تبليغاتX
اخگر - کالبدشکافی دینی ( قسمت پنجم )

هنوز کالبد شکافی دینی در نیمه راه بود که جوانی خوش سیما و نقاد  ولی آزرده و خرده گیر از گرد راه رسید و قصه تلخ  نقد را با  قلمی شیرین  روی سفره خاکی ام نهاد .

علیرضا افشاری را میگویم که وبلاگی بنام  " خرده گیر  " دارد و به قصد خرده گیری که لازمه دل های نزدیک و پر شور  است  به سراغمان آمد که چه خوش آمده است ....اما توجه خواننگان عزیز را باید به این نکته جلب کنم که علیرضا یک فدایی اسلام ویا یک موتلفه ای نیست که بین این کالبد شکافی ها به ما سری زده است بلکه ایشان آن گونه که خود نوشته اند .....( من خودم را  پان ایرانیست میدانم و از سوی دیگر مصدقی ، آنهم –به زعم خود – بدون کمترین تعصبی  .... )

و به همین دلیل ، من از هیات تحریریه  نشریه  " حاکمیت ملت  " خواهش کردم نامه آقای افشاری را تمام و کمال چاپ کنند چون به صداقت ایشان باور دارم  .پس ما اینک با نقد گوارای یک مصدقی روبرو هستیم  که میخواهد ما مصدق را تخریب نکنیم ..که البته انتظاری است مطلوب وقابل درک با این تفاوت که منهم  پان ایرانیستی هستم که در نوجوانی برای دکتر مصدق و آرمان نهضت ملی شدن نفت سینه چاک دادم ولی گذر زمان و دیده ها و شنیده ها راه مرا از مصدق جدا کرد ...... شاید این هم حق هر انسان صاحب درک و فهم باشد که در شور و حال جوانی در جا نزند و به خودش مجال آن را بدهد که در بزرگی  ، بزرگتر از دوران کودکی اش  بیندیشد..

بگمان من پان ایرانیستها همیشه و در طول تاریخ مبارزات سیاسی شان ، مصالح ومنافع ایران و ملت ایران را مبنای کوشش های خود قرار داده اند و در این راستا هرگز پزشکپوری نبوده اند و احترام ما به سرور پزکپور بدلیل مدیریت خردمندانه ایشان در هدایت آرمانهای حزب بوده و همچنان که در روز بنیاد ( 15 شهریور1387)  بیان کردم ما از رهبر نهضت بت نساختیم تا بتوانیم اشتباهات احتمالی را نقد کنیم و بر همین اساس است که وقتی افشاری عزیز میگوید من پان ایرانیست مصدقی هستم ، دجار شگفتی میشوم زیرا پان ایرانیست ها نه مصدقی هستند و نه پزشکپوری  بلکه ایرانی آرمانخواهی هستند که جز به ایران نمی اندیشند و ضمنا در عمل مشاهده کردیم که این گونه وابستگی های شخصی سبب خواهد شد تا انسان دجار آن چنان محدودیت فکری گردد که نتواند در عرصه سیاست به نقد خود و اندیشه ای که با خود حمل میکند بپردازد و دچار نوعی دگماتیسم خواهد شد ، این گونه بود  که دکتر سنجابی رهبر جبهه ملی پس از سی سال مبارزه و پیروی از راه مصدق  ، کارش به آنجا رسید که در آستانه انقلاب اسلامی ( بهمن 1357 ) فریاد  زد  "...برای اولین بار خورشید  بجای شرق از غرب طلوع کرده است ..." !!!

 این  در حالی است که رهروان راه مصدق قبل از انقلاب با هیچیک از طرح های اصلاحی و مترقیانه از جمله برنامه های انقلاب سفید شاه و ملت همراهی نکردند و دست در دست بازرگانها و طالقانی ها و شریعتی ها در برابر آن ایستادند و هر زمان که فرصتی به آنان داده شد تا به میدان آمده و نقش ملی خود را ایفا نمایند به بهانه هایی متوسل شده و شانه از زیر بار مسئولیت خالی کردند ... و بدیهی است که با این اشتباه بزرگ ( وابستکی محض به مصدق  و خصومت با پادشاه  ) هم خود را بد نام و گرفتار کردند و هم جامعه را بسوی نا کجا آباد رهنمون شدند .

 باید اضافه کنم اشتباهات رجال سیاسی و رهبران یک نهضت  را نمیتوان با خطاهای مردم عادی و بی مسئو لیت یکسان دانست  زیرا همان اشتباهات ریز و درشت بود که دشمن از آن بهره برد و نهضت به شکست انجامید و امروز هیچکس حاضر به پذیرش خطا ها نیست و به ناچار من و شما  باید تاوان کجرویهای دیگران را بپردازیم و وقت گرانبهای خوانندگان  را در راهی هزینه کنیم که اغیار از آن بهره برداری خواهند کرد .

بنا بر این پیشنهاد من به علیرضا عزیز اینست  ، قبل از آن که مصدقی باشید یا از رهروان راه ایشان -  باید به مطالعه پر دامنه ای بپردازید و ترجیحا ابتدا به سراغ نوشته ها و خاطرات یاران وفادار مصدق بروید و از قلم و زبان آنان اشتباهات دکتر مصدق را جویا شوید  ، آن گاه نظرات و نوشته های مخالفان ایشان را با دقت مطالعه فرمایید تا در یک بررسی و تحقیق صادقانه  حقایق را در یابید و گرنه با اندیشه  " مصدقی " بودن  و تقدسی که برای ایشان قا ئل هستید نمیتوانید به همه زیر و بم های این بخش از تاریخ ایران که سخت آشفته و آلوده به تعصبات است پی ببرید .

 

در همین جا  توصیه میکنم ابتدا سری به خاطرات یاران مصدق بزنید ما نند   : خاطرات دکتر سنجابی ، دکتر صدیقی ، امیر تیمور کلالی .. وحسین مکی  و سرتیپ ریاحی و دکتر بقایی و کاشانی و حایری زاده ... و ملاحظه کنید چگونه این اشخاص در موارد گوناگون سعی کرده اند مانع اشتباهات دکتر مصدق شوند و از تعطیلی شرکت نفت و پالایشگاه آبادان گرفته تا توقف غیر قانونی و بی سا بقه انتخابات مجلس هفدهم تا درخواست اختیارات ششماهه و سپس یکساله و انحلال مجلس 17 وبرخورد با پادشاه و ارتش و رفراندم که همه آنها از روی جسد قانون اساسی میگذشت جلوگیری نمایند ولی نه تنها موفق نمیشوند بلکه خود نیز در این وادی هولناک سرگردان و بی هویت میشوند .

نمونه دیگر این قبیل وابستکی ، خلیل ملکی است که به مصدق گفت  : .. آقای مصدق  ، راهی که شما میروید به جهنم است ولی ما تا جهنم همراه تان هستم ....!!

من بخت آن را داشتم که رویداد آن روزهای پر تنش را نظاره گر باشم ولی از شما که وارثان آن ایام هستید میخواهم دستنوشته های امیر تیمو ر کلالی که وزیر کار و کشور و رئیس شهربانی مصدق بود و در جبهه ملی دوم نیز در آن سنگر باقی ماند مطالعه بفرمایید تا در یابید که چگونه مصدق با عدم تدبیر و تقوای سیاسی به همه آن عشق ها و امید ها و دغدغه ها پشت کرد و با لجاجت غیر قابل وصفی به آنجه که خود می پسندید عمل میکرد و با پشت پا زدن به قانون اساسی ونیز قواعد بازی - نهضت را پس از شکست اقتصادی و سیاسی به انزوا کشانید و راه را برای دیکتاتوری که خود ایشان بنیان گزارش بود هموار نمود . بگذارید در همین جا اشاره کنم ،

در طول دوران مشروطیت مصدق تنها نخست وزیری بود که اختیارات قانونی پادشاه رامطا لبه کرد و گرفت . مصدق تنها نخست وزیری بود که بر خلاف قانون اساسی انتخابات دوره 17 را در نیمه راه متوقف ساخت و در نتیجه از 130 نماینده فقط 76 نفر به مجلس راه یافتند که سی نفر آنها عضو جبهه ملی بودند و مصدق رسما اعلام کرد هشتاد در صد اینان نمایندگان واقعی مردم اند و شگفتا که این مجلس را هم بر نتافت و آن را بر خلاف قانونی که بدان سوگند خورده بود منحل نمود و آنگاه از شاهنشاه میخواست که ایشان فرمان تجدید انتخابات را صادر نمایند ...!!!  و در همین مانور بی معنای سیاسی بود که دکتر صدیقی و دکتر سنجابی عواقب این اقدام غیر قانونی مصدق را به ایشان یاد آوری میکنند و میگویند  : پادشاه در غیاب مجلس میتواند فرمان عزل شما را صادر کند ولی آقای مصدق به هر دو این خیر اندیشانش پاسخ میدهد " شاه جرات نمیکند  " ، مصدق نمیگوید شاه حق ندارد ... میفرماید شاه جرات ندارد ... !!

دکتر مصدق توصیه های خردمندانه سرور محسن پزشکپور و دکترمحمد رضا عاملی تهرانی و دهها عاشق بی ریای ایران پرست در دیدار حضوری را که از ایشان میخواستند با اغتشاشات و نا فرمانی های حزب توده بر خورد قانونی نماید نپذیرفت .

دکتر مصدق طرح مصطفی فاتح را که به خواهش خود ایشان برای حل مشگل نفت بر پایه قانون ملی شدن نفت تنظیم شده بود نپذیرفت و نیز پیشنهاد حاج محمد نمازی را که باز به خواهش  نخست وزیر تهیه و توسط حسین علا تقدیم شده و در آن به تمام مشکلات  و همه راه حلها اشاره گردیده بود عنایتی نفرمود و به ناجار کشور را دستخوش همه آن مصائبی کرد که در گزارش آمده بود .

مصدق طرح بانک جهانی را که توسط آمریکاییها تسلیم شده بود نپذ یرفت و شگفتا که خود نیز برنامه و طرحی برای خروج از این بن بست نداشت .

 مصدق به یاران و حتی کابینه اش هم وفادار نماند زیرا در شب 25 مرداد فرمان پادشاه مبنی بر عزل خود  را از همه پنهان کرد -  و به وزرایش و  به مردم نگفت چنین فرمانی دریافت کرده و رسید داده است .

 او همه درها را بروی نهضت بست و تنها یک راه باقی ماند و آن عبور از مصدق بود و  بس ....  تا ایشان قهرمان و مظلوم باقی بمانند ... !! 

متاسفانه با اشتباه زاهدی و به محاکمه کشانیدن مصدق ، مهر شهادت سیاسی بر پیشانی نامبرده کوبیده شد وتا امروز عزاداری کربلای 28 مرداد از تب و تاب و بهره برداری سیاسی نیفتاده و سینه زنان این تراژدی هم چنان راه هر گونه اتحاد ملی و اندیشیدن برای فردا را از خود و دیگران سلب کرده اند .

و اما بپردازیم به انتظارات جناب افشاری  -  ایشان طی شرح مبسوطی به نقد مطالب کالبد شکافی دینی پرداخته و نتیجه گیری نمو ده اند که من در ارتباط بین فدائیان اسلام و مصدق دچار تناقض گویی شده ام ... شاید قلم نا توان من نتوانسته تصویر روشنی از این ارتباط  را ترسیم کرده  و پس و پیش نوشتن موضوعات ایشان را سر در گم کرده باشد ، مانند اشاره به ترور احمد کسروی که ترور اندیشه ( یا انگیزاسیون که درد مبتلا به امروز جامعه ماست  ) بود و در ردیف سایر جنایات آقایان فدایی اسلام آمده و ربطی به زمان آقای مصدق نداشته و نویسنده محترم خوب میدانند در این فراز ، قصدم ارائه سابقه و پیشینه امر بوده است نه چیز دیگر .

در مورد مصاحبه آقای کاشانی با روزنامه دیلی اکپرس  نیت من ارائه سند و مدرک نبود که افشاری عزیز به دنبالش هستند بلکه  مراد آن بود  که  به خوانندگان یاد آور شوم آقای کاشانی که یک رهبر مذهبی و سیاسی بود و در خیمه جبهه ملی سکنی داشت با چه بی پروایی از قتل آدمها صحبت میکند واز جنایت  بدفاع برخاسته اند ، یاد آوری من در این قسمت برای بیدار ساختن اذهان خفته ای بود که از کاشانی آنچنان به نفرت یاد میکنند که گویی او هرگز با جبهه ملی و در کنار مصدق نبوده است و سرزنش من بزعم آقای افشاری بدان روی است که در یک برهه ای  ، مصدق و اصحابش در کنار سفره ای مینشتند که قاتلان رزم آرا مانند کاشانی و فداییان اسلام هم از همان آش  تناول می فرمودند وطرح   کشتن هژیر و رزم آرا را میریختند که نتیجه آن ورود سران جبهه ملی به مجلس پس از ترور هژیر و سپس نخست وزیری آقای مصدق پس از ترور رزم آرا بود .

و اما داستان زندانی شدن نواب در زمان دولت آقای مصدق که نویسنده نامه آن را از مخاخر دولت مصدق  میدانند حکایتی دارد  که بدان اشاره میکنم

پس از آن که ا حمد کسروی ومنشی اش  حداد پوربه شهادت رسیدند و پیگیری و مجازات قاتلان بدلیل اشغال کشور جدی تلقی نشد ،  نواب شادمانه و قهرمانانه به شهرستانهای کشور سفر میکرد و در سفر به ساری مصمم شد یکی از مدارس علمیه را که در زمان رضاشاه به مدرسه دخترانه تبدیل کرده بودند باز پس گیرد و بدین نیت با سی نفر همراه به مدرسه رفت ولی موفق به انجام مقصود نشد و ایشان به جرم ورود قهریه به مدرسه به دو سال زندان محکوم گردید .

بنابراین بیست ماهی که نواب در زندان بود بدلیل اتهام مذکور بود نه مخالفت با جبهه ملی یا مصدق .

آن جه که مسلم است رفقای جبهه ملی تا زمانی که به قدرت نرسیده بودند، لحظه ای از تکیه بر قانون اساسی و ارکان نظام سیاسی کشور مانند نهاد پارلمان و ... رویگردان نبودند ولی پس از کسب قدرت ، بر سرحفظ منافع سیاسی و ایدئولوژیکی خود به ستیز با یکدیگر پرداختند .

متاسفانه  ازآغاز تشکیل جبهه ملی اول به رهبری آقای مصدق ،  ائتلاف با احزاب ، ازناهمگونی شگفت آوری  رنج میبرد ، جمع کردن یک عده توده ای و ملی و حزب اللهی وفراماسونر و  تروریست زیر یک سقف آن هم بدون داشتن برنامه ومرامنامه و مدیریت کار آمد  ، سر انجامی جز آنچه که اتفاق افتاد نمیتوانست داشته باشد .

 قابل ذکر است که اساسنا مه اولیه جبهه ملی ، بوسیله دو فراماسونر معروف بنامهای عمیدی نوری و جلالی نا ئینی نوشته شد که احتمالا میتواند با خط مشی و اسا س کار جبهه ملی دوم و سوم وچهارم  متفاوت  باشد به ویژه آن که دکتر مصدق خود نیز از جبهه ملی اول دوری گزید . ضمنا  باید به این نکته اشاره کرد که نقد و کالبد شکافی جبهه ملی کنونی  که به اعتقاد نویسنده نامه  " در این فضای تیره برای ایران و ایرانی چه حرکتی بر ضد منافع ملی انجام میدهد که این چنین بر آن بتازیم ؟ " مورد بحث و نقد من نبوده و نیست .

 

در مورد تشویق و تحریص فداییان اسلام به قتل رزم آرا که خواننده را به خواندن کتاب محمد ترکمان راهنمایی کردم،  دوست جوان ما به داوری شتابزده نشسته اند زیرا اشا ره من به آن کتاب نه  بدان جهت بود که به نتیجه گیری کتاب دل خوش کنید بلکه مراد ، نمایش صحنه محاکمه سران جبهه ملی بود که چه زیبا تصویر شده  و نشان میدهد که رهبران دیروزی جبهه ملی چه تلاش مذبوحانه ای به عمل می آوردند تا لکه های خون بیگناهی را از دامان خود پاک کنند ولی موفق نمیشوند .  گرچه آقای افشاری معتقد است که تحریک کنندگان نواب بعدها از جبهه ملی جدا شدند و امروزه از آنها به نام اعضای جبهه ملی یاد نمیشود ... !!  ولی ایشان حتما توجه دارند که در بازیهای سیاسی میشود یک روز به فردی عنوان  سرباز فداکار داد و هر زمان که خود سری کرد اورا سرباز جفاکار نامید یا آقایان  میتوانند به راحتی یک روز کاشانی را مبارز ضد انگلیسی بنامند و روز دیگر نوکر انگلیسها... !!   ولی قضاوت تاریخ جز این خواهد بود .

نویسنده نامه در جایی به تاکید مینویسند :    " دکتر محمد مصدق در مجلس حتا یک کلام در تایید یا تشویق ترور رزم آرا  بیان نکرده است  " که در اینجا لازم است توجه این دوست عزیز را به بخشی از سخنان آقای مصدق در مجلس جلب نمایم  :

 مذاکرات مجلس شانزدهم، 8 تیرماه 1329
دکتر مصدق از تریبون مجلس خطاب به رزم آرا:
"به وحدانیت حق، خون می کنیم! خون می کنیم! می زنیم و کشته می شویم! اگر شما نظامی هستید، من از شما نظامی ترم. می کشم! درهمین مجلس شما را میکشم...."

  چهار روز بعد رزم آرا بدست فداییان اسلام ویا به قول نویسنده کتاب  " اسرار قتل رزم آرا  " به تیر گارد محافظ نخست وزیر کشته شد و در یک فاصله زمانی کوتاه  ( سه ماه ) بعدآقای دکتر محمد مصدق بر کرسی صدارت تکیه زدند  .

من تصور میکنم مطالعه بیشتر و بی غرضانه پیرامون یکی از مهمترین بخش تاریخ ایران یعنی سالهای پس از جنگ دوم جهانی بر هر ایرانی واجب است زیرا مستندات و اسنادی که بدست آمده آن چنان مفصل و غیر قابل انکار است که در این مختصر نمی گنجد و من توصیه ای که سالها پیش به فرزندم شهرام کردم امروز به علیرضای عزیز  تکرار میکنم  ، به او گفتم اگر پرسش های جدی داری با کوشش و جدیت در پی مطالعه مستقیم باش و به گفته های من اکتفا نکن و هر وقت به نتایجی رسیدی با هم گفتکو خواهیم کرد و اینک او با مطالعه بیش از 70 کتاب و سند به آنجا رسیده است که نه تنها یاور من در این سلسله نوشتار است بلکه خود کتابی در دست تهیه دارد که بخش هایی از آن اگر موانع مفقود و شرایط موجود باشد در نشریه حاکمیت ملت چاپ میشود و حال به همه توصیه میکنم برای رسیدن به حقایق دهه 1320باید با شهامت از حوزه تهمت و افترا و بزدلی عبور کرد زیرا فضای سیاسی و تاریخی دوران ایران پس از قاجار بویژه دهه 1330 آنچنان آلوده به افسانه و افترا و اشتباه و تعصبات میباشد که پیدا کردن حقایق از درون این آشفته بازار بسیار سخت و پر ملال است

 ضروری است به خدمت بزرگی که دکتر مصدق در  روزهای 27 و  28  امرداد به ایران و تاریخ این سرزمین نمود اشاره کنم وآن اینکه علیرغم همه اشتباهات ایشان  در پر و با ل دادن به حزب توده و سازمان افسران  آن حزب با بیش از 600 افسر و دهها درجه دار ، ایشان در برابر اصرار های مکرر دکتر کیانوری و دکترحسین فاطمی وزیر امور خارجه وقت برای اعلام جمهوری  و مسلح کردن حزب توده در جهت دفاع از دولت ایشان و سرکوب افسران ارتش و حامیان قانون اساسی و نظام مشروطه پادشاهی ایستادکی کرد و مانع یکی از خونبار ترین جنگهای داخلی کشور شد . این موضوع آنقدر اهمیت دارد و آن چنان از چشم دوستان و دشمنان مصدق دور مانده که من لازم دانستم برای ثبت در تاریخ و راهنمایی نسل های بعدی در فرازی هر چند کوتاه بدان اشاره کنم .

 یاد آورمی شوم پیگیری رویدادهای مربوط به نفت از زمان رضاشاه و اقدامات داور در سازمان ملل تا دوره نهضت ملی شدن نفت و در نهایت ملی شدن حقیقی نفت در سال 1352 با لغو کامل قرارداد  کنسرسیوم و غیر شفاف بودن آن ، نیازمند مطالعه صدها منبع و سند گوناگون است که به تعدادی از آنها در بالا اشاره شد و تعدادی نیز در ادامه معرفی میگردد :

1 – پنجاه سال نفت ایران  -  مصطفی فاتح

2 – افسانه مصدق  -  رحیم زهتاب فرد

3 -  اشباه بزرگ -  ابراهیم صفایی

4 – خاطرات و تالمات دکتر محمد مصدق

5 – مصدق در محکمه نظامی – جلیل بزگمهر

6 – مصدق در پیشگاه تاریخ  _ محمود طلوعی

7 – قانون اساسی مشروطه با آخرین تغییرات

8 – خاطرات ابوالحسن ابتهاج

9 – راستی بیرنگ است  - عبدالحسین مفتاح معاون وزارت امور خارجه در سال 1332

10-  خاطرات کیانوری

11 – تهران  تا کاراکاس – منوچهر فرمانفرمایان

12 -  چه کسی منحرف شد  - دکتر مظفر بقایی

13 – خاطرات دکتر محمود شروین

14 -  اسناد وزارت امور خارجه آمریکا از 1950 تا 1954

15 -  اسرار کودتا  - دکتر دونالد ویلبر افسر سازمان سیا در عملیات آژاکس

16 – سازمان افسران حزب توده – خسرو پناه

17 – خاطرات دکتر ماشاء الله ورقا ( سروان عضو حزب توده )

18 -  خاطرات سروان محمد جعفر محمدی  ( افسر حزب توده )

19 – خاطرات سرهنگ سررشته ( رئیس دژبان ستاد ارتش در دوره مصدق )

20 – خاطرات امیر اسدالله علم ( شش جلد )

21 – خواب آشفته نفت  -  محمد علی موحد

22 – آسیب شناسی یک شکست – دکتر علی میر فطروس

23 – پاسخ به تاریخ  - ماموریت برای وطنم – به سوی تمدن بزرگ از محمد رضا شاه پهلوی

و دهها کتاب و سند دیگر که در ایران و خارج از کشور چاپ و منتشر شده است و خواننده میتواند با امعان نظر در آنها به بی برنامگی کابینه مصدق  در یکی از حساس ترین ایام کشور  پی ببرد و بسیاری تضاد های دیگر در اعمال و رفتار ایشان که شایسته یک رجل سیاسی نبوده و نیست .  

باشد که از این رهگذر ما و افشاری عزیز و هم اندیشان ایشان به آن چنان وحدت نظری برسیم که قادر به عبور از این دوره غبار آلود تاریخی گشته و راه رسیدن به حاکمیت ملی و سر فرازی ایران را در کنار هم به پیماییم .

ما نیت تخریب دکتر مصدق را نداریم ولی بر آنیم که تخریب کنندکان وحدت ملی را از هر گروه و دسته ای که هستند افشا کنیم .

  

+ نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت توسط اخگر |