می رفت درتأسیسات نفت جنوب رخ دهد به مجلس تقدیم شد . در این لایحه برای عاماین این خرابکاری ها مجازات های سنگین تا حبس با اعمال شاقه و حتی اعدام پیش بینی شده بود.هیئت مدیره موقت در نامه ای که در اول تیرماه به دریک نوشت تصریح کرد که خودداری وی از دستورهای هیئت و جلوگیری از دادن رسید بلاشرط توسط کشتی ها نشانه سوء نیت و این اعمال در حکم خرابکاری درصنعت نفت ایران تلقی خواهد شد . کنسول انگلیس در خرمشهر به نام " کاپر " در 4 تیر ماه به ملاقات نمایندگان هیئت مختلط رفت تا آنها را قانع سازد که نامه ای که به دریک نوشته بودند پس بگیرند . هیئت مختلط حتی حاضر نشدند که در حضور کاپر با دریک صحبت کنند و کاپرکه وضع را چنین دید فورا جلسه را ترک کرد . دریک پس از این جریان... به بصره رفت و اعلام کرد که امور نفت را از آنجا اداره خواهد کرد .هیئت مدیره موقت هم متقابلا ً در تاریخ 7 تیر ماه عزل او را از سمتی که به عهده داشت اعلام کرد.... در 7 تیر ماه دکتر مصدق در نتیجه وساطت سفیر آمریکا لایحه مجازات خرابکاران را از مجلس پس گرفت تا کارمندان انگلیسی آن را دستاویز خودداری از همکاری قرار ندهند ."
بهرحال دولت انگلیس برای حفظ جان و مال اتباع خود به دولت ایران اخطار کرد و چند ناوجنگی آن کشور در نزدیکی ساحل آبادان پهلو گرفتند و نفتکشهای انگلیسی بدون بار گیری نفت ساحل آبادان را ترک گفتند و کار صدور نفت یکباره متوقف شد .
نامه تاریخی دکتر محمد مصدق به کارکنان خارجی شرکت نفت
پس از چند روز در حالی که صنعت نفت تعطیل شده بود و کارکنان و کارشناسان انگلیسی همگی تصمیم به استعفا گرفته بودند ، دکتر مصدق در روز چهارم تیر پیامی به آنان فرستاد و با دادن همه گونه تضمین مالی و جانی و مزایای بازنشستگی خواست به کار خود ادامه دهند و استعفای آنان را متضمن زیانی بزرگ برای ایران دانست ! و تلویحاً اعتراف کرد که بدون حضور و همکاری آنان ایران قادر به اداره صنعت نفت خود نیست ! واین همان واقعیتی بود که امثال حاج محمد نمازی ها نوشتند و به حسین علا و دکترمصدق دادند و چند ماه پیش ازآن سپهبد رزم آرا در مجلس اظهار کرد و جبهه ملی به مناسبت اعتراف به این حقیقت او را خائن معرفی کرد . در هر حال پیام دکتر مصدق میسر نیفتاد و کارکنان انگلیسی آماده ترک خوزستان شدند و پالایشگاه بزرگ آبادان در سال 1950 میلادی ( حدود دی ماه 1328 تا دی ماه 1329 ) بیست و چهار میلیون و پنجاه و چهارهزارتن نفت خام تصفیه کرده بود می رفت که به کلی متوقف شود .
آقای محمد علی موحد ضمن اشاره به این نامه می افزاید که " ... در برابر چنین وضعی ایران کوشید تا عده ای کارشناس از کشورهای بی طرف مانند سوئد و بلژیک وهلند و ایتالیا استخدام کند . این کوشش نیز بی نتیجه ماند و هیچ کس حاضر نشد که در شرایط آن روز برای خدمت در صنعت نفت ایران به این کشور بیاید...! ".
عجبا که بعضی مورخین هوادار دکتر مصدق مانند دکتر باقرعاقلی نویسنده کتاب "روز شمار تاریخ معاصر ایران" ، این بخشهای سرنوشت ساز تاریخ را از نوشته هایشان قلم گرفته اند؟! و در مواردی ... ؟! چرا ؟ نمی دانم !
در جریان خلع ید در تهران و درطی خلع ید اداره انتشارات و تبلیغات شرکت سابق به ریاست "استاکیل" یکی از کارکنان آزاده و ایران پرستان جان برکف آن مرکز "آقای امیر پاکروان " به دکتر بقائی مسئول سازمان خلع ید در تهران اطلاع داد که شبانه قسمتی از اوراق این مرکز تخلیه می شود . دکتر بقائی به ابتکار خود و مصراً بدون اطلاع دکتر مصدق محل اختفای اسناد را در خانه سدان کشف و با همکاری نیروهای شهربانی و تحت امر سرلشکر زاهدی ( اولین وزیر کشور دکتر مصدق ) خانه سدان را تصرف و اسناد را با کمک امیر پاکروان و سایرکارکنان میهن پرست اداره انتشارات و تبلیغات شرکت نفت ، صورت برداری ، ترجمه و طبقه بندی کردند و با کمک سر لشکر زاهدی اسناد را در محل خانه سدان به روش قدیمی و با دستگاه قدیمی شهربانی فتوکپی کردند و پس از این مراحل دکتر مصدق را در جریان امر قرار دادند زیرا بنا به دلایلی نگران مخالفت دکتر مصدق با تصرف خانه سدان بودند. جالب آنکه پس ازمدتی اسناد قطعی جاسوسی دکترمتین دفتری ( نوه برادر و داماد دکتر مصدق ) کشف و توسط دکتر بقائی تحویل دکتر مصدق شد ولی دکتر مصدق پرونده را زیر پتوی معروف خود گذاشته وهرگز اقدامی علیه ایشان ننمود و همچنان وی را جزو محرم ترین اطرافیان خود نگاه داشتند ، تا جائی که از وی به عنوان مترجم امین خود در مذاکرات با معاون وزارت امور خارجه آمریکا در سفر به شورای امنیت در نیویورک استفاده کردند و داستان خیانت وی به ایران و نهضت ملی و ... که در ادامه بدان خواهم پرداخت ، را رقم زدند !.
اولین برخورد سرلشگر زاهدی و دکتر مصدق
17 تیر ماه 1330 "هاری ترومن" رئیس جمهور آمریکا ، " اورل هریمن " را با پیامی جهت فراهم ساختن زمینه مساعدی در جهت مذاکره بین ایران و انگلیس به همراه 2 تن به ایران اعزام داشت که در 23 تیر وارد تهران شدند .
19 تیر 1330 سرلشگر حسن بقائی رئیس دادرسی ارتش به پیشنهاد شخصی دکترمصدق به ریاست شهربانی کل کشور منصوب شد .
23 تیر 1330 قریب 20 هزار تن از کارگران و عمدتاً توده ای ها ظاهراً به عنوان سالروز اعتصاب کارگران شرکت نفت خوزستان ولی باطناً به نشانه اعتراض به ورود " هاری ترومن " تظاهرات وسیعی ترتیب دادند . در این تظاهرات بین عناصر حزب توده هنگام حمله ایشان به دفتر حزب زحمتکشان برخورد شدیدی رخ داد . سپس توده ای ها به نیروهای شهربانی مستقر درمیدان بهارستان هجوم می برند وچند قبضه سلاح ایشان را می ربایند . پاسبان ها ابتدا عقب نشینی و سپس مجدداً به توده ای ها حمله می کنند که توده ای ها هم به آنان شلیک کرده و 5 پاسبان کشته و بیش از 30 نفر زخمی می شوند و از طرف مقابل نیز تعدادی کشته و زخمی می گردند که آمار دقیق در دست نیست . در این ماجرا رئیس کلانتری بهارستان مأموران شهربانی را برای تأمین امنیت مجلس و کنترل اغتشاش ونیز باز پس گیری سلاح های سرقت شده ، وارد میدان کرده و اجازه شلیک بسوی مهاجمین را صادر کرده بود . این اقدام رئیس کلانتری بنابر قوانین نظامی و انتظامی کاملاً صحیح و قانونی بود. با این حال دکتر مصدق سرلشگر بقائی منصوب خود را مقصر ومورد پیگرد قانونی قرارداد . سرلشگربقائی که خود فرمان آتش نداده بود ولی طبق قانون از عملکرد رئیس کلانتری خود دفاع کرد و سرلشگر فضل الله زاهدی وزیرکشور نیز توجیه قانونی سرلشگربقائی را پذیرفت و از وی کاملاً حمایت کرد و در نهایت دادگاه نظامی نیز سرلشگر بقائی را تبرئه نمود.
البته درباره محرکین این حرکت و اینکه بعضی آنرا به جبهه ملی برای نشان دادن قدرت مردم به "ترومن" نسبت می دهند تا دولت در موضع قوی مذاکره کند شایعات قوی وجود دارد . از جمله قوی ترین اظهار نظرها باید به نقطه نظر محمد ابراهیم امیرتیمور کلالی وزیر کار دولت دکترمصدق اشاره کرد که معتقد است مقصر اصلی شخص دکتر مصدق است و وی با پر و بال دادن به توده ای ها قصد جلب نظر آمریکائی ها در وجود خطر کمونیسم در ایران را دارد و مجموعاً دکتر مصدق در برابر بسیاری اقدامات توده ای ها در کارخانجات کشور و محافل کارگری سکوت کرده و واکنش منطقی نشان نمی دهد و لذا کار به چنین وقایع مرگ باری در پایتخت و در برابر مجلس شورای ملی و آنهم در روز ورود یک مقام خارجی مهم برای موضوعی مهم و سرنوشت ساز می انجامد ! اطلاعات کامل دراین خصوص را می توان در دستنوشته های محمد ابراهیم امیر تیمور کلالی در کتاب " ناگفته هایی از دولت دکتر مصدق به کوشش مرتضی رسولی پور – مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران – 1380 " یافت .
در 27 تیر 1330 بالاخره دکتر مصدق علیرغم رای دادگاه نظامی و نظرات وزیر کشورش ( تیمسار زاهدی ) بررأی خود پافشاری و سرلشگر بقائی را از کار برکنار کرد .
1 مرداد 1330 سرلشگر زاهدی به اعتراض عمل غیر قانونی دکتر مصدق در مورد رئیس شهربانی کل کشور از کابینه خارج و مغضوب دکتر مصدق شد . زاهدی پس از این واقعه به جمع مخالفین مصدق پیوست و چون سناتور بود به سنا رفت و شمس الدین امیرعلائی معروف کفیل وزارت کشور شد . جالب آنکه دکترباقرعاقلی در کتابش می نویسد بقائی فرمان آتش را از شاه گرفته بود !؟ در حالی که جرم بقائی تأیید عمل رئیس کلانتریش بود و نه فرمان آتش !!! حال این فرمان را شاه داده باشد یا وزیر یا وکیل !!!
شکست مذاکرات نفت و فقر اقتصادی بانک ها ، دولت و ملت
خوانندگان محترم حتما می دانند که هدف اصلی این مقالات بررسی ریشه ها و عوامل مؤثر در حوادث 28 مرداد 1332 بوده و هست ولی برای آنکه بتوان وارد فضای آن دوران و وضعیت جامعه ایرانی سالهای 1330 تا 1332 شد ، چاره ای جز ورود به بحث نفت و فراز ونشیب های دولت دکتر مصدق و حزب توده و عوامل اجتماعی – سیاسی و اقتصادی دیگر نبوده و نیست . از سوی دیگر برای بازکردن تک تک این مسائل به چند هزار صفحه مطالب مهم و در خور تعمق نیاز است که با فضای مجله " حاکمیت ملت " تناسب ندارد . بدین سبب من در ادامه بسیاری بحث ها را منجمله ماجرای نفت را بسیار خلاصه تقدیم خواهم کرد و می دانم که علاقه مندان تاریخ معاصر به سراغ منابع ذکر شده خواهند رفت تا برای پرسش های جدید خود پاسخی یابند .
در مجموع از زمان ورود " جکسن " مهردار سلطنتی انگلستان در 20 خرداد 1330 و سپس ورود " اورل هاریمن" نماینده و مشاور " ترومن " رئیس جمهور آمریکا در 23 تیر 1330 برای حمایت از دولت ایران و وساطت بین دو دولت تا دستیابی به راه حل قابل قبول طرفین و بالاخره بارها سفر افراد و کارشناسان مختلف خارجی و ایرانی ، مذاکرات نفت زیر نظر دکتر مصدق تا آخر مرداد 1330 با شدت بسیار زیادی تداوم یافت و به ثمر نرسید تا بالاخره در 30 مرداد دکتر مصدق در مجلس شورای ملی گزارش مفصل شکست مذاکرات را تشریح نمود وبا مخالفت عده ای از نمایندگان مواجه شد ، با این حال باز هم رأی اعتماد گرفت .
در تاریخ 3 شهریور1330 هریمن آمریکایی دست خالی ایران را ترک کرد و 15 شهریور انگلستان به جهانیان اخطار کرد که هرکس از ایران نفت بخرد ، درمحاکم بین المللی تحت تعقیب قرار می گیرد و سرنوشت نفت به شورای امنیت سپرده شد . ایران نیز اعلامیه فروش نفت ارزان را در جراید بین المللی اعلام داشت ولی تنها 2-3 خریدار داوطلب ژاپنی و اروپایی هرگز نتوانستند از محموله های نفتی در کشورشان بهره گیرند و کشتی هایشان در آب های بین المللی توقیف شد .
با این اتفاقات دوران فقر و بحران اقتصادی ایران وارد مرحله جدیدی شد زیرا دولت مصدق که با کسر بودجه ها و دیون بانکی 17 میلیارد ریالی به بانک ملی انبار شده دولت های قبلی و دولت خود به دلیل توقف پرداخت سهم ایران از فروش نفت به دلیل بلاتکلیفی قرارداد الحاقی از مجلس شانزدهم هم مواجه بود و لذا دولت لایحه 2 میلیارد ریالی فروش قرضه ملی 2 ساله با بهره 6 در صد در 4 نوبت پانصد میلیون ریالی را در 13 مرداد 1330 به مجلس داد هرچند که اولین اوراق قرضه در اول دی ماه 1330 وارد بازار شد و اولین خریداران آن محمد رضاشاه پهلوی با 2 میلیون ریال و حسن شمشیری صاحب چلوکبابی شمشیری در سبزه میدان با 2 میلیون ریال وشخص دکتر محمد مصدق و پسرش با جمعا 300 هزار ریال اوراق قرضه ملی بودند . با این حال سیاست فروش اوراق قرضه به شدت شکست خورد زیرا تنها یک پنجم مرحله اول فروش رفت و دولت 3 مرحله بعدی را اساسا وارد بازار نکرد . لذا دولت در پرده استتار در 2 نوبت به انتشار 2200 میلیون ریال اسکناس دست زد تا دیون بانکی را کاهش دهد و پرداخت حقوق کارکنان دولت را محقق سازد که با همه پوشیده بودن ، تا حدی در افزایش قیمتها و تورم اثر گذاشت . علاوه بر این ها دولت حالا با حقوق پرسنل شرکت نفت تعطیل شده برابر1.200 میلیون ریال ( یا 120 میلیون تومان) در سال مواجه بود و از آغاز سال 1331 بالغ بر 4.000 میلیون ریال برابر 400 میلیون تومان کسر بودجه داشت و بدهی بانکی اش به 452 میلیون تومان بالغ گردیده بود .
ادامه دارد.....